سينمای مستند
    
نگاهي به حضور افغانستان در فيلم‌هاي مستند

رو به جايي نزديك

افغانستان يكي از آسيب‌پذيرترين كشورهاي جهان سوم به شمار مي‌آيد. كشوري كه به لحاظ اجتماعي و سياسي معناي دقيق كلمه جهان سوم است. پس از جنگ روسيه در اين كشور و ظهور طالبان و حمله امريكا توجه بسياري از هنرمندان عكاس و سينماگر به سوي اين كشور جلب شد. اين شكل توجه به كشورهاي آسيب‌پذير در طول تاريخ سينما سابقه‌اي طولاني دارد. امريكا پس از جنگ ويتنام عرصه‌‌اي يافت تا قهرمان‌هاي خود را از بطن آن به جهانيان عرضه كند. در اين خصوص فيلم‌هاي تبليغاتي بسياري جلوي دوربين رفتند كه فيلم‌هاي سلسله‌واري چوناولين خون و فيلم‌هاي عميق‌‌تري مانند اينك آخرالزمان حاصل اين دوران‌اند، اما افغانستان به دليل ماهيت جغرافيايي اين‌گونه نبود. فيلم‌سازاني كه اين بار دريچه‌ي دوربين‌هاي خود را به سوي اين كشور گشودند به‌طور عمده از فيلم‌سازان صاحب‌نام و دگرانديش دنيا به شمار مي‌آمدند. در ايران نيز فيلم‌سازاني چون مجيد مجيدي، محسن مخملباف و سميرا مخملباف افغانستان را از نگاه دوربين‌هاي خود نگريستند.

در اين دوران جدا از فيلم‌‌هاي بلند داستاني،‌ تعداد زيادي فيلم مستند و كوتاه نيز از سوي فيلم‌سازان جوان كشور ساخته شده‌اند. انجمن سينماي جوانان ايران كه سياستگذار اصلي و دولتي فيلم كوتاه است گروهي را به سرپرستي حميد دزفولي براي ثبت وقايع راهي افغانستان كرد، به دنبال اين گروه «خانه سينماگران جوان» نيز گروهي ديگر را به اين كشور فرستاد. در اين سفر پويان شاهرخي (مديرعامل خانه) به همراه مونا زاهد دو فيلم مستند از افغانستان را مقابل دوربين بردند. شاهرخي در اين‌باره مي‌گويد: «افغانستان و وقايعي كه در آن رخ داده بود بكر و جالب به نظر مي‌رسيد. تقابل فرهنگي در اين كشور بيداد مي‌كرد، همين ماجراها كافي بود كه آدم را براي تجربه فيلم‌سازي به سوي خود بكشد»

مونا زاهد نيز كه فيلمي از فجايع افغانستان تهيه كرده مي‌‌گويد: «از كودكي حس ماجراجويي داشتم. وقتي تصاوير جبهه و جنگ را مي‌ديدم آرزو مي‌كردم اي كاش من هم آن‌جا بودم. دوست داشتم آن شرايط را تجربه كنم. بعدها كه رو به فيلم‌سازي آوردم همواره دوست داشتم در زمان جنگ مي‌توانستم فيلمي مستند از وقايع جنگ ايران و عراق تهيه كنم، اما نشد؛ تا اين‌كه قضيه افغانستان پيش آمد. به آن‌جا رفتم و فيلمي تهيه كردم كه خودم شخصيت اول آن بودم. فردي كه به ماجراجويي علاقه‌مند است و مي‌رود تا جنگ را تجربه كند، اما در پس توپ و تانك‌ها تصاويري انساني از زندگي را در مي‌يابد»

وحيد موساييان كه دو سالي است به ساختن فيلم‌هاي بلند روي آورده، يكي از آخرين فيلم‌هاي كوتاهش را درباره‌ي افغانستان و مردم اين كشور تصوير كرده است. اين فيلم قوقو برگ چنار نام دارد. فيلم اثري مستند است كه به زندگي يك معلم جوان افغاني مي‌پردازد. او با اين‌كه فلج است و با صندلي چرخ‌دار رفت و آمد مي‌كند، ولي تمام تلاشش را به كار مي‌برد تا كودكان افغاني را با سواد كنند. موساييان درباره‌ي چگونگي انتخاب اين موضوع مي‌گويد: «به‌طور طبيعي اگر شما هم فيلم‌ساز بوديد و با چنين موضوعي روبه‌رو مي‌شديد حتماً تمايل به ساخت يك فيلم پيدا مي‌كرديد وقتي زندگي اين معلم را ديدم و تلاش او را كه چگونه مي‌كوشد كودكان آواره كشور خود را باسواد كند بسيار يكه خوردم. او درعين معلوليت مي‌كوشيد زمينه‌ساز موفقيت همنوعان خود شود»

