|
دخيل
وقتي فيلم
كوتاه بلند
ميشود
علياصغر
كشاني
فيلم
دخيل فيلم
كوتاهي بود كه
درجشنوارهي
نوزدهم فجر به
نمايش درآمد،
و داريوش ياري
پس از كسب چند
جايزهي
معتبر در
جشنوارههاي
داخلي بر آن
شد تا اثرش را
شاخ و برگ
داده و به
فيلمي بلند
تبديل كند.
حاصل آن هم در اسفندماه
سال گذشته و
پس از نمايش
در جشنواره بيستويكم
به اكران
عمومي درآمد
فيلم
داراي دو خط
اصلي داستاني
است. داستان
پدري كه نذر
كرده پسرش پس
از سن بلوغ
همانند ساير
برادرانش
«قمه» بزند و
داستان مردي
كه براي
معالجه دخترش
به دنبال حكيم
ميگردد.
ارتباط اين دو
خط داستاني با
در راه ماندن
پدر و دخترش
(ستاره) و
ارتباط نزديك
پسرك (نظر) و
ستاره شكل ميگيرد.
اما در اين
ميان يك خط
فرعي نيز وجود
دارد كه بيسرانجام
رها ميشود.
ما نميفهميم
سرنوشت دختري
كه مدت زيادي
در كنار درخت
مقدس نشسته چه
ميشود و
اصلاً او كيست
و چگونه ميتوان
فهميد كه در
پي شفاست يا
نيت ديگري
دارد
فيلم
به مدد برخي
فصلها مدت
زمان كوتاهش
را افزايش ميدهد:
1. نماهنگ
ابتدايي فيلم
پس از عنوانبندي
كه مردم سينهزنان
شعر «مكن اي
صبح طلوع» را
ميخوانند
يادآور كليپهاي
تصويري دههي
شصت مانند
فيلم سفير است.
2. پردهخواني
ابتداي فيلم
كه پردهخوان
آن را به زبان
تركي روايت ميكند
3. فصل طولاني
عزاداري روز
عاشورا كه نود
درصد آن زايد
و خارج از
اطلاعاتي است
كه فيلم به
مخاطب ارايه
ميدهد. 4. فصل
عزاداري شام
غريبان. بر
طبق معمول اگر
در اين فصلها
به حجم
اطلاعاتي مخاطب
چيزي افزوده
ميشد،
وجودشان حتي
بيش از مدت
زمان فعلي نيز
منطقي مينمود،
اما فيلمساز
بيتوجه به
توان قصه،
داستان را در
اين بخشها
صرفاً به نوعي
«كليپ» نزديك
ميكند. فيلم
در زمينهي
پردازش شخصيت
دچار ضعف است.
پدر ستاره با
اينكه به
نوعي جزو
شخصيتهاي اصلي
اثر است به
همان اندازه
پردازش شده كه
از شخصيتهاي
فرعي ما
اطلاعات را در
مييابيم. ما
نميدانيم
ريشهي اين
همه لجاجت او
با امام و
ائمه از كجا
نشأت ميگيرد.
اين مؤلفه تا
حدي است كه
حتي از طريق
گويش او نيز
نميتوان
هويت او را
تشخيص داد و
تنها راه
شناخت طبقهي
اجتماعي او
نوع پوشش
روستايي اوست.
اما ديالوگهايش
به هيچوجه
ديالوگهاي
يك فرد
روستايي نيست.
او به تكرار
از الفاظي چون
«البته»،
«تصميم گرفتي»
و... استفاده ميكند،
كه با محيط و
نوع گويش آدمهاي
ديگر فيلم
مجانست ندارد.
اين در مورد
ساير شخصيتها
نيز صدق ميكند:
پدر «نظر»
هنگامي كه ميبيند
پدر ستاره به
گوش پسرش ميزند
با عصبانيت و
پرخاشكنان
ميگويد: او
دارد به پسر
من «بياحترامي»
ميكند.
فيلم
فاقد يك لحن
ثابت است گاهي
تصور ميشود
به خاطر
مضمونش ميكوشد
به سمت نوعي
لحن جدي
برگرفته از
مؤلفهها و
آموزههاي مذهبي
گرايش پيدا
كند، اما برخي
شخصيتها
نوعي شوخطبعي
و طنز در
رفتارشان از
خود بروز ميدهند
و در برخي از
فصلها
همانند فصل
فرار «نظر» و
مخفي شدنش در
تنور نانوايي
عملاً به
موقعيت طنز
نزديك ميشود.
شايد بهتر بود
فيلم دخيل همان
مدت زماني
نمايشش در
جشنواره نوزدهم
را حفظ ميكرد
و فيلمساز به
فكر شاخ و برگ
دادن مضاعف به
قصهاش نميافتاد.
قصهاي كه در
ظاهر بيش از
اين قابليت
داستاني و توانهاي
لازم را
ندارد.
|