كمك
خلبان
كلاهبردار
نويسنده: لي
روزن
شيكاگو
تريبون
مردي
كه اونيفورم
پوشيده است يك
مشكلي دارد. اين
جملهاي است
كه وقتي فرانك
ابگنيل
جونيور، مرد
جوان دغل و
جذابي كه محور
مركزي اين
فيلم فوقالعاده
سرگرمكننده
است، براي
اولين بار
لباس و كلاه
يك خلبان خطوط
هوايي پن ام
را در سال 1964 به
تن ميكند با
آن روبهرو ميشود.
گرچه او در آن
زمان تنها
شانزده سال
دارد، اما
اونيفورمي كه
به تن كرده
باعث اعتماد
به نفس او و
احترام
ديگران نسبت
به او شده است
ــ تا حدي كه
كارمندان
بانك و هتل
بدون هيچ پرسش
چكهاي جعلي
او را نقد ميكنند.
وقتي يكي از
كارمندها
احساس ميكند
كه ابگنيل
براي خلبان
بودن خيلي
جوان است، او
با خونسردي
تمام پاسخ ميدهد،
«من يك كمك
خلبانم
اگه ميتوني
منو بگير كه
الهام گرفته
از يك داستان
واقعي است،
اثري مفرح است
كه از عنوانبندي
جذاب و ديدنياش
تا به انتها
كه داستان
واقعي زندگي
ابگنيل (با
بازي ديكاپريو)
و كارل هنراتي
(هنكس)، مأمور
افبيآي را
كه با جديت
تمام درحال
تعقيب اوست،
تعريف ميكند
بيننده را به
دنبال خود ميكشد.
راز موفقيت
فيلم دو چندان
است: اول آنكه
اجازه ميدهد
تا با حقههايي
كه ابگنيل به
كار ميبرد تا
خودش را به
جاي يك خلبان
معرفي كند، آشنا
شويم (عكسبرگردانهاي
علامت شركت
هوايي پن ام
بر روي
هواپيماهاي
اسباببازي
را به كمك آب
جدا كرده و
بعد آنها را
روي چكهاي
جعلي پرداخت
حقوق
كارمندان
شركت هواپيمايي
ميچسباند)،
سپس درحالي كه
هنوز نوجواني
بيش نيست خودش
را دكتر و
وكيل معرفي ميكند.
فيلم نشان ميدهد
كه چرا ابگنيل
نوجوان بعد از
متاركهي پدر
و مادرش با
روشهايي
عجيب و غريب
به تخليه
هيجانات
رواني خويش ميپردازد.
استيون
اسپيلبرگ
كارگردان با
مهارت تمام
بين عناصر
دراماتيكي و
خندهدار
فيلم توازن
ايجاد كرده
است. دي
كاپريو كه
بازي فوقالعادهاي
ارايه داده
تصويري دقيق
از يك افسونگر
خونسرد را كه
در حسرت داشتن
خانه و زندگي
است به تصوير
ميكشد. هنكس
هم شخصيت قابل
باور هميشگي
خويش را ارايه
ميدهد. نقطهي
جذاب فيلم
شخصيت
كريستوفر
واكن است كه
برخلاف معمول
نقش پدر دلسوز
و شكست خورده
ابگنيل را با
وقار و متانتي
وصفناپذير
بازي ميكند
|