مهرداد اسكويي عكاس و فيلم‌ساز مستند نيز از زاويه ديد يك معلم به موضوع نگريسته است. «رو به جايي دور راجع‌به خانمي است به نام حسن‌نيا كه در يك حركت خودجوش سي‌وپنج بچه افغاني را مورد تعليم قرار مي‌دهد. او با اين كار قصد داشت اين دانش‌آموزان به علت آوارگي از كشور خود دچار عقب‌ماندگي در درس و مدرسه نشوند»

او درباره‌ي انگيزه خود از ساخت فيلم مي‌گويد: «هميشه مسأله‌اي مرا آزار مي‌داد، آن هم ذهنيت بدي بود كه از ما ايرانيان وجود داشت. همه مي‌پنداشتند كه ايرانيان افغاني‌ها را مورد اذيت قرار مي‌دهند. اما من مي‌خواستم نشان بدهم يك بانوي هفتاد ساله ايراني چطور زندگي خود را در اختيار كودكان افغاني قرار داده است»

فيلم‌برداري رو به جايي دور مربوط به پيش از يازدهم سپتامبر بوده است: «من قبل از جار و جنجال‌هاي مربوط به افغانستان فيلم ساختم. چندان به وقايع افغانستان كاري نداشتم، داستان من مي‌توانست در تمام زمان‌ها اتفاق بيفتد. اما در زمينه‌ي عراق در فيلم آخرم حريم جزيره هنگام از صداي واقعه سود جسته‌ام و شخصيت اصلي را از طريق اخبار راديو با اين واقعه درگير كرده‌ام»

مهرداد گودرزپور هم از سال‌ها پيش افغانستان را مدنظر قرار داده بود، پيش از آن‌كه جنگ آغاز شود و فيلم‌سازان ديگر به اين كشور توجه نشان دهند: در سال هفتاد بود. زمان مديريت آقايان انوار و حقيقي. من به اخبار علاقه زيادي داشتم. روزي در يكي از روزنامه‌ها تيتري ديدم كه كشور روسيه از افغانستان عقب‌نشيني كرده است. سريع به مرز رفتم و پس از كسب مجوزها راهي افغانستان شدم. همان سال دو فيلم راجع به وقايع و معماري افغانستان ساختم. اين كار بيست‌ودو روز طول كشيد. در اين سفر علاقه فراواني به اين كشور و مردمانش پيدا كردم. بسيار مهربان و مردم‌نواز بودند، تا اين‌كه زمان گذشت و دوران تاريخي مقابل طالبان و امريكا آغاز شد و من از طرف تلويزيون و با يك دوربين دي‌وي مجدداً براي ثبت وقايع به اين كشور رفتم. در كنار كارهاي مستندي كه انجام مي‌دادم موضوع فيلم داستاني خواجه غلطان ولي پيش آمد و اين فيلم را هم ساختم، اما از تمامي اين فيلم‌ها تنها همين فيلم داستاني نمايش داده شد و فيلم‌هاي مستند به خاطر مسايل سياسي در هيچ جشنواره‌اي به نمايش درنيامد.»

او در ادامه به وضعيت فرهنگي افغانستان اشاره مي‌كند: «به جرأت مي‌توانم بگويم تنها به خاطر مردم و فرهنگ اين كشور به افغانستان رفتم. ما به لحاظ سياسي و اقتصادي بسيار به اين كشور مسلط هستيم. مردم افغانستان بسيار تحت سلطه طالبان ضربه ديدند. شما بايد مي‌ديديد كه افاغنه چطور بعد از سقوط طالبان به جشن و پايكوبي پرداختند.»

ياسمين ملك‌نصر بازيگر و كارگردان سينما نيز جزو افرادي بود كه پس از جنگ براي ساخت فيلمي درباره‌ي افغانستان زخم خورده وسوسه شد و حاصل فيلمي به نام افغانستان حقيقي گمشده شد، او از منظري ديگر اين كشور را بررسي كرده و فيلمي مستند از شكوفايي اميد و زندگي در اين كشور را جلوي دوربين برد. فيلمي كه با ديگر آثار توليد شده بسيار متفاوت به نظر مي‌رسيد: «از كودكي علاقه شديدي به ديدن كشور افغانستان داشتم. حتي در نوجواني اقدام به سفر به اين كشور كردم كه امكان‌پذير نشد، اما اين بار طي سفري كه به افغانستان داشتم گروهي را نيز با خود بردم و فيلمي هم‌چون يك سفرنامه ساختم. مردم اين كشور به اندازه‌اي مهربان و ميهمان‌نواز بودند كه نمي‌شد تصويري جز مهرباني از آن‌ها ارايه داد»

