چارلز
رندولف
مدير فيلمبرداري: مايكل
سرسين
تدوين: گري
همبلينگ
موسيقي: آلكس
پاركر و جيك
پاركر
طراح صحنه: جفري
كركلند
بازيگران: كوين
اسپيسي (ديويد
گيل)، كيت
وينسلت (بيتسي
بلوم)، لارا
ليني (كنستانس
هاراوي)،
گابريل مان
(زاك
استيمونز)، مت
كريون (داستي
رايت)، لئون ريپي
(براكستون
بليو).
تهيهكننده:
آلن
پاركر و
نيكلاس كيج
مدت زمان: 131 دقيقه
خلاصه
داستان:
ديويد
گيل استادي
سرشناس، پدري
وفادار به
خانواده و از
مخالفان جدي
مجازات اعدام
در امريكا و
فردي كه
همواره تلاش
كرده تا در
زندگي به
اصولي كه باور
دارد پايبند
باشد به علت
تجاوز و قتل
يكي از
همكاران خود
به نام
كنستانس
هاراوي در صف
محكوماني قرار
ميگيرد كه در
انتظار
مجازات اعداماند.
گيل درحالي كه
تنها سه روز
به اعدامش
باقي مانده موافقت
ميكند تا با
خبرنگاري پر
شور به نام
بيتسي بلوم كه
بهطور جدي در
پي گرفتن
جايزه
پوليتزر است،
گفتوگو كند؛
اما بيتسي
خيلي زود
متوجه ميشود
مسؤوليتي كه
پذيرفته
دشوارتر از آن
چيزي است كه
انتظارش را
داشته، چون زندگي
يك انسان به
تلاشهاي او
بستگي دارد.
او كه زندگياش
را در خطر ميبيند
با جديت تمام
ميكوشد تا
پيش از آنكه
خيلي دير شود
با در كنار هم
قرار دادن
وقايعي كه
منجر به مرگ
كنستانس شدهاند
حقيقت را در
نزد افكار
عمومي روشن
كند.
توطئه و نه
سياست
نويسنده:
جيمز
براردينلي
ترجمه: كورش
كوشانفر
سازندگان
زندگي ديويد
گيل موضوعي
دشوار را براي
كار انتخاب
كردهاند ــ
ساخت فيلمي
دربارهي
مجازات
اعدام، درعين
اينكه بايد
دقت ميكردند
فيلم به اثري
موعظهگونه
تبديل نشود.
گرچه تقريباً
تمام كساني كه
در توليد فيلم
دست داشتهاند
آشكارا از
مخالفان
مجازات اعداماند،
اما نتيجهي
كار آنها به
هيچوجه
تبديل به
فيلمي جنجالي
با ديدگاههاي
چپگرايانه
نشده است.
كانون توجه زندگي
ديويد گيل روي
درستي يا
نادرستي حكم
اعدام نيست،
بلكه فيلم به
اين مسأله ميپردازد
كه آيا ميتوان
سيستم قضايي
امريكا را
فريب داد يا
خير. شالودهي
زندگي ديويد
گيل توطئه
است و نه
سياست چرا كه
اين فيلم
همانند آثار
قديميتري
مثل آخرين
گامهاي
محكوم به مرگ نيست،
بلكه اثري
تريلر و
معمايي است
بايد
گفت كه فيلم
چندان هم فاقد
ايراد نيست. درواقع،
تمايل آن براي
خلق پيچ و خمهاي
قابل انتظار
از اينگونه
فيلمها و
توجه بيش از
حد به خواستهي
مخاطب خود،
بيانگر يكي از
نقطهضعفهاي
آن است. پايان
فيلم سراسيمه
و مملو از كشمكشهاي
ملودراماتيكي
غير ضروري
است. در يك
لحظهي كليدي
و بدون هيچ
دليل قانعكنندهاي
يك اتومبيل
اجارهاي
خراب ميشود
تا اين فرصت
به كيت وينسلت
داده شود تا
به تقليد از
فرانكا
پوتنته در
فيلم بدو
لولا، بدو (تام
تيكور ــ 1998)
شروع به دويدن
كند. تمهيد به
كار رفته
غيرضروري و
سبب شده كه
پايان فيلم
چندان متناسب
نباشد.زندگي
ديويد گيل كمي
فراتر از
تريلرهاي
متوسط است،
اما كاري توهمزا
يا همرديف
آثاري ازقبيل به
يادآور نيست.
توانايي
بازيگران
خيلي به فيلم
كمك كرده است. كوين
اسپيسي با
بازي آرام و
هميشگي خويش
نقش ديويد را
بازي ميكند.
