نگاهي
به طراحي صحنه
پل
حكايت پلي
كه ميخواست
بزرگتر باشد
پيام فروتن
يك مقدمه
مهم
وقتي
نمايش تمام شد
و از سالن
بيرون آمدم،
به عادت
مألوف،
فضوليم گل كرد
و گوشم را به
حرفهاي
اطراف و صحبتهاي
كساني كه مثل
من تماشاگر پل
بودند
سپردم. اغراق
نيست اگر
بگويم همگي نسبت
به اجراي اين
نمايش در سالن
كوچك چهارسو معترض
بودند و حضور
آن را در چنين
سالني اصلاً
مناسب نميدانستند.
من نيز كاملاً
با اين عقيده
همرأي و
موافقم.
نمايشي زيبا،
دلنشين و
كاملاً حرفهاي
كه نه تنها به
واسطه
محدوديتهاي
سالن چهارسو
به مرزهاي
ديده نشدن نزديك
شد، بلكه حتي
ميتوان آن را
تقريباً از
دست رفته
دانست. بحث ما در
اين نوشتار
جنبههاي
كارگرداني،
متن، بازيگري
و... را شامل نميشود
و تنها بر
مقوله طراحي
صحنه و لباس
متمركز ميشود.
پيشاپيش فرض
را بر اين ميگذاريم
كه طراح صحنه
قبلاً از
اجراي كار در
اين سالن مطلع
بوده و دكور
اين نمايش را بهطور
منحصر براي
همين سالن
طراحي و اجرا
كرده است؛ كه
در غير اين
صورت، كليت
اين بررسي
بيهوده بوده و
معناي خود را
از دست ميدهد
پل و
كنستراكتيويسم
Constructivism
شايد
بزرگترين
ويژگي طراحي
صحنه نمايش پل
كه ميتوان
آن را برترين
نقطه مثبت آن
دانست،
رويكرد شاه
ابراهيمي به
مؤلفههاي
كنستراكتيويسم
است. جالب اينجاست
كه اولين
بارقههاي
پيدايش اين
سبك نيز از
معماري و با
ساخت انواع و
اقسام پلهاي
فلزي ايجاد
شد. استفاده
از فلز، فضاي
جاري در نمايش
را مدرن و
امروزي كرده
است و اين خود
يكي از
كاربردهاي به
جاي مواد و
مصالح در راستاي
تحليل و حتي
فضاسازي
نمايش است.
تغيير و تحول
صحنه كه به
واسطهي دكور
ايجاد شده
است، اگرچه
حيرتآور
نيست؛ اما خود
يكي ديگر از
مزاياي اثر و
عاملي براي جذابيت
بصري به شمار
ميرود. اما
كاش اين تغيير
و تحول و تشكيل
شدن پل، نه در
تاريكي
انتهاي صحنه،
كه در نور
كافي و در
برابر ديدگان
تماشاگران
انجام ميشد.
از سوي ديگر
طراحي صحنه
كنستراكتيويستي،
پيوندي عميق و
ناگسستني با
شيوه و جنس
بازي دارد.
نگاه كنيم به
آثار اروين
پسيكاتور و مهير
هولد كه در
اجراهاي
آنان، بازيها
رويكردي
بيومكانيكي
پيدا ميكنند
و بازيگران
تبديل به فرمها
و احجامي بر
صحنه ميشوند.
ميدوند،
پايين و بالا
ميروند،
شكلك درميآورند،
پُشتك و وارو
ميزنند و … در
نمايش پل
نيز درست
هنگامي كه
بازي
بازيگران به
سمت فرم گرايش
پيدا ميكند،
اين پيوند
كنستراكتيويستي
به حد اعلاي
درجه ميرسد و
جلوههاي
زيبا و
تأثيرگذاري
را ايجاد ميكند.
