نوعی نگاه
    
دنيا

تقليد كمدي

امير صدري

دنيا شايد بيش از هر عنصر ديگري از گره اصلي دراماتيك خود ضربه مي‌خورد، درواقع كليت داستان دنيا بر مبناي يك گره (انتقام) استوار مي‌شود كه آن هم در انتهاي داستان رخ مي‌نمايد. اما مسأله‌ اين‌جاست كه رفتار و كنش‌هاي شخصيت اصلي داستان ــ فردي كه به دنبال گرفتن انتقام است ــ با توجه به تنها اين انگيزه و مرگ چندان معقول و توجيه‌پذير جلوه نمي‌كند. احتمال ارجاع مضمون داستان، يك كليت اجتماعي و بسط بخشيدن آن به حكميت يك دوران تاريخي هم در اين مورد ره‌گشا نيست.

اگر داستان فيلم دنيا را، البته داستان نسخه‌ي اصلي فيلم و نه نسخه‌ي نمايش داده شده عمومي را كه چند ديالوگ كم دارد، از حواشي پيراسته كنيم با اين خط داستاني اصلي روبه‌رو مي‌شويم:

دختري ايراني، اما ساكن آن سوي آب‌ها به وطن باز مي‌گردد. با حيله (يا به قول داستان با استفاده از سلاح زنانه‌اش) مرد ميانسال مذهبي‌اي را كه ساكن و مالك فعلي خانه پدري‌اش است به خود علاقه‌مند مي‌كند و پس از فريب دادن مرد و ازدواج با او و سپس تصاحب خانه وي را به حال خود رها مي‌كند...

اين داستان با توجه به اشارات و مضامينش امكان تعبيرهاي تماتيك وهدفدار سياسي و اجتماعي را به تماشاگرش مي‌دهد، اما مسأله‌ي اصلي اين است كه گره در نظر گرفته شده براي توجيه رفتار و حركات شخصيت اول داستان منطقي، توجيه‌كننده و قابل‌قبول جلوه نمي‌كند. درواقع انتقام ــ آن هم به اين شيوه و شكل ــ از شخصي كه به‌طور طبيعي حداكثر مي‌تواند يكي از اجزاي زنجيره‌ي غاصب خانه‌ي پدري دنيا باشد نمي‌تواند محرك رفتار شخصيتي باشد كه باهوش، باتجربه و دنيا ديده جلوه مي‌كند.

نكته‌اي كه بايد در اين ميان در نظر گرفته شود اين است كه با وجود اشاره صريح فيلم و البته در همان ديالوگ‌هاي مميزي شده ــ حاجي عنايت شخصيتي است كه احساس همدلي (و نه با نيروي دافعه) تماشاگر را برمي‌انگيزد. حاجي به صفات نه چندان پسنديده‌اي منتسب مي‌شود، اما در مجموع شخصيتي را به تماشاگر عرضه مي‌كند كه تماشاگر بيش‌تر با او همذات‌پنداري مي‌كند.

فيلم براساس طنزهاي موقعيت و شوخي‌هاي كلامي بنا شده است. در شوخي‌هاي كلامي دنيا دل تماشاگرانش را به دست مي‌آورد، جدا از شوخي‌هاي چند بعدي و گاه كمي وقيحانه‌اي كه تماشاگر را مي‌خنداند و حالت‌هاي كميك محمدرضا شريفي‌نيا هوشمندانه‌ترين و هدف‌دارترين شوخي فيلم جمله‌اي است كه دو بار متفاوت در فيلم تكرار مي‌شود. «... اگر از چيزي خوشت اومد خوش آمد نشو نگيد چرا كه ممكنه پول خون پدرشونو با شما حساب كنند...» جالب است كه گره طنز همين جمله هم تنها در فصل نهايي فيلم باز مي‌شود.

در شكل‌گيري فضاي طنز داستان افراط در صفات منتسب به هر دو گروه اغراق مشخصي به كار رفته كه البته اين اغراق با شكل دادن فضاهاي پر تضاد مفرح جلوه مي‌كند، اما درعين‌حال موجب شده كه فيلم كه توان نزديك شدن به مرزهاي سينماي اجتماعي يا دست‌كم طنز اجتماعي را داشته است به كلي از چنين مقوله‌اي دور بماند و حتي اشاراتش به طبقات اجتماعي تازه شكل گرفته در جامعه ما هم اشاراتي سطحي، گذرا و در ياد نماندني است.

دنيا در صورتي كه يك كمدي صرفاً مفرح در نظر گرفته شود فيلم موفق و قابل‌قبولي است، ولي هرگونه تلاش براي ارتقاي سطح فيلم از يك فيلم صرفاً مفرح به سطحي بالاتر يا همراه پيام و قابليت استعاره‌پذيري به فيلم ضربه مي‌زند.

محمدرضا شريفي‌‌نيا يكي از حسن‌هاي فيلم است، شخصيت تقريباً آشنايي كه سابقه‌ي ذهني حضورش را در مشابه‌هاي آن داريم محمل مناسبي شده است براي ارايه‌ي توانايي‌هاي اين بازيگر، شريفي‌نيا دانسته بر اغراق موجود در صفات حاجي مي‌افزايد و براي تصوير كردن اين صفات از امكانات موجود خود به خصوص صورت و دست‌ها به خوبي استفاده مي‌كند. شريفي‌نيا براي باورپذير كردن نقشش از تغيير لحن و آهنگ صدايش استفاده مي‌كند و با هوشمندي از نكات موردپسند تماشاگران براي خنداندن آن‌ها استفاده مي‌كند.

هديه تهراني نيز تنها تغييري كه در قالب معمول نقش‌هايش (قالب كليشه‌اي كه او را با بازي در آن مي‌شناسيم) ايجاد مي‌كند صحبت كردن با استفاده از درهم آميختن واژه‌هاي فارسي و انگليسي و استفاده از تكيه كلام: آقاي حاجي... آقاي حاجي است.

دو بازيگر جوان فيلم هم آشكارا در دنياي طنز و مفرح فيلم جايي نمي‌يابند و با شيوه‌ي بازي تصنعي و اداگونه‌شان فيلم را به محض ورود خود به صحنه با سكته روبه‌رو مي‌كنند.

نكته‌ي مهمي كه در موقعيت نسبي دنيا مؤثر است، خلق يك فضاي باورپذير از زندگي انسان‌هاي آشناست؛ استفاده از عناصر كوچكي چون عرقچين، بادبزن، لباس راحتي، متكا و… براي ساختن و باورپذير كردن فضاي زندگي حاجي از امتيازات فيلم است.

  
  



















info@new-cinema.com