|
برج
توخالي
جلال
فراهاني
1.
فرشته از
آسمان به زمين
ميآيد تا به
عروسك جان دهد
و كليدي كه با
آن به خيلي
چيزها برسد.
عروسك جان ميگيرد
و به پول،
غذا، عشق،
لباس و دانش
ميرسد. اما
فريب شيطان را
ميخورد و جان
خود را از دست
ميدهد. اما
فرشته بار
ديگر به او
لطف ميكند و
جاني دوباره
به او ميدهد
2.
نمايش برج نوشته
و كار «رامين
سياردشتي» در
تالار هنر به روي
صحنه ميرود.
اين نمايش با
استفاده از
عروسكهاي
باتومي و
دستكشي و يك
بازيگر اجرا
ميشود. عروسك
اصلي نمايش
باتومي است و
موجودي بدون
شكل كه دست و
پايش از بدن
جدا هستند و
با كش به بدن
وصل شدهاند
3.
عروسكي با اين
سر و شكل
توانايي
ساختن تصويرهاي
زيباي بسياري
دارد كه
كارگردان از
رسيدن به آن
باز مانده
است. تنوع
تصويري نمايشهاي
عروسكي سبب ميشود
تماشاگر با
اثر بيشتر
ارتباط
برقرار كند تا
راحتتر به
مفهوم نمايشنامه
دست پيدا كند.
فراموش نكنيم
كه در غياب
بازيگر كه حس
انساني خود را
به مخاطب
انتقال ميدهد،
حركت و
جانبخشي به
عروسك است كه
آن را به روح و
روان تماشاگر
نزديك ميكند
4.
در كنار
تكراري بودن و
محدود بودن
حركتهاي
عروسكي اصلي
نمايش،
تكراري بودن
صحنهها هم به
طولاني شدن
كار كمك ميكند.
سه صندوقي كه
در راه عروسك
قرار ميگيرند
و او با كليد
در آنها را
ميگشايد به
يك شكل هستند،
قفلهايي به
يك شكل دارند
و درشان به يك
شكل باز ميشود
و اتفاق
نمايشي بيش و
كم يكساني در
آن لحظهها رخ
ميدهد
5.
نمايشنامه
نبايد حتماً
ديالوگ داشته
باشد. همانطور
كه نمايشنامه برج
ندارد، اما
داستان نمايش
بايد به مخاطب
منتقل شود.
مخاطب زماني
كه خود را با
يك نمايش قصهگو
و قصهپرداز
روبهرو ميبيند
ميخواهد قصه
را متوجه شود.
نويسنده اين
نمايش بهتر
است يك بار
ديگر به صحنههاي
مختلف اين كار
نگاه كند و آن
را براي مخاطب
قابل فهمتر
كند
|