سگهاي
پوشالي چگونه
ساخته شد
اين جا
خونه منه
سرانجام
نسخهي كامل سگهاي
پوشالي، اثر
فوقالعاده
خشن، محكم،
تلخ و جدي سام
پكين پا پس از
سالها نمايش
داده شد
زماني
كه مسؤولان
انجمن سينماي
امريكا سگهاي
پوشالي را
ديدند اصرار
داشتند كه
برخي صحنههاي
آن كوتاه شود.
پكين پا معتقد
بود كه با چنين
كاري ساختار
كلي فيلم لطمه
ميبيند، اما
بدون ترديد او
خوب ميدانست
كه پيروز اين
رقابت خواهد
بود، و زماني
كه پكين پا
تهديد به اين
شد كه فيلمش
براي نمايش
عمومي درجهي
ايكس خواهد
گرفت مجبور به
عقبنشيني
شد؛ و حالا،
بعد از گذشتن
بيش از سي سال،
نسخهي
كارگردان در
انگلستان
عرضه شده و
تماشاي اين
نسخهي كامل
ثابت ميكند
كه او حق
داشته است
پكين
پا در اواخر
دههي شصت و
اوج كار خود
به عنوان يك
آدم الكلي، معتاد
به موادمخدر،
ضد زن، زورگو
و ساديستي شناخته
ميشد. براي
ديگران كار
كردن با او به
عنوان آدمي خشن،
ستيزهجو،
خشك و فاقد حس
همكاري همچون
يك كابوس بود
(يك بار
چارلتون
هستون براي تهديد
او متوسل به
چاقو شده بود)
با
اين وجود او
در نزد
استوديوها يك
فيلمساز
بزرگ بود كه
از تبحري خاص
در نوشتن فيلمنامه
و غرايزي ذاتي
در پشت دوربين
برخوردار بود.
او در سال 1969 اين
گروه خشن را
ساخت، فيلم
وسترن فوقالعاده
خشن و مورد
تحسين قرار
گرفتهاي كه
قواعد و معيارهايي
تازه و
جسورانه در
ژانر اكشن خلق
كرد. سبك
ساختاري او
بسيار بحثانگيز
بودند ــ
تدوين سريع،
نمايش سكانسهايي
مملو از خشونتهاي
تكاندهنده
با سرعتهايي
متفاوت ــ و
اينها باعث
ميشدند تا
ظرايف عميقتر
اخلاقي و
تعارضهاي
شخصيتي
كاراكترهاي
آثارش كه به
خوبي ترسيم
شده بودند،
ناديده گرفته
شوند. نگاه ويژهي
پكين پا به
موضوع خشونت
در سينما او
را به عنوان
فيلمسازي
خشن، همچون
كوئنتين
تارانتينو در
اوايل دههي
نود، به همگان
معرفي كرد و
باعث شده بود
تا مطبوعات از
او با لقب
توهينآميز
«سم خونين» ياد
كنند
پكين
پا بعد از اين
گروه خشن يك
وسترن كم
اهميت به نام حماسه
كيبل هوگ را
براي كمپاني
برادران
وارنر
كارگرداني كرد
كه خودش هم از
آن متنفر بود
و همواره سعي
ميكرد تا
نامي از آن
نبرد و البته
فيلم هم با
تبليغاتي
بسيار كم و در
چند سينماي
محدود به نمايش
درآمد. پكين
پا بهطور
علني استوديو
را عامل شكست
فيلم ميدانست
و او كه پيشتر
هم با مسؤولان
كمپاني
كلمبيا
اختلاف پيدا كرده
بود از
دوستانش
فاصله گرفت.
سپس، در اوايل
دههي 1970،
دانيل ملنيك
تهيهكنندهي
فيلم
تلويزيوني
پكين پا، Noon Wine ،
حقوق رمان
گوردون ام.
ويليامز با
نام محاصرهي مزرعهي
ترنچر را
خريد ــ
داستان يك
استاد
دانشگاه خوشسيما
كه مجبور ميشود
براي دفاع از
كلبهاش در
مقابل
روستاييان
متخاصم دست به
خشونت بزند.