بيننده متوجه
ميشود ديويد
همانند تمامي
انسانها
داراي نقطهضعفهايي
است، اما با
اين وجود آدم
بدي نيست. او
روشنفكري است
كه در مخمصهاي
گرفتار شده كه
راه فراري
ندارد. هيچگاه
كاملاً مطمئن
نميشويم كه
آيا او آدمي
شياد است يا
خود قرباني دسيسه
ديگران شده
است. آيا
واقعاً
گناهكار است
يا راستيهاي
افراطي برايش
پاپوش دوختهاند؟
بدون ترديد
اين احساسها
نشأت گرفته از
اين مسأله است
كه اسپيسي يك بار
نقش شخصيتي را
در فيلم مظنونين
هميشگي ايفا
كرده است
كيت
وينسلت اين
فرصت را يافته
تا نقش زني
نسبتاً معقول
و امروزي را
بازي كند. در
اين فيلم ديگر
خبري از لباسهاي
رنگارنگ نيست
به راستي از
اينكه او را
در لباسهاس
قديمي نميبينيم
كمي احساس
ناراحتي ميكنيم.
شايد لهجهي
امريكايي او
چندان
خوشايند
نباشد، وي
بازياش اينگونه
نيست. او در
نقش بيتسي
متقاعدكننده
است ــ كمي
شبيه به يك سگ
شكاري و كمي
هم شرلوك
هلمز
بهترين
بازي فيلم از
آن لارا ليني
است. اگر زندگي
ديويد گيل به
جاي فوريه در
نوامبر يا
دسامبر سال
گذشته به
نمايش در ميآمد
نام او در
ميان
نامزدهاي
دريافت جايزه
اسكار بهترين
نقش مكمل زن
بود (به خصوص
با توجه به
علاقهي
آكادمي به اينگونه
شخصيتهاي
مشكلدار).
آلن
پاركر داراي
آثار منحصر به
فردي است كه
آثار ضعيفي
ازقبيل قولها
و خاكستر
آنجلا نيز در
اين ميان به
چشم ميخورند
و مطمئناً
پاركر از اينكه
زندگي ديويد
گيل را به
مجموعه فيلمهايش
اضافه كرده
احساس
شرمندگي
خواهد كرد. فيلم
چندان هم بينقص
و كامل نيست،
ولي به قدري
هوشمندانه و
محكم است كه
مخاطب را در
كل مدت زمان
خود سرگرم و
راضي نگاه دارد.
فيلم از اينكه
در انتها همان
پرسشهايي را
در ذهن
تماشاگرانش
به وجود آورد
كه بسياري از
مردم شخصاً
نسبت به مسأله
مجازات اعدام
به آنها
رسيدهاند
آسيب نميبينند
ــ و با تظاهر
به يافتن
پاسخي بهتر كه
ممكن است هريك
از ما به
تنهايي به آن
ميرسيديم به
بيننده خود
توهين نميكند
بيماري بند
محكومان به
مرگ
نويسنده: الويس
ميچل
ترجمه: كورش
كوشانفر
به
نظر ميآيد
كوين اسپيسي
متوجه شده كه
بايد از بازي
در نقش آدمهاي
سرزنده و شيك،
خارج و نقش
شخصيتهاي
قرباني را هم
بازي كند: او
خود را وقف
بهبود بشريت
ميكند،
البته حتماً
نه بدانگونه
كه
دوستدارانش
او را در كي
پكس و Pay it Forward صدقه
بده ديدهاند.
او در تريلر زندگي
ديويد گيل نقش
يكي از
مخالفان
مجازات اعدام
را دارد كه ناگهان
خود را در بند
محكومان به
اعدام ميبيند
قابل
درك است كه
اسپيسي نميخواهد
تيپسازي كند
و توانايياش
در بروز
احساسات در
احمقانهترين
موضوعات هم
تقريباً باعث
نجات فيلمهاي
پيشين او شده
است. اما زندگي
ديويد گيل بيشتر
سعي دارد
تاريخ را به
تصوير بكشد تا
آنكه صرفاً يك
فيلم باشد
كوين
اسپيسي نقش
شخصيت ديويد
گيل، استاد
فلسفه و يك
عضو فعال
سياسي و معتاد
به الكل را
بازي ميكند
كه خستگي در
صدايش موج ميزند.
كلمات به نحوي
در دهانش بيان
ميشوند كه
گويي از شدت
خستگي حتي از
كامل ادا كردن
آنها نيز
عاجز است و
اين تنها
نشانهاي است
كه سبب قابل
باور شدن فيلم
تا به انتها شده.
بيتسي بلوم
(كيت وينسلت)،
خبرنگار يك
مجلهي خبري
به نام نيوز،
اين فرصت را
يافته تا سه جلسه
با گيل كه در
ايالت تگزاس
در انتظار
اجرا شدن حكم
خود بسر ميبرد
گفتوگو كند.
گيل متهم به
تجاوز و قتل
يكي از همكاران
خود به نام
كنستانس (لارا
ليني) شده است.