اما آنچه شاهابراهيمي
در روند طراحي
صحنه و لباس پل
از آن غافل
مانده است،
(با توجه به
اينكه در
بروشور اجرا
از او به
عنوان مشاور
كارگردان نيز
ياد شده است)
ايجاد
هماهنگي و يكدستي
ميان صحنه و
لباس است. آنچه
مسلم است،
انگاره
كنستراكتيويسم
يا ساختمانگرايي،
چهارچوبها و
قواعدي را نيز
براي لباس
بازيگران
تعريف ميكند.
لباسهايي فراخ،
گل و گشاد و
دست و پاگير،
چندان مناسب
چنين صحنهپردازي
نيست. جالب
اينجاست در
صحنهاي كه
تمام
بازيگران بر
روي پل قرار
ميگرفتند،
ما تنها حجمهايي
از پارچه را
ميديديم، به
دور از هرگونه
واكنشهاي
فيزيكي
اندام، فرمهاي
بازيگران و
حتي ژستهاي
بازي ايشان.
نتيجهي چنين
تصويري،
مانور بيش از
حد بازيگران
بر لحنها،
صداها و بيان
ايشان بود.
بديهي است،
زماني كه
بازيگر
نتواند بازياش
را در جلوههاي
فيزيكي بدن،
ميميك، ژستهاي
مختلف و... جستوجو
كند، راه به
سوي استفاده
از بيان ميبرد
و تلاش ميكند
تا از اين
راه، ارتباط
خود را با
مخاطب برقرار
كند. شيوهاي
كه در پل،
به خصوص آنگاه
كه صحنه مملو
از بازيگر ميشد،
به وقوع ميپيوست.
در جايي كه
تماشاگر
تئاتر،
انتظار و توقع
ديدن دارد. نه
شنيدن!
استفاده
از صحنهي
كوچكي كه با
چرخ عقب و جلو
ميرفت و
منتقم، پلساز
و جلاد را با
خود يدك ميكشيد،
يكي ديگر از
ويژگيهاي
مثبت نمايش
است. تلفيقي
زيبا از
مدرنيسم جاري
در صحنه (پل)
و نمايش سنتي
تعزيه با آن
صحنه چند ضلعي
يا دايره
مانندش كه
بازيگران بر
آن به ايفاي
نقش ميپردازند
پل و تضاد
آندره
بازن در كتاب سينما
چيست خود به
مطلب قابل
توجهي اشاره
ميكند. او
معتقد است در
نقاشي (البته
به گمان من
نقاشي كلاسيك
و نه مدرن) همه
چيز را به
درون ميبرند.
به عبارت ديگر
چهارچوب اثر
چشم مخاطب را
به داخل تابلو
هدايت ميكند.
حال آنكه در
سينما، با
وجود كنارههاي
پرده سينما كه
به مثابه قاب
عمل ميكنند،
ديد بصري
تماشاگر راه
به برون ميبرد
و چيزي وراي
تصويري را كه
ميبيند، پي
ميگيرد. در
طراحي صحنه
نمايش پل
نيز همين اتفاق
به وقوع
پيوسته است.
يعني ميتوان
طراحي صحنه
اين نمايش را
از اين
ديدگاه، يك
طراحي صحنه
سينمايي و نه
تئاتري دانست.
شخصاً
معتقدم، اين
رويكرد حتي ميتواند
مثبت و در
راستاي
اعتلاي اثر
قلمداد شود.
اما بنا به
دلايلي چنين
انتظاري در
اين نمايش،
پاسخ داده نميشود
و اين رويكرد
خود تبديل به
يك عنصر
بازدارنده در
راستاي
پويايي اثر
شده است. حال
ببينيم علت چيست
و مشكل از كجا
ناشي ميشود؟
تا
زماني كه پل
بسته است.
هنوز باز
نشده، مشكلي
ديده نميشود.
