مرد
عنكبوتي
غرامت
مضاعف
اشكان راد
فقط
تو، كشف تو
مرا به آگاهي
از من
ميرساند
هرمان
كوهن
سام ريمي،
مرد عنكبوتي را با
اين پرسش آغاز
ميكند: «من كه
هستم؟» و پر
واضح است كه
مقولهي
بحران هويت نه
تنها اصليترين
پرسش فيلم كه
مهمترين
دغدغهي
انسان دوران
مدرن نيز هست
و آن اينكه
اساس فلسفهي
دكارت و شايد
مهمترين
گزارهي
فلسفي چند سدهي
اخير يعني «ميانديشم،
پس هستم» بهطور
مستقيم مربوط
به هويت است،
به واسطهي
روح دوراني
است كه ما هم اينك
نيز در آن
قرار داريم.
نوع
انسان هيچگاه
توان زيستن
بدون اسطوره
را ندارد. كاركرد
اصلي اسطوره
فراهم كردن
نمونهاي
منطقي براي
غلبه بر
تناقضي اساسي
است، و البته
چه تناقضي در
زندگي انسان
ميتواند
برجستهتر از
واقعيت و ايدهآل
در زندگي او
باشد؟ كميك
استريپ
(داستان مصور)
در سدهي اخير
در بسياري از
نقاط جهان
وظيفهي
انتقال روحيهي
اساطيري را
برعهده دارد. هالك
شكستناپذير،
سوپرمن،
بتمن،
اسپايدرمن و…
همه و همه
شخصيتهايي
دوگانه داشتهاند،
كه يكي وجههي
معمولي و عادي
آنهاست و
ديگري وجه
اسطورهاي
ايشان. در مرد
عنكبوتي، توبي
مگواير با آن
چهرهي كودكسان
و آسيب پذيرش
در نقش پيتر
پاركر همواره
از سوي همكلاسانش
تحقير ميشود،
او توان جلب
توجه دختر
مورد علاقهاش
را ندارد. جا
ماندن مداوم
از اتوبوس
مدرسه نشاندهندهي
همين نبود
ارتباط وي با
جامعهاي است
كه او را
احاطه كرده.
اما همين پيتر
پاركر آسيبپذير
در لباس
اسپايدرمن نه
تنها توان
احقاق حقوق
خود را دارد
كه منجي
اطرافيانش
نيز هست، وي
دختر مورد
علاقهاش را
به دست ميآورد؛
و محبوب و
قهرمان جامعهاش
ميشود.
همانطور
كه ديديم
تناقض ميان
واقعيت و
اسطوره ربطي
به زمان زيستن
آدميان
ندارد، و اين
موضوع در مورد
شخصيتهاي
منفي هم صادق
است؛ اما
اشكال اصلي
فيلمنامه كمتوجهي
به همان پرسش
آغازين و اصلي
هويت است. سام
ريمي برخلاف
فيلمي مثل مرد
تاريكي (1990) كمتر
به بحران
وجودي حاكم بر
زندگي شخصيت
اصلياش ميپردازد
و تنهايياي
را كه به
واسطهي هويت
بايزيك
(دوتايي)
مبتلابه او
شده كمتر به
نمايش ميگذارد
و در مقابل بيشترين
زمان روايت را
به وجه فانتزي
اسطورهاي
داستان
اختصاص ميدهد،
و اين نكته
البته
غيرمنتظره
نيست. چرا كه
در هرحال با
فيلمي
هاليوودي
روبهروييم
كه هدف اصلياش
تنها و تنها
گيشه است.
چنين شيوهاي در
به فيلم
برگرداندن
كميك استريپها
در هاليوود
امر نويي نيست
و درواقع رويهي
غالب است. و
شايد به همين
دليل هم باشد
كه كماكان
بتمنهاي
ساخته از سوي
تيم برتون با
فاصلهاي
بسيار از ديگر
آثار برگرفته
از كميك استريپها
قرار ميگيرد.
داستان فيلم
در حول پسر
جواني به نام
پيتر پاركر
اتفاق ميافتد.
او كه پدر و
مادرش را در
كودكي از دست
داده با عمه و
عمويش زندگي
ميكند. پيتر
درحالي كه
مشغول گرفتن
عكس از محبوبهاش
مري جين واتسن
(با بازي
كريستن دانست)
است به وسيلهي
عنكبوتي كه از
لحاظ ژنتيكي
دگرگون شده گزيده
ميشود و به
سرعت متوجه
تغييرات عمدهاي
در توانايي
خود ميشود.
پس از آنكه
با استفاده از
قدرت تازهاش
دوستش مري جين
را كتك ميزند
در يك مسابقهي
كشتي كج هم
شركت ميكند
تا با استفاده
از جايزهاش
بتواند يك
ماشين بخرد.
وقتي با
كلاهبرداري برگزاركنندگان
مسابقه روبهرو
ميشود و نميتواند
جايزه را از
آنان بگيرد،
او نيز از سد راه
كردن دزدي كه
به آن دختر
دستبرد زده
سرباز ميزند.
در
راه بازگشت به
خانه پيتر جسد
نيمه جان عمويش
را كه از سوي
همان دزد
گلوله خورده
ميبيند. از
سوي ديگر
دانشمندي به
نام نورمن
آزبُرن نيز كه
اختراع جديدش
مورد توجه
سران نظامي قرار
نگرفته در طي
يك آزمايش بدل
به همزاد
شريرش «گرين
گابلين» ميشود
و پس از اطلاع
از فروش شركت
به وسيلهي
هيأت مديرهي
شركتي كه وي
نيز در آن به
آزمايش مشغول
است، در جشني
تمام آنان را
ميكشد،
اسپايدرمن و
گرين گابلين
چندين بار با
يكديگر ميجنگند
و اسپايدرمن
سرانجام در
نبردي سخت وي
را شكست ميدهد
و موجبات مرگش
را فراهم ميكند.
