گفتوگو
با فرانك
آبگنيل
قهرمان اصلي
داستان اگه
ميتوني منو
بگير در دههي
1960
هنوز
ميشود تقلب
كرد
فرانك
آبگنيل در
اواسط دههي 1960
خود را به
عنوان يك
خلبان خطوط
هوايي، دكتر و
وكيل معرفي
كرد، تا پيش
از هجده سالگي
يكي از بزرگترين
كلاهبرداران
امريكا باشد. داستان
ماجراجوييهاي
او اكنون در
فيلم اگه ميتوني
منو بگير به
تصوير كشيده
شده و
لئوناردو دي
كاپريو در نقش
او ظاهر شده
است. در اين
گفتوگو
ديدگاههايش
در مورد فيلم
و تطابق آن با
واقعيت زندگي
خصوصياش را
بيان ميكند:
آيا
تمام اعمال دي
كاپريو در
فيلم مطابق زندگي
واقعي شماست؟
براي
كسي مثل من
انجام اين
كارها هرگز
مشكل نبود.
مردم ميگويند
«تو فوقالعاده
بودي» ولي من
در آن زمان با
خودم ميگفتم
اگر من يك
يونيفورم
پليس داشته
باشم ميتوانم
هر چكي را در
بانك نقد كنم.
من هميشه آماده
بودم تا شيوهي
جديدي را
تجربه كنم و مشكلي
در اين زمينه
نداشتم
در
اين سن
نوجوانان
هميشه نگران
دستگيري و عواقب
كارهايشان
هستند، آيا
شما از اين
مسأله وحشتي
نداشتيد؟
گاهي
با خودم فكر
ميكنم شايد
اگر بيستويك
يا بيستودو
سال داشتم،
هرگز چنين
كارهايي را
نميكردم؛
ولي در آن سن
خودم را براي
تمام عواقب و
حتي مرگ آماده
كرده بودم. من
هيچگاه به
عواقب
كارهايم فكر
نميكردم و
هميشه قبل از
ورود به بانك
مطمئن بودم كه
چك تقلبي من
نقد ميشود و
حتي يك درصد
امكان اين را
نميدادم كه
موفق نميشوم.
براي مثال در
صحنهاي در
هتل، من با
وانمود كردن
به اينكه
مأمور مخفيام
از مأموران افبيآي
فرار ميكنم،
در همان لحظه
تصميم گرفتم
كه نشان دهم
قصد دارم
دستانم را خشك
كنم و اينطور
نبود كه دقايق
زيادي وقت صرف
اين موضوع بكنم.
چنين
تصميماتي را
هميشه در همان
لحظه ميگرفتم
و بعد هم آن را
فراموش ميكردم.
اگر من بزرگتر
بودم شايد اين
تصوير را
داشتم كه ممكن
است آنها
حرفم را باور
نكنند و مرا
دستگير كنند،
ولي فراموش
نكنيد كه ميان
كسي كه هيچ
خلافي در زندگياش
مرتكب نشده و
همه چيز را
براي اولين
كار خلاف ميسنجد
و كسي كه تا بهحال
چندين خلاف
انجام داده و
ديگر نگراني
براي سوءپيشينه
ندارد؛ تفاوت
زيادي است
پس
شما روي
دستگيري
خودتان هم
حساب نميكرديد؟
نه
اصلاً اينطور
نبود من ميدانستم
كه درنهايت به
دام ميافتم.
من شايد كمي
بيخيال
بودم، ولي
احمق نبودم و
ميدانستم
اگر امروز به
تله نيفتم؛
شايد فردا نوبت
من باشد، اما
اين كار چيزي
نبود كه بتوانم
از انجام آن
صرفنظر كنم.
بنابراين،
وقتي كه به
پاريس رسيدم
احساس كردم كه
در همانجا
دستگير ميشوم
و جرأت اينكه
به پاسگاه
پليس بروم و
خودم را تحويل
بدهم نداشتم
وقتي
متوجه شديد
استيون
اسپيلبرگ ميخواهد
داستان زندگي
شما را اقتباس
كند، چه فكر
ميكرديد؟
نميتوانستم
آن را باور
كنم. من در هشت
سالگي حقوق اين
داستان را
براي اقتباس
سينمايي
فروخته بودم و
با خودم فكر
ميكردم، اينها
ديگه چه احمقهايي
هستند كه ميخواهند
از اين داستان
فيلم بسازند.
اين كتاب در
آن زمان براي
سه هفته
پرفروشترين
كتاب بود و پس
از اكران فيلم
بار ديگر به
جدول كتابهاي
پر فروش نيويورك
تايمز برگشت.
در طول سالهاي
گذشته شاهد
بودم كه چطور
حقوق سينمايي
داستان در
ميان
استوديوها
دست به دست ميشود
و هيچ اتفاقي
رخ نميدهد،
تا اينكه پنج
سال پيش دريم
وركس آن را
خريد و من حتي
وقتي كه شنيدم
قرار است
لئوناردو دي
كاپريو در آن
بازي كند،
هنوز باور نميكردم.
اما الان
خوشحالم كه پس
از بيستوپنج
سال اين فيلم
سرانجام
ساخته شد
اقتباس
سينمايي تا چه
حدي موردقبول
شما بود؟
فكر ميكنم
فيلم تا حدود
هشتاد درصد به
واقعيتها
نزديك است،
ولي برخي
جزييات را بنا
به دلايل
مختلف
اسپيلبرگ
تغيير داد؛
اما اصل ماجرا
و كلاهبرداريهاي
من در قالب يك
خلبان، دكتر و
يك وكيل همگي كاملاً
براساس
واقعيت بود
آيا
خاطرهاي
داريد كه در
فيلم به آن
اشاره نشده؟
خب يكي
از اين موارد
كه حتي فيلمبرداري
هم شد ولي در
تدوين حذف شد
و مدتي به خاطر
آن مشهور بودم
اين بود كه
روزي در
فرودگاه
بوستون ديدم
كه مردم به يك
صندوق پول ميريزند
و روز بعد از
آن يونيفورم
پليس به تن كردم
و تابلويي را
در بالاي
صندوق با اين
مضمون نصب
كردم: «صندوق
خراب است» و
بعد از مردم
خواستم كه پولهايشان
را به من
تحويل دهند و
هيچكس در اين
كار من شك
نكرد
آيا
فكر ميكنيد
انجام كارهاي
خلاف شما در
اين روزهال مشكلتر
شده؟
فكر
ميكنم تنها
مشكل در
پوشيدن لباس
خلبان خطوط
هوايي باشد كه
آن هم به خاطر
حوادث 11
سپتامبر است وگرنه
نقد كردن چكهاي
تقلبي و يا
خود را وكيل و
دكتر جا زدند،
اين روزها بسيار
سادهتر از
دههي 1960 است؛
حالا همه
دستگاه كپي
رنگي و اسكنر
در اختيار
دارند و به
سادگي ميشود
هر مدرك تقلبي
را ساخت، بدون
اينكه شكبرانگيز
باشد
|