سينمای جهان
    
گفت‌وگو با استيون اسپيلبرگ
كارگردان فيلم اگه مي‌توني منو بگير 1960

يك 007 واقعي

استيون اسپيلبرگ امسال دو فيلم كاملاً متفاوت را در اكران داشت. ابتدا گزارش اقليت در تابستان و بعد اگه مي‌توني منو بگير كه در ماه دسامبر اكران شد. هر چقدر كه گزارش اقليت فيلمي فراتر از ذهن و متكي به خلق فضايي علمي ـ تخيلي و جلوه‌هاي ويژه بود، اگه مي‌توني منو بگير با بودجه‌اي 45 ميليون دلاري و فيلم‌برداري در كم‌تر از دو ماه به يك فيلم مستقل اسپيلبرگي شبيه بود. او براي ساخت اين فيلم از حضور سه هنرپيشه‌ي مطرح لئوناردو دي كاپريو، كريستوفر واكن و تام هنكس سود برد و موفق شد در رقابت تجاري با فيلم دار و دسته‌هاي نيويوركي در پايان سال 2002 كاملاً موفق باشد. اسپيلبرگ در گفت‌وگوي كوتاه زير بيش‌تر بر اين فيلم كوچك و واقعي مي‌پردازد:

آيا اين حقيقت دارد كه خود شما هم در آغاز كارتان به عنوان يك فيلم‌ساز، خود را به جاي يكي از دست‌اندركاران سينما جا زديد؟
بله من هميشه دوست داشتم كارگردان شوم و تنها كاري كه مي‌توانستم انجام دهم اين بود كه به يكي از استوديوهاي بزرگ رفت‌وآمد كنم تا براي افراد آن‌جا شناخته شده باشم. بنابراين، به استوديو يونيورسال رفتم و با لباس يكي از تهيه‌كنندگان اجرايي سينما از بين نگهبانان گذشتم و اين كار را براي سه ماه تابستان هر روز انجام دادم. ولي اين تنها خلافكاري من بود، اما فرانك آبگنيل به مراتب كارهاي بيش‌تري انجام داده است

اگر بگوييم داستان‌هايي در مورد خانواده‌هاي از هم پاشيده هميشه شما را جذب مي‌كنند، درست است
فكر مي‌كنم كه من هميشه ناخودآگاه به طرف داستان‌هايي درباره‌ي والدين جدا شده از هم كشيده مي‌شوم، چون اين موضوع تأثير عميقي بر زندگي من داشته است. ئي‌تي كاملاً تحت تأثير طلاق والدينم ساخته شد و ئي‌تي استعاره‌اي بود از آن‌چه كه در زندگي بر سر من آمد. البته اين تنها دليل حضور من در اين فيلم نيست، ولي بخشي از آن را شامل مي‌شود

آيا دليل خاصي براي تغيير لحن فيلم وجود داشت؟
من فكر نمي‌كنم تابه‌حال لحن خاص و ثابتي در فيلم‌هاي من موجود بوده است، اما به هرحال با بيش‌تر آن‌ها تفاوت دارد و شبيه فيلم‌هايي تاريخي من نيست كه در ده سال گذشته فضايي تيره داشته‌اند. اين فيلم براي من در حكم يك تعطيلات پر ماجرا بود. من سعي نداشتم خود را با اين فيلم اثبات كنم بلكه فقط مي‌خواستم قصه‌اي را كه مدتي دغدغه ذهنم بوده؛ براي سايرين تعريف كنم

به هنگام مطالعه‌ي فيلم‌نامه آيا تعجب نمي‌كرديد كه چطور فرانك مرتكب همه‌ي اين كارها مي‌شود؟
من پيش از مطالعه‌ي فيلم‌نامه كتاب را خواندم و واقعاً حيرت‌زده شدم. او چنان عمل كرد كه گويي مي‌خواهد جهان و جامعه‌ي اطراف خودش را محك بزند و متوجه شود تا چه حد مي‌تواند در اين كارها و احراز هويت تقلبي به پيش رود. وقتي هم كه با او ملاقات كردم دريافتم كه چرا مخاطبان او خيلي زود مجذوب دنياي تقلبي او مي‌شدند و تمام حرف‌هايش را باورمي‌كردند. داستان‌هاي او به قدري جذاب بود كه حتي يك روز كه او سر صحنه آمده بود، فيلم‌برداري نيم ساعت به تعويق افتاد؛ چون من و همه‌ي كادر فني فيلم مشغول گوش كردن به حرف‌هاي او بوديم!

دليل خاصي براي ارجاعات متعدد به فيلم‌هاي جيمز باند در اين فيلم وجود دارد؟.
من سي سال پيش كوشيدم تا يكي از فيلم‌هاي جيمز باند را بسازم، وقتي با كوبي بروچولي (تهيه‌كننده‌ي مجموعه‌ي فيلم‌هاي جيمز باند) ملاقاتي داشتم؛ ولي او گفت كه آمادگي لازم را در من نمي‌بيند. ده سال پس از آن من يك رقيب سرسخت براي او تراشيدم و مجموعه‌ي فيلم‌هاي اينديانا جونز را ساختم و اين موضوع را تلافي كردم. من جيمز باند را دوست دارم، چون بخشي از ذهنيت دوران جواني‌ام را تشكيل مي‌دهد، به عقيده‌ي من جيمز باند بزرگ‌ترين شخصيت تجاري است كه در تاريخ سينما خلق شده؛ و بالاترين دوام و محبوبيت را در مجموعه فيلم‌هاي هاليوودي دارد.

اين فيلم نوعي اداي دين به جيمز باند بود. فرانك آبگنيل نيز هم‌چون 007 مي‌توانست هركسي كه اراده كند باشد. يك 007 واقعي.

  
  




















info@new-cinema.com