همانطور
كه ديديم پيتر
پاركر در همان
سكانسهاي
ابتدايي اثر
بدل به مرد
عنكبوتي ميشود،
به اين ترتيب
كارگردان نميتواند
به اندازهي
كافي پيشينهي
شخصيتي و
تنهايي
فراگير زندگي
وي را به تصوير
بكشد. در اصل
او نميتواند
واقعيتي را كه
منجر به گريز
پيتر به عالم
اسطورهي
اسپايدرمن
شده را به
نمايش گذارد.
روايت خيلي
زود وارد وجه
فانتزي و
اسطورهاي
داستان ميشود
و بيشتر
سكانسها به
نبرد گرين گابلين
و اسپايدرمن
اختصاص مييابد
كه از عمق اثر
ميكاهد.
اسپايدرمن
از سوي ديگر
حكايت بلوغ يك
جوان نيز هست.
جواني كه در
مقابل كاستيهاي
واقعيت به
عالم اسطوره
پناه ميبرد.
پيتر پاركر را
از ابتدا در
جلوهي
انساني تنها
مشاهده ميكنيم
تا آنجايي كه
حتي رانندهي
اتوبوس مدرسه
نيز حاضر به
سوار كردن او
نيست. هممدرسهايهايش
مسخرهاش ميكنند
و دختر مورد
علاقهاش هيچ
توجهي به او
ندارد. پس از
تبديل شدن به
مرد عنكبوتي،
پيتر پاركر در
ابتدا نيرويش
را تنها در
جهت رسيدن به
منويات فردياش
به كار ميگيرد،
با كمك كردن
به مري جين
خودي نشان ميدهد،
با كتك زدن
دوست وي همكلاسيهايش
را به تحسين
وا ميدارد؛
در مسابقهي
كشتي شركت ميكند
تا پول خريد
يك ماشين را
براي خودش
تهيه كند و در
آخر بدان
واسطه كه
برگزاركنندهي
مسابقه جايزه
وي را نداده
از كمك كردن
به او سر باز
ميزند. ذكر
اينكه «مشكل
تو به خودت
مربوطه»
بهترين جلوهي
اين مدعاست،
اما پس از مرگ
عمو بن كه
پيتر خود را
به طور غيرمستقيم
در آن مقصر ميداند؛
او به آن
بلوغي ميرسد
كه بداند
اسطوره
همواره بايد
خود را فداي مردم
كند تا بهطور
كامل بدل به
يك اسطورهي
واقعي شود،
بدينترتيب
پيتر قدم در
راهي ميگذارد
كه ديگر شخصي
نيست. او از
مردم در برابر
قطب شر ماجرا
دفاع ميكند،
كودكان را
نجات ميدهد و
حتي از امتحان
سختي هم كه
گابلين براي
آزمايش او
تدارك ميبيند
سر بلند بيرون
ميآيد. گرين
گابلين،
محبوب
اسپايدرمن ـ
مري جين ـ را
در يك سو و
تعداد زيادي
كودك را در
سوي ديگري ميگذارد
و از
اسپايدرمن ميخواهد
يكي را براي
نجات دادن
انتخاب كند كه
البته ذات
هاليوودي
داستان
قهرمان را در
هر دو جبهه
پيروز ميكند.
اين نكته كه
پيتر پاركر در
انتهاي
داستان زندگي
با دختر مورد
علاقهاش را
فداي
اسپايدرمن
بودن و درواقع
حامي مردم
بودن ميكند
البته نشان از
بلوغ پسر بچهاي
دارد كه اينك
بدل به يك
اسطوره شده
است.
در
يك فيلم
هاليوودي
همانند اسپايدرمن
صحبت از
فيلمبرداري،
تدوين،
موسيقي،
طراحي صحنه و
لباس و... امري
كليشهاي است.
اما فيلمبرداري
بسيار خوب و
حساب شدهي
دان برجس و
تدوين متناسب
باب موراوسكي
و آرتور كابرن
شايستهي
توجهي جديتر
است. در مورد
بازيگران هم
توبي مگواير
در نقش پيتر
پاركر
اسپايدرمن
قابلقبول
است، به خصوص
فيزيك چهرهي
وي كه كاملاً
متناسب با
آسيبپذيري
پيتر پاركر
است. كريستين
دانست كمتر
ميتواند خود
را به عنوان
دختر دور از
دسترس پيتر به
تماشاگران
بقبولاند.
كليف رابرتسن
و رُز مري
هريس كهنهكار
هم چيزي فراتر
از گذشتهي
خويش نشان نميدهند،
اما بازي تمام
بازيگران در
مقابل بازي حيرتانگيز
ويلم دافو حكم
سياهمشق را
دارد. دافو
دوگانگي
شخصيتش را
هنرمندانه به
نمايش ميگذارد
و اين همان
چيزي است كه
تفاوت او با
مثلاً مگداير
را آشكار ميكند.
ديدن
اسپايدرمن
بدون وجود
جلوههاي
ويژهي كمنظير
آن تقريباً
لطفي نداشت.
اينك كه فنآوري
به آن حدي
رسيده كه توان
ساختن اسطورههاي
عصرجديد را به
اهالي سينما
داده، اميد آن
را داريم كه
ساختن چنين
آثاري به
كارگردانهاي
متفكرتري هم
برسد تا ما هم
لذت تجربه
كردن اسطورههاي
عصرمان را بچشيم
|