كمپاني ايبيسي
پيكچرز متوجه
قابليتهاي
نهفتهي
داستان شده و
ملنيك آنها
را متقاعد ميكند
كه پكين پا
مناسبترين
فرد براي
كارگرداني
اين قصه است
طرح
اوليهي فيلمنامه
را فيلمنامهنويس
آثار وسترن
يعني ديويد
زلاگ گودمن
نوشته است،
اما رييس
كمپاني ايبيسي،
مارتين بام،
آن را نپسنديد
و به پكين پا پيشنهاد
كرد كه در
ازاي مبلغ
دويست هزار
دلار فيلمنامه
را بازنويسي و
درنهايت
كارگرداني
كند. پكين پا
كه بارها در
مطبوعات
عنوان كرده
بود كه به هيچوجه
حاضر نيست
مجدداً فيلمي
مثل اين گروه
خشن بسازد
كه براي او
چيزي فراتر از
نمايش عريان خشونت
بود، متوجه شد
كه بام از او
چه ميخواهد؛
او به يكي از
دوستانش گفته
بود: آنها ميخواهند
همه را ميخكوب
كنند؟ من هم
يك كاري ميكنم
كه همه ميخكوب
بشوند!
با
وجود اعتراضهاي
پكين پا به
لقبي كه به او
داده بودند،
«سم خونين»،
اما او به
موضوع خشونت
انساني علاقهمند
شده بود. او
پيش از اين هم
كتاب نياز
زميني رابرت
آردري را
خوانده بود،
كتابي دربارهي
وجود غرايز
انساني كه
منجر به بروز
خشونت در
انسانها به
عنوان وسيلهاي
براي بقا در
بالاي هرم
زنجيرهي
غذايي ميشود.
او كه در ذهن
خود ساخت
فيلمي براساس
رمان ويليامز
را در سر ميپروراند،
به فرضيههاي
آردري دربارهي
تمايلات ارضي
بشري بسيار
علاقهمند شد.
در
اواخر دههي
شصت، مسألهي
خشونت به
موضوعي مهم در
امريكا مبدل
شد. پكين پا
شاهد بود كه
فعاليت جنبشهاي
مدني بهطور
فزايندهاي
درحال گسترش
است. او وارد
سلسله بحثهاي
پيش آمده بعد
از حادثه ماي
لي شد، جايي
كه يك گروه از
نظاميان
امريكايي به
گونهاي حساب
شده صدها تن
از مردم بيگناه
را قتلعام
كردند. او از
شنيدن اخبار
مربوط به
چارلز ويتمن
هم بسيار شگفتزده
شد، حادثهاي
كه طي آن يك
دانشآموز
ممتاز و نمونه
به بالاي يك
برج ديدهباني
رفته و چهارده
نفر را به قتل
رسانده بود
پكين
پا گفت: «موضوع
اين نيست كه
آيا آن دانشآموز
از كشتن مردم
احساس رضايت
ميكرده يا
نه، بلكه مهم
اين است كه او
دست به چنين
عملي زده است.
او تمام خشونت
و بيرحمياي را
كه در وجودش
موج ميزده،
به بالاي آن
برج برده و
اجازه داده تا
در آنجا
تخليه شود»
پكين
پا يك بار
ديگر در
انگلستان به
اتفاق گودمن
فيلمنامه را
بازنويسي كرد.
او شخصيت
اصلي، ديويد
سامنر، را از
يك روشنفكر
سرخورده به
آدمي باهوشتر
كه قابليت
عصبي شدن دارد
تغيير داد ــ
آدمي تحصيلكرده
و بيعلاقه به
سياست كه تلاش
دارد تا خشمش
را در خود فرو
بنشاند. فيلم
ماجراي يك
استاد رياضي
دانشگاه را
تعريف ميكند
كه به همراه
همسر انگليسياش،
امي، به
روستاي
زادگاه زن در
كورنوال ميرود
تا بتواند
مكاني آرام
براي نوشتن
كتاب داشته
باشد. آنها
براي مرمت
قسمتهاي
بيروني كلبه
دورافتادهشان
تعدادي از
مردهاي جوان
محلي را
استخدام ميكنند.
دو تن از آنها
امي را مورد
آزار و اذيت قرار
ميدهند، ولي
نقطهي اوج
قصه زماني است
كه ديويد به
يكي از مردهاي
محلي كه متهم
به قتل است در
كلبهاش پناه
ميدهد و
كارگرها ميخواهند
به زور وارد
آنجا شوند.
ديويد كه آدمي
صلحطلب است
مجبور ميشود
براي دفاع از
قلمروش دست به
اسلحه ببرد
بام
و ملنيك بازنويسي
پكين پا را
دوست داشتند و
با كمك داستين
هافمن كه به
تازگي براي
ايفاي اين نقش
انتخاب شده
بود آخرين
اصلاحات در
فيلمنامه
نيز اعمال شد
و سرانجام هم
عنوان آن تغيير
كرد (عنوان
فيلم برگرفته
از اين جملهي
فيلسوف چيني،
لائوتسه، بود
كه ميگويد:
«زمين و آسمان
بسيار بيرحم
هستند و با
موجودات بيشماري
كه وجود دارند
مثل سگهاي
پوشالي رفتار
ميكنند.»)
