نگاهي
به بازيگري در
نمايش پل
آدمها
روي پل
نيما
رئيسي
وقتي
نمايشنامهاي
با ديدگاهي
متفاوت و
تازه، به يك
واقعه تاريخي
و كُهن بنگرد
و به دنبالش
ساختار
اجرايي خاص
همان زاويهي
ديد را داشته
باشد، بديهي
است كه
بازيگران نمايش
به عنوان يكي
از اصليترين
اجزاي اجرايي،
با نگاهي
ديگرگونه،
نقشها را
تحليل و اجرا
خواهند كرد
انتخاب
درست
بازيگران، به
حتم تأثير
بسزايي در
احقاق اين امر
خواهد داشت.
بازيگراني كه
درعين چيرگي
كامل بر «بازي»
خود، قدرت
انعطاف و تغييرپذيري
را نيز در
صحنه داشته
باشند
احمد
آقالو و علي
عمراني با
پيشينهاي
طولاني در
نمايش و با
تأثير از اين
نگاه متفاوت،
وجه ديگري از
توان بازيگري
خود را در پل به
نمايش
ميگذارند
از
طرف ديگر با
وجود سابقه
«صداپيشگي» و
قدرت بيان، كه
از بازيهاي
تئاتريشان
ميآيد ميكوشند
كه از فُرمهاي
بيانياي كه
همواره براي
اين نوع
نمايشنامهها،
استفاده ميشود
پرهيز كنند.
تا بيانشان
به سمت
دكلاماسيون
نرود
مزيت
اين نوع بيان
كه ــ به مدد
نگاه
كارگردانان
نمايش ــ از
سوي بازيگران
اجرا ميشود،
اين است كه
جملهها و گفتوگوهايي
كه به شيوهي
زبان پارسي
كهن نگارش شده
و به اين سبب
شايد براي
تماشاگر
امروز، سخت
فهم باشد، اين
چنين، راحت
فهميده شود و
ديگر آنكه
ميزان
باورپذيري
اين نوع بيان
براي تماشاگر
بيشتر است،
چرا كه به هر
ترتيب، بيتكلفي
بيان و سادهسازي
لحن و همچنين
آكسانگذاريهاي
بجا و درست،
جملاتي را كه
با آن نثر
خاص، نوشته
شده، به زبان
امروز
تماشاگر
نزديك ميكند.
اگرچه
بازيگران در
اجرا، در پلي
ميان اين بيتكلفي
و تصنع باقي
ميمانند
در
اين ميان علي
عمراني، به
واسطهي نقشي
كه ايفا ميكند
ــ شبيه امام
ــ با بياني
روان موفقتر
عمل ميكند.
احمد آقالو،
«مرد پلساز»
در برخي لحظهها
به سبب سرعت
ريتم بيانش و
هيجاني كه در
لحنش ــ به
سبب نوع نقشي
كه دارد ــ
نهفته است، چه
در حالت عادي
و چه در
هنگامي كه جملات
را با فرياد
بيان ميكند.
كلامش
غيرقابل فهم
ميشود
رضا
بابك به گونهاي
ديگر عمل ميكند،
لحن او
عاميانهتر
از ديگران است
و چيزي كه حيرتانگيز
است، تفاوت
شيوهي نگارش
جملات نقش او
ــ مرد منتقم
ــ با سايرين
است. بهطوري
كه حتي گاهي
نوع كلمات و
اصطلاحات و
واژههاي او
به واژههاي
امروزي نزديك
ميشود
كارگردانان
با پرهيز از
قرار دادن
حركات اضافي و
بيسبب در
بازي
بازيگران
بازي آنها را
باورپذيرتر
كردهاند. در
هنگام بازي،
هيچكدام از
حركات مرسوم
اين نوع نمايشها
را نميبينيم،
هيچ بازيگري،
با حركات
اغراقآميز و
نمادين بازي
نميكند،
تنها در زمانهايي
در مورد جمعيت
«همسرا»، از
اعمالي اغراقآميز
استفاده شده
كه آن هم به
سبب ميزانسنهاي
مناسب، درنهايت
به يك قاب
زيبا و گويا،
تبديل ميشود
در
ميان
بازيگران،
شايد كمترين
حركت، از آن
نقش شبيه
امام(ع) باشد.
علي عمراني به
نرمي و تمركز
بسيار و با
ريتمي درخور با
حركتهايي
بجا، به نقش
زندگي ميدهد.
او اينگونه
موفق ميشود
چهرهاي
قابل باور از
نقش به تماشاگر
ارايه كند و
اين قابل لمس
شدن نقش براي
تماشاگر، هيچگاه
از جايگاه و
مقام اين نقش
خاص نميكاهد
به
يقين
بازيگران
همواره بازي
خود را براساس
ديدگاه و بُن
انديشههاي
نمايشنامه و
كارگردانان،
تغيير دادهاند،
اما زمانهايي
نيز اين بيتكلفي
و لختي و
راحتي، بازي
هنرپيشهها
را بيانرژي و
بيرمق جلوه
ميدهد بهطوري
كه حتي
اثرگذاري
بازيها نيز
از بين ميرود.
براي مثال در
صحنهاي از
اين نمايش كه
پيك وارد ميشود
به خاطر بازي
پر انرژي و
درعينحال
روان مهدي
ساكي، اين بيرمقي
بارزتر ميشود
و تفاوت ميان
دو شيوهي
بازي آنها
آشكار ميشود.
شايد بتوان
اين را تفاوت
ميان شيوهي
بازي دو نسل
از بازيگران
تئاتر ايران
دانست
در
تمام مدت
نمايش، مرد پلساز
به سبب شرايطي
كه در آن قرار
گرفته، بسيار
هيجانزده
عمل ميكند،
اين ويژگي نقش
در نوع بازي
آقالو رخنه كرده
است و او خود
نيز همواره
اجرايي
دستپاچه دارد
با
توجه به
ساختار
نمايشنامه
وقوع داستان و
پيشزمينههاي
ذهني كه ميتوان
به سبب تاريخي
ــ مذهبي بودن
آن داشت و همچنين
واقعهاي كه
همواره براي
تماشاگر
ايراني
تأثيرگذار
بوده است و
حال،
نمايشنامه از
گوشهاي ديگر
به آن
نگريسته، هيچ
جا، به ويژه
در بازيها،
نميتوان حتي
ردپايي از
تأثيرگذاري
حسي بر تماشاگر
يافت. بازيها
همواره در سطح
باقي ميمانند
و هيچگاه
عميق نميشوند
و به تبع آن
تماشاگر از
عمق فاجعه باز
ميماند
|