سودابه مراديان نيز از ديگر مستندسازاني است كه قصه‌ي خاك سوخته را براساس زندگي زنان افغاني به تصوير درآورده است. «من از سال 1376 در مورد مسايل زنان مستند مي‌سازم، تا اين‌كه فيلم مهين را ساختم و در جشنواره‌هاي مختلف جوايزي را به خود اختصاص داد. موضوع مهين راجع‌به عوارض جنگ و تأثير آن روي روان زنان بود. وقتي مرحوم ابراهيم اصغرزاده از سفري كه به افغانستان داشتند بازگشتند با توجه به شناختي كه از سليقه من داشتند پيشنهاد كردند فيلمي درباره‌ي افغانستان بسازم. بنابراين ما راهي اين كشور شديم. قصه خاك سوخته به نوعي اپيزود دوم مهين است. درباره‌ي جنگ، زن و جنون كه اول از سلطه طالبان شروع مي‌شود و مسايلي چون حمله امريكا، دوگانگي در رفتار زنان و آوارگي، پناهندگي و درنهايت جنون آن‌ها را به گونه‌اي مستند به تصوير مي‌كشد».

لب‌هاي دوخته فيلمي از مهدي نادري است كه افاغنه و زندگي پر مرارت آنان را به شيوه‌اي مستند دنبال كرده است: «سال 1375 به سفارش اداره ارشاد اسلامي مشهد تعدادي نما از گل‌ها و گياهان براي مراسم اين اداره تهيه مي‌كرديم، در اين زمان با خانه‌هاي فراواني روبه‌رو شدم كه شهرداري آن‌ها را ويران كرده بود و همه متعلق به افغاني‌ها بودند. نخستين بارقه‌هاي ساخت فيلم از آن‌جا در ذهنم زده شد. افرادي كه به هر نحو با اين افراد در ارتباط بوده باشند مي‌دانند آن‌ها مردمان خوب و مهرباني هستند. كم‌كم پروژه لب‌هاي دوخته پيش آمد و من سعي كردم تمام تحليلم را از جنگ در اين فيلم ارايه كنم. لب‌هاي دوخته به زندگي يك مرد و زن افغان مي‌پردازد. مرد منزل به منزل زن حامله‌اش را با فرغون حمل مي‌كند و در اين راه ما به شناخت جديدي از افغانستان مي‌رسيم».

نادري در ادامه به موقعيت جنگ براي فيلم‌سازي اشاره مي‌كند: «بسياري از جنگ فيلم گرفته‌اند، اما من اصولاً به فيلم‌سازي از جنگ اعتقادي ندارم. به نظر من نبايد ويراني و تباهي را ثبت كرد»

اما در بين فهرست فيلم‌سازاني كه كشور افغانستان را دستمايه قرار داده‌اند نام علي زماني عصمتي به چشم مي‌خورد كه با ثبت چهار فيلم از اين موضوع جزو ركورداران فيلم‌سازي در زمينه‌ي افغانستان به‌شمار مي‌آيد: «من چهار فيلم مسافران، يك انتخاب ساده، كنار جاده، گذر مجبور‌آباد و خاك خوب را بنا به شرايط افاغنه و افغانستان جلوي دوربين برده‌ام. در زمان ساخت مسافران تب افغانستان مثل امروز وجود نداشت. خاك خوب هم به‌طور مستقيم به معضلات افغانستان نمي‌پردازد. بلكه داستان يك كارگر افغاني است كه در كويري كار مي‌كند. او مردم بسياري را مي‌بيند كه در جست‌وجوي آب از اين كوير عبور مي‌كنند، تا اين‌كه روزي پدر و دختري از كوير مي‌گذرند و جوان به دختر دل مي‌‌بازد

يك انتخاب ساده هم به نوعي پشت صحنه خاك خوب است: «براي خاك خوب دنبال بازيگر افغاني مي‌گشتم، اما مردم به دليل فقر اقتصادي و فرهنگي به سينما اعتماد نداشتند. همين امر باعث شد مشكلات فراواني پديد آيد. همين سوژه فيلم يك انتخاب ساده را به وجود آورد»