اما هنگامي كه
پل باز ميشود
و يالهايش در
دو سوي صحنه
به سمت خارج
ديد تماشاگر
ــ گشوده ميشود،
اين اتفاق
ناخوشايند به
وقوع ميپيوندد.
ديد تماشاگر
به واسطهي
نوعي طراحي و
ميزانسنها،
غالباً به سمت
خارج صحنه ــ
ديوارهاي سالن
ــ كشيده ميشود.
اما نتيجه جز
برخورد و
تصادم خط ديد
به ديوارهاي
سياه و ستبر
چيز ديگري
نيست. به
عبارت بهتر خط
ديد، درست در
جايي قطع ميشود
كه چيزي براي
ارايه به
تماشاگر وجود
ندارد. به اين
مسأله اضافه كنيم،
قطع ناگهاني
اين خطوط ديد
را كه مخاطب را
ميآزارد، بيهيچ
فضاي تهي براي
نفس كشيدن.
طراحي صحنه
نمايش پل،
يك طراحي برونگراست.
يعني مدام چشم
تماشاگر
تمايل به خارج
شدن از صحنه
را دارد. هيچ
چيز مگر آن
صحنه كوچك چرخدار،
او را به داخل
كليت صحنه نميكشاند.
از سويي ديگر،
خيل عظيم
بازيگران،
دائماً
تماشاگر را ميخواهد
در داخل و در
مركزيت نظام
صحنه نگاه دارد.
درنهايت تضاد
ميان اين دو
فرايند ــ يكي
به بيرون و
ديگري به درون
ــ مخاطب را
از لحاظ بصري
خسته و آشفته
ميكند
به
اين نكته
اضافه كنيم،
دو مثلث مشكي
انتهاي يالهاي
پل را كه
درنهايت بيسليقگي
با يك پارچه
درست شدهاند.
آيا طراح نميتوانست
به جاي
استفاده از دو
تكه پارچه
مشكلي چروك و
آگراف شده بر
حجم پشتي،
دولته flat تر و
تميز و استوار
را تعبيه
كند؟!
مشكل
ديگري كه در
طراحي صحنه
اثر ديده ميشود،
بيتفاوتي
كمپوزيسيون
تصوير در
رابطه با
ابعاد سالن
اجراست. (در
اينجا بازهم
تأكيد ميكنم
كه اين مشكل
از انتخاب
نامناسب سالن
براي اجرا
ناشي ميشود)
يكي از مؤلفههاي
اصلي در تركيببندي
تصوير، بهخصوص
در حيطهي كار
با پرتره و
استفاده از Head room در
كادر تصوير
است. عنصر
مهمي كه در
بسياري از صحنههاي
نمايش پل
ديده نميشود،
تا جايي كه
فقدان هدروم
مناسب براي
بازيگران،
تماشاگر را
خسته ميكرد.
نگاه كنيم به
صحنههايي كه
بازيگران بر
روي پل به
اجراي نقش ميپردازند.
فاصلهي بين
سه بازيگر تا
سقف سالن
بسيار ناچيز و
اندك است. تا
جايي كه سه
بازيگر،
همراه با يك
پروژكتور و
آنترپوزهاي
سقف در يك قاب
قرار ميگيرند.
سقف سالن آن
چنان بر صحنههاي
روي پل تسلط
دارد كه اين
وزن عظيم از
صحنه به سوي
تماشاگران
جاري ميشود و
آنها را در
زير بار خود
له ميكند.
مجموعهي اين
مشكلات، در
كنار انبوه
بيست سي نفري
بازيگران ــ
كه درهم ميلولند
ــ در سالن
كوچكي چون
چهارسو،
نمايش را به
سمت يك اجراي
آشفته و از
دست رفته ــ
البته از نظر
بصري ــ
ميكشاند
پل و تحليل
ايده طراحي
آنچه
مسلم است در
نمايش پل،
عنصر «پل» نقش
محوري و اساسي
را ايفا ميكند.
