سينمای جهان
    
گزارشي از پشت صحنه فيلم اگه مي‌توني منو بگير

يك متقلب بالفطره

ترجمه كورش كوشانفر

ما در محل فيلم‌برداري فيلم اگه مي‌توني منو بگير در كاليفرنيا هستيم، محل فيلم‌برداري درمركز محوطه‌ي وسيع، اما بي‌روح يك كارخانه‌ي هواپيماسازي بوئينگ قرار دارد؛ صداي استيون اسپيلبرگ به گوش مي‌رسد كه با ناراحتي دستور توقف كار را اعلام مي‌كند. مشكل چيست؟ آيا تام هنكس اشتباه كرده؟ آيا لئوناردو دي كاپريو از مسير تعيين‌ شده‌اش خارج شده است؟ اما در كمال تعجب، اين بار اين ستاره‌هاي فيلم نيستند كه توجه كارگردان را به خود جلب كرده‌اند، بلكه يك سياهي لشكر ناشناس و عصبي باعث توقف كار شده است

اسپيلبرگ درحالي كه كلاه بيس‌بال خود را مرتب مي‌كند به سرعت به طرف زني كه پشت سر دي كاپريو ايستاده مي‌رود. كاملاً مشخص است كه بازيگر موردنظر، خود را براي شنيدن پرخاش‌هاي اين كارگردان سرشناس آماده كرده است، ولي اسپيلبرگ به طرفش خم شده و به آرامي نكاتي را به او گوشزد مي‌كند و بعد به طرف مانيتور باز مي‌گردد

روزي كه براي تهيه‌ي گزارش از پشت صحنه‌ي فيلم اگه مي‌توني منو بگير رفته بوديم قرار بود كه دو نفر از بزرگ‌ترين بازيگران هاليوود رو در روي هم قرار بگيرند. در اين صحنه از فيلم كه مربوط به اواخر قصه است لئوناردو دي كاپريو نقش مجرمي به نام فرانك آبگنيل جونيور را ايفا مي‌كند كه سر و كله‌اش در دفتر تام هنكس پيدا مي‌شود. هنكس در اين فيلم نقش كارل هنراتي، مأمور اف بي آي را بازي مي‌كند. آبگنيل پيش‌تر به خاطر جديت و زيركي هنراتي طعم زندان را چشيده است. هنكس درحالي كه جعبه‌ي بزرگي از پرونده‌ها را دردست گرفته از ميان مأموران اف بي آي گذشته و به طرف لئوناردو حركت مي‌كند. آن دو به هم رسيده و به يكديگر سلام مي‌كنند، اما اسپيلبرگ كه از نتيجه‌ي كار راضي نيست، سياهي لشكرها را مرتب كرده و پنج برداشت ديگر از اين صحنه مي‌گيرد

اسپيلبرگ مي‌گويد: «برخي مواقع مجبورم كه هم‌زمان توجهم به بازيگرها و پس‌زمينه باشد. از قرار معلوم اين زني كه در پس‌زمينه‌ي تصوير قرار داشت نمي‌دانست چه كار بايد بكند». پس چرا پنج برداشت ديگر گرفتيد؟ «لئو خيلي به اطراف نگاه مي‌كرد و از او خواستم كه قدري بيش‌تر تمركز كند. چون وقتي كه من با شما صحبت مي‌كنم آيا دوست نداريد كه نگاهم به سوي شما باشد؟

توجه ذاتي اسپيلبرگ به جزييات كاملاً بديهي است، اما دلبستگي كارگردان به موضوع فيلم كاملاً برانگيخته شده است. پس از سال‌ها فعاليت در سايه‌ي داستان‌هاي سنگين‌تري مثل نجات سرباز رايان و هوش مصنوعي، داستان جنايي ـ حادثه‌اي اگه مي‌توني منو بگير را مي‌توان يك اثر هنري‌تر فرض كرد. اسپيلبرگ تأييد مي‌كند: «نياز به انجام چنين كاري داشتم. بعد از آن فيلم‌هاي تيره‌اي كه پشت سر هم ساخته بودم، اين فيلم همانند پرتوي از نور خورشيد پديدار شد و من را نجات داد». به نظر مي‌آيد كه او امروز خيلي آرام است، چرا كه حتي اجازه داده تا فيلم‌بردار ثابت آثارش، يانوش كامينسكي، سگش را با خود سر صحنه بياورد. اسپيلبرگ با خنده مي‌گويد «كاملاً آرامش دارم. چون قرار نيست در اين فيلم چيزي منفجر شود و يا كسي كشته شود، حتي يك قطره خون هم به زمين نمي‌ريزد