او در ادامه به گذر مجبورآباد اشاره مي‌كند كه فيلمي مستند است و به‌طور مستقيم به مسايل بعد از جنگ امريكا در افغانستان مي‌پردازد. او در اين اثر مي‌پندارد با حمله امريكا به افغانستان مشكلات افغاني‌ها به‌طور كامل رفع نشده است: «ايران درحال بازگرداندن افغان‌ها به وطن‌شان است، اما چون اين مردم در ايران بزرگ شده‌اند و هيچ اعتمادي به كشورشان ندارند نمي‌خواهند بازگردند. چالش ميان ماندن و رفتن دغدغه‌ي آنان مي‌شود. فيلم از سه اپيزود تولد، زندگي و عشق تشكيل شده است. كنار جاده نيز به شكلي ادامه‌ي گذر از مجبورآباد به شمار مي‌آيد، كه داراي دو اپيزود فقر اقتصادي و فقر فرهنگي است»

ابوالفضل توكلي ديگر مستندسازي است كه فيلم جنس را براساس موضوع افغانستان جلوي دوربين برده: «من وقتي تصميم به ساخت جنس گرفتم هنوز اتفاقات افغانستان به اين شكل رخ نداده بود. فيلم به فردي مي‌پردازد كه يك كارگر افغاني است، اما همه او را به شكل يك كالا مي‌نگرند. همين دغدغه مرا براي ساخت فيلم جنس ترغيب كرد»

بابك شيرين صفت در فيلم شعري كه زندگي است به افاغنه فارغ از مليت آنان نگريسته است: «من اين فيلم را در مورد شاعر، كارگر يك كارگاه ريخته‌گري و معلمي كه به بچه‌ها درس افغاني مي‌دهد ساختم. اصلاً هم برايم مهم نبود كه اين فرد افغاني است، عرب يا عجم. بلكه خود شخصيت برايم جذابيت داشت. واقعيت اين است كه اگر اكنون اين شخصيت را مي‌شناختم هيچ تمايلي براي ساخت فيلمي درباره‌ي او نداشتم. چون چندان دوست ندارم با جريان‌هاي روز سينما حركت كنم، شايد مي‌خواستم با ساخت اين فيلم خودمان را كه بيست سال به عده‌اي افغاني زور گفته‌ايم و آن‌ها را تحقير كرده‌ام تطهير كنم

تعداد زيادي فيلم ديگر را نيز مي‌توان به اين تعداد فيلم نام‌برده اضافه كرد كه كارگردانان صاحب‌نامي آنان را مقابل دوربين برده‌اند و در اين فرصت كوتاه مجال گفت‌وگو با تمام آنان نبود. ساير فيلم‌هايي كه درباره‌ي افغانستان ساخته شده‌اند عبارت‌اند از: افغاني هستم (فرزانه پنجه بندپور)، سلام غريبه (بهروز حسين‌زاده)، پيله‌داران سامان (استركي)، بوت و رنگ (عليرضا رزاقي‌فر)، رو به جايي دور (مهرداد اسكويي)، شعري براي غربت (سيدمحمدضياء قاسمي)، منقبت‌خواني (سيدمحمدعلي موسوي)، من مسلمانم (سيدموسي زكي‌زاده)، افغان‌آباد (اميرحسين نوري)، كارت سبز (محمد جعفري)، افغانستان شعري ناتمام (محسن دليري)، ما نان و نمك را با هم تقسيم كرديم (آتيك رحيمي)، زمين سوخته (محمدرضا عرب)، عروج (ميرهاشم دبير)، لذت آتش، خالق جبار (علي‌محمد قاسمي) و ....

اين نگاه طي سال‌هاي گذشته تا آن اندازه جدي شد كه در جشنواره بيستم فيلم فجر بخشي به عنوان منظري از سينما در افغانستان» را به بخش‌هاي جنبي افزودند.

در اين سال‌ها، زاويه ديد سينماگران به افغانستان و حوادث دهشتناك آن متفاوت بود. برخي فقر و نگون‌بختي آنان را مدنظر داشتند و بعضي ديگر وراي بدبختي اين مردمان سعادت و اميد را جست‌وجو مي‌كردند. تجربه نشان داده فيلم‌سازان به كشورهاي بحران‌زده توجهي خاص دارند. بايد ديد اين فيلم‌سازان در آينده‌اي نزديك با عراق و حوادث آن‌چه مي‌كنند. در ظاهر برخي از فيلم‌سازان براي ساخت فيلم مستند از حوادث كشور عراق از خود تمايل نشان داده‌اند كه با مخالفت مسؤولان براي گذر از مرزها روبه‌رو شده‌اند. در هرحال اين راه‌ها گشوده خواهد شد و در آينده‌اي نه چندان دور فيلم‌هايي نيز از جنگ اين كشور با امريكا شاهد خواهيم بود.

  
  





















info@new-cinema.com