نوعی نگاه
    
رنگ شب

ايده‌هاي جذاب، اجراي خام

مهرزاد دانش

شايد آن‌چه كه در رنگ شب بيش‌ترين عامل جذابيت به نظر برسد، مضمون حساس آن است كه از چندين سال پيش به عنوان يك حادثه‌ي واقعي بين توده‌ي مردم دهان به دهان مي‌گشت، بي‌آن‌كه كم‌تر كسي منبع موثقي را براي آن عنوان كند؛ مضموني كه مفاهيمي ازقبيل توطئه، خيانت، ناتواني، حسرت، حسادت، سوءظن و … را در خود مي‌پرورانيد و تا مدت‌ها قابليت ماندگاري در ذهن داشت، به ويژه پيوند اين مضمون به مضمون حساس واقعي ديگري (قتل‌هاي زنجيره‌اي تعدادي زن در سال‌هاي 1358ـ1364 در تهران) كه موضوع قتل‌هاي عنكبوتي شهر مشهد در يكي دو سال گذشته را نيز در ذهن تداعي مي‌كند، به مضاعف شدن جذابيت درونمايه‌ي داستاني‌اش مدد رسانيده است. اما فارغ از مضمون فيلم، آن‌چه كه به صورت جدي‌تري ذهن مخاطب را در رنگ شب درگير مي‌كند، نحوه‌ي روايت سجادي از اين قصه است. نقشمايه‌ي داستاني فيلم مانند هر اثر كلاسيك ديگري، از يك وضعيت متعادل آغاز مي‌شود: زندگي آرام يك مرد موفق (رسول) كه در حيطه‌ي كاري و خانوادگي‌اش اوضاع بساماني دارد، اما اين وضعيت متعادل با حضور زن شهرستاني و كودكش در زندگي رسول از هم مي‌پاشد و مرحله‌ي وضعيت آشفته، (هم‌چنان طبق اصول كلاسيك سينماي قصه‌گو) آغاز مي‌شود. انتظار آن است كه با روشن شدن نيت سوء زن شهرستاني در نزد قاضي دادگاه، اين مرحله نيز به پايان برسد و مرحله‌ي وضعيت متعادل ثانويه نضج بگيرد، اما عملاً فيلم با طرح عقيم بودن رسول، نه تنها وضعيت سوم را به ميان نمي‌آورد، كه وضعيت دوم را هم آشفته‌تر مي‌كند. نيمه‌ي دوم فيلم، با اعلام «يك‌سال بعد» آغاز مي‌شود؛ نكته‌اي كه ابهام نزد تماشاگر را بالاتر مي‌برد و با بازداشت رسول، اين ابهام و كنجكاوي تماشاگر براي آگاهي از ريشه‌ي آن دو چندان مي‌شود، در اين‌جا فيلم‌ساز به فلاش‌بك روي مي‌آورد و با طرح روايت معكوس از حال به گذشته، به تدريج گره‌هاي ابهام را مي‌گشايد و فيلم خود را با گريستن رسول به پايان مي‌رساند. اين روايت‌پردازي مناسب كه شكل قرينه‌اي آن (نيمه‌ي اول فيلم از گذشته به حال است و نيمه‌ي دوم از حال به گذشته) با محتواي حساس ‌اثر همخواني جذابي را ايجاد كرده است، كه مي‌توانست رنگ شب را با موفقيت بالايي روبه‌رو كند، اما اشكالات آن سبب شده فيلم از سطح يك اثر متوسط فراتر نرود.

يكي از عمده‌ترين اين ايرادها، آن است كه سجادي كوشيده اثرش را از همان ابتدا با رمز و راز همراه كند و اين مفهوم را از طريق تمهيداتي نظير اسلوموشن، حركت‌هاي متنوع دوربين، ديزالو، فيد، سوپرايمپوز و... القا كند. مثلاً در زماني كه رسول، زن شهرستاني را به بيمارستان آورده، تماشاگر هنوز وارد مراحل حساس و مبهم قصه نشده و صرفاً با يك حادثه روبه‌رو شده است، اما عناصر رمزآلودي نظير حركت‌هاي پن دوربين به دور رسول، ديزالو نماهاي بيمارستان بر خود، تلفن‌هاي مكرري كه به رسول مي‌شود (به خصوص تلفن پدر مرموزش كه هرگز در فيلم او را نمي‌بينيم) و از همه مهم‌تر موسيقي وهم‌آلود حاكم بر اين سكانس، موجب شده تماشاگر پيشاپيش نوعي سوءذهنيت به موقعيت فعلي رسول و عامل حضور زن شهرستاني پيدا كند كه اين امر چندان با اصول قصه‌گويي و نحوه‌ي روايت‌پردازي سجادي سازگار نيست و تماشاگر را جلوتر از روند فيلم قرار مي‌دهد.