پكين پا در
ژانويه 1971
بازيگران و
ساير عوامل
فيلم را
انتخاب و به
سنت باريان در
كورنوال
انگلستان
رفتند. آنها
يك خانه كوچك
اجاره كردند؛
داستين هافمن
و سوزان جرج بازيگر
نقش امي در
اطراف روستا
ميگشتند تا
دربارهي
رابطهشان در
فيلم با
يكديگر گفتوگو
كنند. گودمن
هم آنها را
همراهي ميكرد
تا با يادداشتبرداري
از صحبتهاي
آن دو فيلمنامه
را تكميل كند
سوزان
جرج هم معتقد
بود كه پكين
پا شخصيتي وحشتناك
و خود ويرانگر
داشت و البته
كن هاتكينسون
هم بسيار شبيه
به او بود كه
توانسته بود
مورد توجه
كارگردان
قرار گيرد («كن هم
مثل سم آدمي
احمق، دمدمي و
خوفناك بود»).
بعد از آنكه
آنها يك بار
با يكديگر
گلاويز شده
بودند، هاتكينسون
دستش را با يك
ليوان شكسته
ميبرد و جرج
مجبور ميشود
تا او را به
بيمارستان
ببرد
پكين
پا هنگام فيلمبرداري
صحنههاي
محاصره خانه،
بازيگران را
مجبور ميكرد
كه صحنههاي
خطرناكي را
بازي كنند
بدون اينكه
مسايل ايمني
بازيگران و
بدلكارها
رعايت شود و
همين مسأله،
رفاقت بين او
و ساير
بازيگران را
به خطر
انداخته بود.
پيتر وان كه
نقش تام هيدن
را در فيلم
بازي ميكرد
به خاطر ميآورد:
«سم ميگفت: از
آن وسط رد شو،
و تو مجبور
بودي كه از
وسط پنجره
بپري؛ و اصلاً
برايش مهم
نبود كه پردهها
دارند در آتش
ميسوزند. اگر
سم ميگفت
فلان كار را
بكن، مجبور
بودي آن كار
را بكني. ما
واقعاً آن
خانه را منهدم
كرديم. چند
شبي كه اين
صحنهها را ميگرفتيم
واقعاً
وحشتناك
بودند»
سرانجام
فيلمبرداري
بعد از شصتوشش
روز دلهرهآور
در 29 آوريل 1971 به
پايان رسيد.
پكين پا فيلم زيادي
گرفته بود و
به همين دليل
چند تدوينگر
را براي تدوين
اوليه فيلم
استخدام كرد
تا تصاوير
مطلوب را از
آن ميان
انتخاب كنند
(در ميان آنها
راجر
اسپاتيزوود
كه بعدها فيلم
جيمز باند فردا
هرگز نميميرد ــ 1997
را كارگرداني كرد
نيز حضور
داشتند). پكين
پا خود بر كار
آنها نظارت
داشت و بيشتر
برشهاي مقطع
و گستاخانهي
فيلم ايدههاي
او بودند. در
نخستين پيش
نمايش عمومي
فيلم در سنفرانسيسكو
خيليها به
نشانهي
اعتراض سالن
سينما را ترك
و يا فيلم را
هو كردند.
تماشاگراني
هم كه باقي
ماندند در
انتها براي
شخصيت هافمن
كه شروع به
گرفتن انتقام
كرد دست زدند
و هورا
كشيدند
انجمن
سينماي
امريكا از
پكين پا خواست
تا برخي صحنهها
را از فيلم
حذف كند و
پكين پا
سرانجام مجبور
شد كه قبول
كند. هنگام
نمايش عمومي
فيلم در امريكا
بسياري از
منتقدان از آن
به عنوان تجليلي
فاشيستي از
لذت مبارزه
كردن نام
بردند (بيشتر
شبيه به باشگاه
مشتزني).
فيلم بدون هيچ
سانسوري در
انگلستان
نمايش داده شد
و منتقدان
انگليسي همچون
همتايان
امريكايي خود
با ديدهي
ترديد به آن
نگريستند
سگهاي
پوشالي فاصلهي
بسياري با
بهترين فيلمهاي
پكين پا دارد (اين
گروه خشن)
اما پرده
پاياني فيلم
داراي نوعي
سبعيت توأم با
اعتماد به نفس
است كه نشان
ميدهد او
واقعاً ميداند
چه چيزي را ميخواهد
بگويد.