آدرين لين،
طراح صحنه معاصر
امريكايي در
طراحي صحنه
نمايشي به نام
به سوي شهر
يك پل معلق
عظيم را طراحي
كرد. در اين
نمايش قسمتي
از بازيها در
زير پل و بخشي
ديگر بر روي
پل انجام ميشد.
پل در اندازهاي
بسيار عظيم
طراحي و ساخته
شد. بهطوري
كه نمايش در
فضاي باز و در
سنترال پارك نيويورك
اجرا شد. بيشك
همه ميدانيم،
زماني كه يك
المان يا عنصر
صحنهاي،
ابعادي
غيرمتعارف به
خود بگيرد،
معناي درون
باش خود را از
دست داده و
معناي تحليلي
ديگري كسب ميكند.
يك صندلي
معمولي بر روي
صحنه هيچ
واكنش و تحليل
خاصي را برنميانگيزد.
اما درست
هنگامي كه آن
صندلي ابعادي
عظيم پيدا ميكند،
تماشاگر را به
تفكر و انديشه
واميدارد،
تا جايي كه ميتوان
انبوه تحليلهاي
گوناگون را از
آن استخراج
كرد. ايدهي
اوليه پل براي
نمايش
رحمانيان،
ايدهي جذاب،
منطقي و درستي
به نظر ميرسد؛
اما آيا با
توجه به محوري
بودن شاخصهاي
به نام پل در
اين نمايش و
تفكري كه در
پشت آن نهفته
است، تصوير
كردن چنين پل
حقير (از نظر ابعاد)
و كوچكي، كمي
اشتباه به نظر
نميرسد؟ آيا
با فرض به
كارگيري سالن
اصلي تئاترشهر،
نميشد پلي
عظيم و چشمگير
خلق كرد كه
بازيگران
(انسانها) در
برابرش حقير و
همچون
مورچگان به
نظر برسند؟ و
آيا چنين صحنهاي
در ايجاد
ارتباط با فضا
و تحليل اثر
قويتر عمل
نميكرد؟ به
اضافه اينكه
كارگردان نيز
در ايجاد
ميزانسنهاي
بازتر، جذابتر،
زيباتر و
البته
غيرتكراري
موفقتر ظاهر
نميشد؟ پلي
عظيم كه پاي
به وادي
نمادگرايي ميگذاشت،
در راستاي
تحليل متن عمل
ميكرد و حتي
معنايي
فرامتني مييافت.
نمادي كه همچون
عناصر تعزيه،
به عنوان
نشانهاي
قدرتمند و
مسلط در طول
اجرا خود را
به رخ ميكشيد
و تماشاگر را به
مرز لذت درك
فضا نزديكتر
ميساخت
درنهايت
آنچه شاهابراهيمي
را به عنوان
يك طراح صحنه
برجسته و حتي
جزو بهترينها
محسوب ميكند،
وسواس او و
شناخت دقيق او
از جزييات سبكشناسانهي
صحنه است. او
ميتوانست به
راحتي شمشيري
چوبي يا حتي
واقعي را به
دست جلادش دهد.
حال آنكه شاهابراهيمي،
با بينش دقيقي
كه از سبك
اجرايي صحنهاش
دارد، شمشيري
خاص طراحي ميكند
كه با ساختار
صحنهاش
همگون و
هماهنگ به نظر
ميرسد. دو خط
منحني فلزي،
درست به مثابه
خطوط فلزي هرم
قدرتي كه او
به واسطه
طراحي پل
نمايش ايجاد
كرده است.
همين مسأله را
نيز ميتوان
در منبر روضهخوان
نمايش بعينه
مشاهده كرد
با
تمام اين
اوصاف طراحي
صحنه نمايش پل،
يك طراحي صحنه
جذاب، ديدني و
به يادماندني
است. كاش محسن
پلساز، پل
خود را بر
صحنه اصلي
تئاترشهر علم
ميكرد
|