|
زندگي
ديويد گيل
بيماري بند
محكومان به
مرگ
نويسنده: الويس
ميچل
ترجمه: كورش
كوشانفر
'>به
نظر ميآيد
كوين اسپيسي
متوجه شده كه
بايد از بازي
در نقش آدمهاي
سرزنده و شيك،
خارج و نقش
شخصيتهاي
قرباني را هم
بازي كند: او
خود را وقف
بهبود بشريت
ميكند،
البته حتماً
نه بدانگونه
كه
دوستدارانش
او را در كي
پكس و Pay it Forward صدقه
بده ديدهاند.
او در تريلر زندگي
ديويد گيل نقش
يكي از
مخالفان
مجازات اعدام
را دارد كه ناگهان
خود را در بند
محكومان به
اعدام ميبيند
قابل
درك است كه
اسپيسي نميخواهد
تيپسازي كند
و توانايياش
در بروز
احساسات در
احمقانهترين
موضوعات هم
تقريباً باعث
نجات فيلمهاي
پيشين او شده
است. اما زندگي
ديويد گيل بيشتر
سعي دارد
تاريخ را به
تصوير بكشد تا
آنكه صرفاً يك
فيلم باشد
كوين
اسپيسي نقش
شخصيت ديويد
گيل، استاد
فلسفه و يك
عضو فعال
سياسي و معتاد
به الكل را
بازي ميكند
كه خستگي در
صدايش موج ميزند.
كلمات به نحوي
در دهانش بيان
ميشوند كه
گويي از شدت
خستگي حتي از
كامل ادا كردن
آنها نيز
عاجز است و
اين تنها
نشانهاي است
كه سبب قابل
باور شدن فيلم
تا به انتها شده.
بيتسي بلوم
(كيت وينسلت)،
خبرنگار يك
مجلهي خبري
به نام نيوز،
اين فرصت را
يافته تا سه جلسه
با گيل كه در
ايالت تگزاس
در انتظار
اجرا شدن حكم
خود بسر ميبرد
گفتوگو كند.
گيل متهم به
تجاوز و قتل
يكي از همكاران
خود به نام
كنستانس (لارا
ليني) شده است.
سرانجام بيتسي
خشن و گوشت
تلخ مجذوب
پروندهاي ميشود
كه روي آن كار
ميكند
دستيار
جسورش، زاك
(گابريل مان)
معتقد است كه حتماً
كاسهاي زير
نيم كاسه است،
او از ابتدا
به بيكفايتي
وكيل گيل و
حقايقي ديگر
پي برده است؛
با اين حال
هيچيك از آنها
در موقعيتي
قرار ندارند
كه بتوانند
ديگران را با
مدارك خود
قانع كنند،
زيرا هيچيك
از آن دو حتي
نميتوانند
يك اتومبيل
اجارهاي
خراب را درست
كنند. فيلم با
صحنهاي آغاز
ميشود كه
بيتسي درحالي
كه يك فيلم
ويديويي بسيار
مهم در دست
دارد، به دليل
جوش آمدن يك
فورد اجارهاي
قديمي مجبور
به دويدن ميشود.
سپس ادامهي
داستان به
صورت فلاشبك
تعريف ميشود.
هرقدر
خبرنگارها
بيشتر به جلو
پيش ميروند
بيشتر مشخص
ميشود كه حكم
مجازات اعدام
گيل
ناعادلانه و
خيلي سريع
صادر شده است:
گويي از پيش
يك بليت درجه يك
براي او در
قطار مرگ رزرو
شده است
احتمالاً
اسپيسي بازي
در اين فيلم
را با توجه به
شخصيتي كه
بازيگر
محبوبش جك
لمون در فيلم سندروم
چيني داشت،
قبول كرده
است. سندروم
چيني همچون
زندگي ديويد
گيل از
مجموعه
حوادثي سود ميبرد
كه درنهايت آن
را به اثري
قابلقبول و درخور
توجه مبدل
كرده بود. اما
لمون در اين
فيلم يكي از
به ياد ماندنيترين
بازيهاي خود
را در تنها
نقش سياسياي
كه در مذمت
جنگ هستهاي
بود، بازي
كرده است ــ
از معدود نقشهاي
دراماتيكي او
در آن زمان
هيچگاه
بهتر از الان
براي نمايش يك
فيلم پيدا نميشود
كه از امريكاييها
بخواهد تا به
مسايل مربوط
به مرگ و
زندگي فكر
كنند، درحالي
كه صدها هزار
نفر در اعتراض
به وقوع جنگ
با عراق در
خيابانها
دست به
تظاهرات زدهاند.
فيلم به نشان
دادن وجوه
ديگري از
جستارهاي
مطرح در جامعهي
امروز هم
تمايل دارد؛
در نزاعهاي
رودرروي گيل با
فرماندار، او
چنان با زيركي
و درايت صحبت
ميكند كه
كساني كه با
ديدگاههاي
سياسي فيلم
موافق هستند
از زبانآوري
ظريف و دقيق
اسپيسي هيجانزده
ميشوند. اما
گيل استدلالهاي
خود را به
دليل
خودخواهي از
دست ميدهد ــ
نقطهضعفي كه
بيشترين
لطمه را به
فيلم زده و نتوانسته
همچون سندروم
چيني
درنهايت دقت
موضوع
موردنظر خود
را بسط دهد. زندگي
ديويد گيل
تلاش دارد تا
نشان دهد اثري
پر احساس است،
اما داراي
چنان اجراي
ضعيفي است كه
به نظر ميآيد
اصلاً فاقد
قلبي براي
احساس كردن
باشد
مردمان
عادي:
نويسنده: الويس
ميچل
ترجمه: كورش
كوشانفر
يكي
از فيلمهاي
جالب،
تأثيرگذار و
از لحاظ عاطفي
هيجانانگيزي
كه به تازگي
ديدهام. فكر
اينكه اعضاي
فعال مخالف
مجازات مرگ كه
گره اصلي داستان
فيلم را تشكيل
ميدهند ميتوانند
خود درگير
چنين موضوعي
شوند مسألهاي
است كه فيلم
به خوبي
توانسته آن را
باورپذير
نشان دهد. اين
قصهي پر فراز
و نشيب عاطفي
باعث ميشود
تا در انتها
متوجه شويد كه
اصلاً عدالتي
وجود ندارد،
ولي با اين
حال احساس
كنيد كه شخصيتهاي
اصلي داستان
برندگان
واقعي اين
نبرد نابرابرند.
مسيري كه طي
آن، نگاه در
ابتدا ترديدآميز
بيتسي پس از
صحبت با شخصيت
بسيار عالي به
تصوير كشيده
شده ديويد (كوين
اسپيسي) به
تدريج تغيير
ميكند بسيار
جذاب است،
چنان كه
ماجراهاي
زندگي ديويد
داراي چنين
جذابيتي است.
همانگونه كه
اشاره شد
اسپيسي فوقالعاده
است و وينسلت
هم بهطور
شگفتآوري
نقش خود را
خوب اجرا كرده
است. لحظهلحظهي
فيلم شما را
ميخكوب كرده و
اين سؤال را
در ذهن بيننده
ايجاد ميكند
كه جامعهي
امروز كارهاي
قابل ترديد
بسياري انجام
ميدهد
|