ايراد دوم از بطن ايراد نخست خارج مي‌شود. اصرار شديد كارگردان به رازآلودگي اثرش، موجب كندي بي‌دليل ضرباهنگ فيلم و به‌تبع آن سبب كاهش جذابيت فيلم شده است. رنگ شب آكنده از حركت‌هاي آهسته‌اي است كه يا در رؤياهاي شخصيت اصلي فيلم مي‌گذرد و يا در فلاش‌بك‌ها جريان دارد كه تكرار بي‌مورد آن‌ها به شدت كسالت‌آور است. مثلاً زماني كه رسول در يكي از فلاش‌بك‌هايش به ياد مي‌آورد مقابل دبستان دخترش ايستاده و نظاره‌گر همسر سابق و پدر اوست، مي‌بينيم كه زن ناگهان فرار مي‌كند و تا مدت‌ها در كوچه و خيابان مي‌رود و رسول با اتومبيل تعقيبش مي‌كند (چرا؟ نمي‌دانيم.) و سرانجام زن به يك بوتيك پناه مي‌برد و رسول به مانكن‌هاي بي‌چهره‌ي درون ويترين بوتيك خيره مي‌شود. اين نماي بسيار طولاني و اسلوموشن، قرار است درنهايت به صورت نمادين هويت پنهان همسر رسول را القا كند، اما در عمل جز طولاني شدن سكانس نكته‌ي ديگري در بر ندارد. درواقع مي‌توان تلاش مجدانه‌ي سجادي و ساير عوامل سازنده‌ي رنگ شب را در پرداخت تك‌تك صحنه‌ها مشاهده كرد، ولي با در كنار هم قرار گرفتن تك‌تك اين جزييات، روند ناهمگوني ايجاد شده كه كليت ماجرا را خدشه‌دار مي‌كند؛ به عنوان مثال زماني كه مرد در يكي از فلاش‌بك‌هايش خاطره‌ي شستن اتومبيلش را به ياد مي‌آورد، يكي از جذاب‌ترين صحنه‌هاي فيلم رقم مي‌خورد: آب ريختن روي شيشه‌ي جلو اتومبيل و دست كشيدن رسول بر روي آن به صورت مكرر كه از يك طرف بر بيماري رواني مرد (وسواس) تأكيد دارد و از طرف ديگر به صورت سمبوليك اقدام رسول در كشتن زنان روسپي را نوعي پاك كردن آلودگي‌هاي اجتماعي (از ديدگاه ذهن رسول) معرفي مي‌كند، به ويژه آن‌كه اولين قرباني خود را هم هنگام شستن ماشين مي‌بيند. اما همين صحنه با توجه ضرباهنگ بسيار كندي كه دارد، جذابيت خود را از دست مي‌دهد و صرفاً در ايده‌اي زيبا كه در اجرا خوب درنيامده است تبديل مي‌شود

ايراد سوم به نحوه‌ي باز كردن گره ابهام داستاني فيلم مربوط مي‌شود. در پايان رنگ شب مشخص مي‌شود كه پاسخ آزمايشگاه اشتباه بوده و همسر رسول بي‌گناه است و دخترك (سميه)، فرزند واقعي اوست. جدا از اين‌كه اين الگو بسيار كليشه‌اي كار شده و سهل‌الوصول‌ترين راه‌حل براي پايان آن ابهام است، نكته‌ي اساسي‌تر آن است كه اصولاً چه نيازي به اين نوع پايان‌بندي است؟ آيا اگر گناهكاري زهره و نامشروعي هويت اثبات مي‌شد، اقدام رسول در كشتن زنان روسپي موجه بود؟ چه دليلي براي بي‌گناه جلوه دادن زن رسول نزد كارگردان وجود داشته است كه تن به چنين تمهيد دم‌دستي آورده است و خواسته موضوع را اين‌گونه به پايان برد

در هرحال رنگ شب با وجود ايرادهاي زياد، اثري تأمل‌پذير است كه مي‌تواند دست‌كم تا ساعت‌ها ذهن تماشاگرش را به خود مشغول كند. اين نكته اميد به آينده‌ي سجادي را افزايش مي‌دهد، مشروط بر آن‌كه درخصوص انجام در ضرباهنگ آثارش دقت بيش‌تري كند.

  
  



















info@new-cinema.com