اگه مي‌توني منو بگير داستان خاطرات فردي به نام فرانك آبگنيل جونيور و براساس كتابي با همين عنوان است كه در سال 1980 به چاپ رسيده بود، سرگذشت پسري جوان كه بعد از فرار از خانه در سن شانزده سالگي به جوان‌ترين فردي مبدل مي‌شود كه نامش در صدر فهرست ده نفري قرار مي‌گيرد كه تحت تعقيب اف بي آي هستند. يك متقلب بالفطره كه تا پيش از هجده سالگي خود را وكيل، دكتر، استاد دانشگاه و خلبان خطوط هوايي جا زده است. او يك جاعل حرفه‌اي است و با مهارتي كه در جعل چك دارد موفق مي‌شود ميليون‌ها دلار به جيب بزند

فيلم بيش‌تر بر روي سه سال از فعاليت‌هاي بزهكارانه‌ي او متمركز مي‌شود، يعني زماني كه آبگنيل با دشمن اصلي‌اش، سركار هنراتي يك بازي موش و گربه‌وار را آغاز كرده است ـ پيش از آن‌كه دستگير شده و به زندان بيفتد. فرانك آبگنيل جونيور واقعي بين سنين بيست‌ويك تا بيست‌وشش سالگي مدتي را در زندان‌هاي فرانسه، سوئد و ايالات متحد بوده است يعني پيش از آن‌كه به دليل همكاري با دولت و آموزش نيروهاي پليس و فدرال از زندان آزاد شود. امروزه او به عنوان يكي از صاحب‌نظران سرشناس جعل چك و اختلاس شناخته مي‌شود كه با برگزاري همايش‌هايي درباره‌ي راه‌هاي جلوگيري از سوءاستفاده و دزدي به وسيله‌ي مجرماني همچون خود توانسته است از گذشته‌ي تيره‌ي خود نهايت استفاده را ببرد. كمپاني پارامونت در سال 1990 و براساس فيلم‌نامه‌اي كه جف ناتانسُن نوشته بود افرادي نظير كمرون كرو، ميلوش فورمن و لاسه هالستروم را براي ساخت اين كار در نظر داشت. درواقع، هالستروم تا سال گذشته آماده كارگرداني اين فيلم بود، اما وقتي ميان او و كمپاني ميراماكس اختلافاتي به وجود آمد از اين كار كنار گذاشته شد

استيون اسپيلبرگ درحالي كه وارد اتاق رئيس كمپاني دريم وركس مي‌شد كارگرداني اين فيلم را در سر مي‌پروراند. او مي‌گويد: «هميشه اين فيلم‌نامه را دوست داشتم و هميشه نسبت به كارگردان‌هاي ديگري كه قرار بود اين كار را انجام دهند حسادت مي‌كردم. هميشه در پس ذهنم مي‌دانستم كه اگر هريك از آن‌ها از كار كنار رفت به سراغ اين كار بروم. پس از آن‌كه ميراماكس اجازه نداد تا هالستروم فيلم را بسازد، نام دو كارگردان ديگر مطرح شد كه يكي از آن‌ها از دوستان نزديك من بود. چهار روز بيش‌تر وقت نداشتم كه يا درباره‌ي آن صحبت كنم و يا براي هميشه آن را فراموش كرده و ساكت بمانم

گذراندن تعطيلات آخر هفته در ايست همپتُن فرصت مغتنمي بود تا او بتواند به خوبي در اين‌باره فكر كند. «تمام دوستان دوران دبيرستان همسرم به ديدار ما آمده بودند و ما با اين نابازيگرها شروع به روخواني فيلم‌نامه كرديم. به قدري نتيجه‌ي كار جالب بود كه فكر كردم وقتي يك مأمور مالياتي و يك مادربزرگ كه از بازيگري چيزي نمي‌دانند مي‌توانند به اين زيبايي قصه را پيش ببرند پس بايد داستان خيلي خوبي براي كار كردن باشد

طبعاً دي كاپريو و هنكس نخستين انتخاب‌ها براي ايفاي نقش‌هاي اصلي بوده‌اند. اسپيلبرگ مي‌گويد: «كار كردن با آن‌ها فوق‌العاده است، چون خيلي سريع مي توانند خود را آماده كنند، تمرين‌هاي‌شان را انجام داده و ديالوگ‌هاي خود را حفظ كنند. نمي‌توانم بگويم كه چند تا فيلم را درحالي ساخته‌ام كه وقتي وارد صحنه مي شوم مي‌فهمم هيچ‌كس ديالوگ‌هايش را حفظ نكرده، و وقتي مي‌پرسم چرا ديالوگ‌هاي‌تان را حفظ نكرديد؛ هميشه در پاسخم مي‌گويند، مي‌خواهيم ذهن‌مان نسبت به ايده‌هاي تازه‌اي كه مي‌دهيد باز باشد؛ و بعد از اين‌كه كمي فكر مي‌كنم مي‌گويم پس بياييد قبل از اين‌كه اين خانه‌ي لعنتي را بسازيم پي‌اش را بريزيم

