دنيا
رام
كردن آقاي
حاجي!
علي
حيدرزاده
اين
ملودرام
طنزآميز
منوچهر مصيري
شايد خيلي زود
از خاطرهها
محو شود، ولي
در برخي لحظات
واقعاً مفرح و
نشاطآور
است؛ از ته دل
ميخنداند و
انرژي مثبت
اين فرايند
خنديدن تا چند
ساعت احساس
سرخوشي جالبي
بجا ميگذارد.
همين كه توهينآميز
و اعصاب خردكن
نيست، براي يك
فيلم تجاري ايراني
مزيت بزرگي
محسوب ميشود.
دنيا بيش از
آنكه متكي به
كارگرداني و
چينش دقيق
عناصر مختلف
در كنار
يكديگر باشد،
موقعيت مركزي
داستان و تضاد
ميان دو شخصيت
اصلي را خوب
بسط ميدهد و
با وجود اغراقهاي
دراماتيك، در
مجموع از
موقعيت محوري
استفادهي
هوشمندانهاي
براي ايجاد
جذابيت ميكند.
يكي از رمزهاي
موفقيت فيلمي
مثل دنيا آن
است كه به
موقعيتها و
وقايع جنبه
فرامتني نميدهد
و داستانش را
بيهيچ
ارجاعي به
بيرون از خود
پيش ميبرد.
درحالي كه
موقعيت مركزي
فيلم كه حاصل
رابطه مردي
سنتي و دختري
امروزي است،
قابليت
فراواني براي
اينگونه
ارجاعهاي
اجتماعي دارد
و سازندگان با
هوشمندي از كنار
آن گذشتهاند.
داستان
فيلم خيلي زود
آغاز ميشود و
از مقدمهچينيهاي
بيدليل خبري
نيست؛ در
سكانس
افتتاحيه با
شخصيت حاج رضا
عنايت
(محمدرضا
شريفينيا) و
فضاي
خانوادگي و
ذهني و دغدغههايش
آشنا ميشويم.
وجه تيپيك اين
شخصيت به حدي
است كه فيلمنامهنويس
ميداند با
ارايه برخي
نشانهها در
ذهن تماشاگر
جا ميافتد و
زمان زيادي
صرف معرفي او
نميكند. در
سكانس بعدي
حاج رضا با
دنيا (هديه
تهراني) روبهرو
ميشود و خيلي
سريع ميتوان
فهميد او
گرفتار اين
دختر جوان از
فرنگ برگشته
شده است، از
اينجا به
بعد، تفاوتهاي
ماهوي ميان
اين دو شخصيت
به علاوه
تأكيد بر
غرايز حاج رضا
و معصوميت
دنيا صحنههاي
طنزآميزي رقم
ميزنند كه
براي سينماي
تجاري ايران
از حد متوسط فراتر
است. فيلمنامهنويس
از اين خصلت
ناهمگوني به
شكل جالبي
بهره ميبرد و
موقعيتهاي
كميكي كه به
واسطه آن خلق
ميكند،
واقعاً خندهدار
و شيرين از آب
درآمده است.
به همين دليل دنيا
كه يك فيلم
كمدي است، مهمترين
كاركرد خود را
كه خنداندن
تماشاگران است،
ايفا ميكند.
نقشآفريني
بازيگران هم
در اين زمينه
بيتأثير
نيست؛ شريفينيا
مثل هميشه نقش
را با اعتماد
به نفس بالايي
اجرا ميكند و
هديه تهراني
در قالب زني
فتنهانگيز
خوب جا ميافتد.
فيلم تا صحنه
گرفتاري خود
خواسته دنيا
در آسانسور رابطهي
ميان اين دو
نفر را به شكل
تقدير و تصادف
نشان ميدهد و
اينجاست كه
نخستين نشانه
حاكي از عمد
دنيا در ايجاد
رابطه با حاج
رضا ارايه شده
است. در فيلمنامه
از اين نشانههاي
گرهگشايانه
تا فصلهاي
نهايي فيلم كمتر
استفاده ميشود
تا فيلم پايانبندي
شوكآوري
داشته باشد،
ولي حجم
اطلاعاتي كه
در انتها براي
گرهگشايي
ارايه ميشود،
آنقدر زياد
است كه تعادل
فيلم را به هم
ميريزد. ضمن
آنكه زمينهچيني
مناسبي هم
براي رسيدن به
اين جمعبندي
وجود ندارد؛
غيرقابل باور
است كه شخصيت
دنيا با آن
معصوميت
كودكانهاي
كه در طول
فيلم ديدهايم،
اينچنين
هوشمند و
برنامهريز
باشد. از سوي
ديگر تغيير
لحن فيلم از
كمدي به
تراژدي براي
فيلمي مثل دنيا
چندان منطقي
نيست و آن را
دو پاره جلوه
ميدهد. حتي
اگر فرض كنيم
اين تغيير لحن
براي نتيجهگيري
اخلاقي انجام
شده، باز به
اين شكل چندان
مناسب به نظر
نميرسد، دستكم
اين امكان
وجود داشت كه
از ابتدا دنيا
را به عنوان
شخصيتي
دوگانه كه
براي حاج رضا
نقش بازي ميكند،
بشناسيم.
درحالي كه تا
نيمهي فيلم
(همان صحنه
آسانسور) هيچ
نشانه ملموسي ارايه
نميشود و
سازندگان با
مخفي كردن
اطلاعات قصد
ايجاد شوك در
تماشاگر
داشتهاند.
اين مهمترين
نقطهضعف
فيلم است و
لذت خندههاي
مداوم در طول
فيلم را تا
حدي مخدوش ميكند.
اما
از سوي ديگر
رضايت نسبي از
فيلمي مثل دنيا
حاصل شرايطي
است كه كليتي
با نام
«سينماي ايران»
تحميل ميكند.
در برخورد با
اين پديده نميتوان
آرماني
انديشيد و
نمونههاي
متعالي را در
بدنهاش جستوجو
كرد، يا بايد
به شكل تام و
تمام آن را
مردود دانست و
به جز معدود
مواردي آن را
ناديده گرفت و
يا با توجه به
مجموعه شرايط
قناعت پيشه كرد
و همه چيز را
نسبي سنجيد.
قناعتپيشگي كه
لازمه رويكرد
دوم است و به
نظر واقعبينانهتر
به نظر ميرسد،
دنيا را
فيلم قابلقبولي
در محدوده
بدنهي
سينماي ايران
جلوه ميدهد.
در غير اين
صورت واضح است
كه نه حرف
جديدي وجود
دارد و نه
جلوه بديع
ساختاري در
اين فيلم ديده
ميشود. تنها
ميتوان گفت
در قياس با توليدات
بدنه سينماي
ايران دهه
هشتاد، دنيا فيلم
سرگرمكنندهي
آبرومندي
است، همين و
بس!
|