كارگردان
زماني كه
مشاهده كرد تماشاگران
با ديدن صحنههايي
كه از نظر او
نوعي تخليه
هيجاني بودند
هورا ميكشند
بسيار مأيوس
شد
گارنر
سيمونز،
نويسندهي
زندگينامه
پكين پا ميگويد:
«سم به صورت
غريزي كار ميكرد.
او دنيا را در
هالهاي از
رنگهاي
خاكستري ميديد
و قصدش از
ساخت فيلمها
بررسي
چيزهايي بود
كه نميفهميد
ــ ميخواست
ببينند كه آيا
بدينطيق ميتواند
آن چيزها را
آشكارتر نشان
دهد يا نه. او ميگويد
كه سگهاي
پوشالي دربارهي
وجود خشونت در
همهي ما آدمهاست،
اما اولين
چيزي را كه در
فيلمنامه
تغيير داد نام
شخصيت اصلي
فيلم از جورج
به ديويد بود
ــ يعني اسم
واقعي خودش»
تأثيرگذاران
دان سيگل 1991 ــ
1912
پكين
پا در پنج
فيلم به عنوان
دستيار با
سيكل همكاري
كرد. گرچه
فيلمهاي آن
دو شباهتهاي
ساختاري
اندكي با
يكديگر
دارند، اما
پكين پا نيز با
تبعيت از
اصرار سيگل
براي كار با
گروهي وفادار
كه به آنها
اعتماد داشت
همواره تلاش
ميكرد تا با
عدهاي خاص
همكاري كند
ريو براوو 1959
وسترن
كلاسيك هوارد
هاكس با بازي
جان وين و در
نقش كلانتري
كه تصميم دارد
به شيوهي خود
از شهر دفاع
كند ــ خيلي
شبيه به روش
دفاعي ديويد
سامنر از خانهي
خود در سگهاي
پوشالي بود
(«اينجا خونه
منه! مال منه!
نميگذارم
كسي آسيبي به
اون برسونه!»)
اين گروه
خشن 1969
تا
اين زمان،
پكين پا به يك
سبك ساختاري
معين رسيده
است (تدويني
حساب شده و
فوقالعاده
خشن). به گونهاي
كه پائولين
گيل، منتقد
امريكايي
گفته است: «اگر
نوشيدني تازهاي
را به درون
بطري سينماي
وسترن
بريزيد، پكين
پا باعث ميشود
كه آن بطري
منفجر شود».
اين فيلم يك
موفقيت بزرگ
براي او بود،
و براي تكرار
فرمول آن در فيلمهاي
ديگر خود به
شدت تحت فشار
بود
لائوتسه
پكين
پا عنوان فيلم
خود را از
كتاب لائوتسه
گرفته بود
(«زمين و آسمان
بسيار بيرحم
هستند و با
موجودات بيشماري
كه وجود دارند
مثل سگهاي
پوشالي رفتار
ميكنند»)،
درحالي كه
كتاب رابرت
آردري، نياز
زميني، او
را به اين فكر
انداخت كه
هافمن نقش يك
آدم ضعيف را
بازي كند كه
مجبور ميشود براي
دفاع از
قلمروي غريزياش
دچار عنان
گسيختگي شده و
به خشونت روي
آورد
دنبالهروها
فيلمهاي
جنجالي
استفادهي
«سم خونين» از
تصاوير بسيار
خشن الهامبخش
كارگردانان
فيلمهاي
ترسناك در دههي
1970 بود كه آن را
تا حد ابزاري
براي ترساندن
تماشاگر تنزل
داده بودند.
داريو
آرجنتو،
امپراتور
ايتاليايي
آثار مملو از
خون و
خونريزي،
خشونت
تأثيرگذار و
بادوام پكين
پا را به
عاملي
تقريباً توهمزا
تبديل كرده
بود
جان وو
دوستداران
اين گروه خشن اغلب
از اين فيلم
با نام بالهي
خون ياد ميكنند.
حركتهاي
عالي و حساب
شدهي جان وو
را (معمولاً
شامل صحنههاي
تيراندازي،
حركات آهسته و
كبوتر هستند)
نيز «باله
گونه» گفتهاند.
اما پكين پا
در خلق
ضرباهنگ
مناسب بسيار بهتر
عمل ميكرد ــ
او ميدانست
كه چگونه با
كمك تصاوير
آهسته باعث
شتاب بخشيدن
به ضرباهنگ
فيلم شود
|