اسپيلبرگ در ادامه مي‌گويد: «لئو براي كوچك‌ترين لحظاتي كه در پيش دارد از قبل فكر مي‌كند و تام وقتي فكري تازه به ذهنش خطور مي‌كند عالي عمل مي‌كند. تام صحنه را با تمام وجودش حس مي‌كند، حتي ميزي را كه پشت آن مي‌نشيند حس مي‌كند و بعد ناگهان به شخصيتي تبديل مي‌شود كه مي خواهد. او از محيط اطرافش براي ايده گرفتن استفاده مي‌كند. لئو براي همه‌ي لحظات از پيش برنامه‌ريزي مي‌كند، درحالي كه تام خود به خود به آن‌چه كه موردنظرش است مي‌رسد

هنكس نسبت به تمجيدهايي كه به دفعات از او مي‌شود اعتنايي نمي‌كند: «احساس مي‌كنم در دستان توماس اديسُن قرار گرفته‌ام و خوشحال مي‌شوم روشنايي موردنياز براي روشن كردن هر تعداد لامپي را كه احتياج دارد تأمين كنم». هنكس از فرصت به دست آمده، بعد از حضور در نجات سرباز رايان، براي همكاري مجدد با دوست و همسايه‌ي قديمي خود استفاده مي‌كند. «شما بايد احمق‌ترين بازيگر دنيا باشيد اگر نخواهيد با اين افراد كار كنيد. مي‌دانستم كه لئو در اين كار حضور دارد و مي‌دانستم كه قرار است استيون آن را بسازد، بنابراين گفتم: «آيا بازيگر نقش كارل هنراتي را انتخاب كرده‌ايد؟

دي كاپريو درحالي كه سخنان همبازي‌اش را به‌طور تلويحي تأييد مي‌كند مي‌گويد گرفتن اين نقش كار كاملاً درستي بوده است. اين بازيگر بيست‌وهشت ساله اشاره مي‌كند: «مهم‌ترين ويژگي اسپيلبرگ توجه او به ظريف‌ترين نكات در هنگام كار است. او بيش‌تر از آن‌كه بتوانم تصورش را بكنم به شخصيت‌هاي فيلمش توجه دارد و به مفهوم واقعي كلمه موشكاف و دقيق است، اما درعين‌حال به نظرهاي همه هم توجه مي‌كند. با هيچ كارگرداني به اندازه استيون از گفتن نظرهايم هنگام كار احساس آرامش نمي‌كنم و اين براي هر بازيگري يك موهبت است

دي كاپريو بعد از يك وقفه‌ي خودخواسته و تقريباً سه ساله، مجدداً در انظار ظاهر شده و در برخورد اول نخستين چيزي كه به چشم مي‌خورد اين است كه او ديگر داراي آن صورت بچگانه‌ي فيلم تايتانيك نيست، او با يك تغيير فيزيكي آشكار نقش شخصيت فرانك را از شانزده تا بيست‌وشش سالگي به تصوير مي‌كشد. «من را با چهار چهره‌ي متفاوت در فيلم مي‌بينيد، در سكانس زندان داراي موهايي بلند هستم؛ و بعد هم در خارج از زندان هستم. در ابتداي كار تعجب كردم چون فكر كردم، حالا بايد چه‌كار كنم تا براي ايفاي نقش اين شخصيت به نظر جوان‌تر بيايم؟ و وقتي تمام موهايم را كوتاه كردم گفتم، حالا چه‌كار كنم تا اين آدم به نظر مسن‌تر بيايد؟ چون وقتي موهايم را كوتاه كردم دوباره مثل بچه‌ها شده بودم...» درحالي كه فرانك آبگنيل جونيور واقعي نقشي كوتاه در فيلم دارد ـ اسپيلبرگ از گفتن صحنه موردنظر خودداري مي‌كند ـ از بازيگرهاي فيلم دعوت شده بود تا در يكي از همايش‌هاي او حاضر شوند تا بتوانند با او بيش‌تر آشنا شوند. دي كاپريو با خنده مي‌گويد: «وقتي او را مي‌بينيد به هيچ‌وجه نمي‌توانيد تصور نماييد كه اين آدم معصوم و منضبط بتواند آزارش حتي به يك پشه برسد. اما درعين‌حال مي‌دانيد كه اين آدم شايد يكي از بهترين مجرمان تاريخ بوده است