سرانجام بيتسي
خشن و گوشت
تلخ مجذوب
پروندهاي ميشود
كه روي آن كار
ميكند
دستيار
جسورش، زاك
(گابريل مان)
معتقد است كه حتماً
كاسهاي زير
نيم كاسه است،
او از ابتدا
به بيكفايتي
وكيل گيل و
حقايقي ديگر
پي برده است؛
با اين حال
هيچيك از آنها
در موقعيتي
قرار ندارند
كه بتوانند
ديگران را با
مدارك خود
قانع كنند،
زيرا هيچيك
از آن دو حتي
نميتوانند
يك اتومبيل
اجارهاي
خراب را درست
كنند. فيلم با
صحنهاي آغاز
ميشود كه
بيتسي درحالي
كه يك فيلم
ويديويي بسيار
مهم در دست
دارد، به دليل
جوش آمدن يك
فورد اجارهاي
قديمي مجبور
به دويدن ميشود.
سپس ادامهي
داستان به
صورت فلاشبك
تعريف ميشود.
هرقدر
خبرنگارها
بيشتر به جلو
پيش ميروند
بيشتر مشخص
ميشود كه حكم
مجازات اعدام
گيل
ناعادلانه و
خيلي سريع
صادر شده است:
گويي از پيش
يك بليت درجه يك
براي او در
قطار مرگ رزرو
شده است
احتمالاً
اسپيسي بازي
در اين فيلم
را با توجه به
شخصيتي كه
بازيگر
محبوبش جك
لمون در فيلم سندروم
چيني داشت،
قبول كرده
است. سندروم
چيني همچون
زندگي ديويد
گيل از
مجموعه
حوادثي سود ميبرد
كه درنهايت آن
را به اثري
قابلقبول و درخور
توجه مبدل
كرده بود. اما
لمون در اين
فيلم يكي از
به ياد ماندنيترين
بازيهاي خود
را در تنها
نقش سياسياي
كه در مذمت
جنگ هستهاي
بود، بازي
كرده است ــ
از معدود نقشهاي
دراماتيكي او
در آن زمان
هيچگاه
بهتر از الان
براي نمايش يك
فيلم پيدا نميشود
كه از امريكاييها
بخواهد تا به
مسايل مربوط
به مرگ و
زندگي فكر
كنند، درحالي
كه صدها هزار
نفر در اعتراض
به وقوع جنگ
با عراق در
خيابانها
دست به
تظاهرات زدهاند.
فيلم به نشان
دادن وجوه
ديگري از
جستارهاي
مطرح در جامعهي
امروز هم
تمايل دارد؛
در نزاعهاي
رودرروي گيل با
فرماندار، او
چنان با زيركي
و درايت صحبت
ميكند كه
كساني كه با
ديدگاههاي
سياسي فيلم
موافق هستند
از زبانآوري
ظريف و دقيق
اسپيسي هيجانزده
ميشوند. اما
گيل استدلالهاي
خود را به
دليل
خودخواهي از
دست ميدهد ــ
نقطهضعفي كه
بيشترين
لطمه را به
فيلم زده و نتوانسته
همچون سندروم
چيني
درنهايت دقت
موضوع
موردنظر خود
را بسط دهد. زندگي
ديويد گيل
تلاش دارد تا
نشان دهد اثري
پر احساس است،
اما داراي
چنان اجراي
ضعيفي است كه
به نظر ميآيد
اصلاً فاقد
قلبي براي
احساس كردن
باشد
مردمان
عادي:
نويسنده: الويس
ميچل
ترجمه: كورش
كوشانفر
يكي
از فيلمهاي
جالب،
تأثيرگذار و
از لحاظ عاطفي
هيجانانگيزي
كه به تازگي
ديدهام. فكر
اينكه اعضاي
فعال مخالف
مجازات مرگ كه
گره اصلي داستان
فيلم را تشكيل
ميدهند ميتوانند
خود درگير
چنين موضوعي
شوند مسألهاي
است كه فيلم
به خوبي
توانسته آن را
باورپذير
نشان دهد. اين
قصهي پر فراز
و نشيب عاطفي
باعث ميشود
تا در انتها
متوجه شويد كه
اصلاً عدالتي
وجود ندارد،
ولي با اين
حال احساس
كنيد كه شخصيتهاي
اصلي داستان
برندگان
واقعي اين
نبرد نابرابرند.
مسيري كه طي
آن، نگاه در
ابتدا ترديدآميز
بيتسي پس از
صحبت با شخصيت
بسيار عالي به
تصوير كشيده
شده ديويد (كوين
اسپيسي) به
تدريج تغيير
ميكند بسيار
جذاب است،
چنان كه
ماجراهاي
زندگي ديويد
داراي چنين
جذابيتي است.
همانگونه كه
اشاره شد
اسپيسي فوقالعاده
است و وينسلت
هم بهطور
شگفتآوري
نقش خود را
خوب اجرا كرده
است. لحظهلحظهي
فيلم شما را
ميخكوب كرده و
اين سؤال را
در ذهن بيننده
ايجاد ميكند
كه جامعهي
امروز كارهاي
قابل ترديد
بسياري انجام
ميدهد