هنكس كه با او هم عقيده است مي‌گويد: «وقتي فرانك را ديديم او داشت درباره‌ي اين‌كه چگونه مردم عادت كرده‌اند كه در مدارس و در تجارت اصول اخلاقي را تدريس كنند صحبت مي‌كرد. امروزه تمام مفهوم اخلاقيات چيزهايي است كه بتوانيم به كمك آن‌ها از دست ديگران فرار كنيم. در ميزان ماليات پرداختي تقلب مي‌كنيم، در صورت حساب‌هاي‌مان دست مي‌بريم و از طريق اينترنت آثار ديگران را مي‌دزديم

با توجه به حضور اشخاصي نظير كريستوفر واكن و مارتين شين فهرست بازيگران تراز اول فيلم كامل شده و اسپيلبرگ مطمئن است كه اين فيلم سرگرم‌كننده‌ي حادثه‌‌اي كاري منحصر به فردي خواهد بود. او مي‌گويد: «اين فيلم صددرصد متكي به بازيگرانش بوده و تقريباً شبيه يك نمايش‌نامه است. اين داستان به وجود من احتياج داشت تا به مدت سه ماه با شخصيت‌هاي آن، نه با دوربين، كار كنم. شايد نيمي از وقتم هنگام كار در هوش مصنوعي، گزارش اقليت، پارك ژوراسيك... صرف حل مشكلات تداركاتي كار مي‌شد. احساس كردم در زمينه‌ي هدايت بازيگران فيلم در مقايسه با كارهاي قبلي‌ام بيش‌تر شبيه مايك نيكولز شده‌ام

شايد اين فيلم پنجاه‌وپنج ميليون دلاري جلوه‌هاي تصويري كمي داشته باشد، اما انرژي زيادي صرف ساخت آن شده است، فيلم‌برداري در پنجاه و پنج روز و در سي‌وهشت لوكيشن مختلف انجام شد. اسپيلبرگ درحالي كه هيجان‌زده شده مي‌گويد: «از زمان كارگرداني اولين فيلمم، شوگرلند اكسپرس، تاكنون چنين كاري نكرده بودم. وقتي به همراه اعضاي گروه به سفر مي‌رفتيم شبيه به يك واحد سواره نظام ارتش شده بوديم، نورافكن‌ها را روشن مي‌كرديم؛ سه ساعت فيلم‌برداري مي‌كرديم و دوباره سوار كاميون‌ها مي‌شديم. طولاني‌ترين صحنه‌ي موجود در فيلم‌نامه تقريباً سه صفحه و نيم بود و بيش‌تر صحنه‌ها يك چهارم صفحه بودند. يك صحنه اين بود كه لئو وارد اتاق مي‌شود، سيگاري را از گوشه‌ي دهان مادرش برمي‌دارد و از اتاق خارج مي‌شود. فيلم ضرباهنگ تند جالبي دارد و آدم مجرمي كه لئو نقشش را ايفا مي‌كرد واقعاً به چنين ريتم تندي احتياج داشت تا بتواند از صحنه‌ي وقوع جرم فرار كند

درعين‌حال اسپيلبرگ معتقد است كه فيلم نشان مي‌دهد مردم جامعه در دهه‌ي شصت چقدر زودباور بوده‌اند، او كه نمي‌تواند خنده‌اش را پنهان كند عنوان مي‌كند كه خودش هم دو سال قبل قرباني يك كلاهبرداري شده است. (مسأله‌اي كه منجر به دستگيري فردي به نام انوشيروان دي فخران شد كه به‌طور قانوني اسمش را به جان تيلور اسپيلبرگ تغيير داده و خود را برادرزاده‌ي اسپيلبرگ جا زده بود). او با بي‌اعتنايي مي‌گويد: «اين موضوع خيلي براي من مشكل‌ساز نشد، چون او يك كاري براي خودش كرده بود و تنها از اسم من سوءاستفاده كرده بود و كاري با من يا خانواده‌ام نكرد. اما تنها خواسته‌ام اين است كه اگر اين فرد مي‌خواهد دوباره اسمش را تغيير دهد لطفاً يك آدم سرشناس ديگر را براي اين كار انتخاب كند...

  
  



















info@new-cinema.com