ديدار
با محمدعلي
سجادي و رنگ
شب
رنگ واقعي
شب
وقتي
قرار شد با
محمدعلي
سجادي درباره رنگ
شب حرف
بزنيم، گفت
فيلم را مدتهاست
نديده و دوست
ندارد بدون
اشراف كامل بر
جزييات صحبت
كند. پس به اين
نتيجه رسيديم
نسخه ويديويي
فيلم را در يك
ديدار خصوصي
به اتفاق ببينيم.
در
ميانه مشغله
فراوان سجادي
كه هم به
تدوين فيلم
جديدش و هم
سفري چند روزه
ربط داشت،
همان شب پيش
از سفر، رنگ
شب را در
دفتر كار او
ديديم و
دربارهاش
حرف زديم.
براي من ــ و
فكر ميكنم
خيليهاي
ديگر ــ نكته
جالب اين بود
كه نسخه اكران
عمومي از نسخهاي
كه در جشنواره
نوزدهم فجر به
نمايش درآمد،
كاملتر است.
آن بخشهاي
حذف شده در
نمايش
جشنوارهاي
ــ اگر نه همهشان
ــ در اين
نسخه وجود
دارد و تنها
رنگهايشان
زدوده شده
است! در مقام
يك بيننده
انصاف نميبينم
كه به اين
نكته اشاره
نكنم: نسخهي
فعلي كه به
حاصل كار
واقعي سجادي و
همكارانش
نزديكتر
است، در قياس
با نسخه
جشنواره قانعكنندهتر
است، بسيار
قانعكنندهتر
و متأسفم كه
كمتر به اين
نكته اشاره
شد. شايد خيليها
هنوز با
ساختار دو
بخشي فيلم
مشكل داشته باشند،
ولي نميتوان
منكر اين نكته
شد كه همه چيز
خيلي حساب شدهتر
از آني كه
نسخه جشنواره
نوزدهم نشان
ميداد، پيريزي
شده است.
البته مميزي
نتيجهگيري
پاياني فيلم
را با يك
تغيير ديالوگ
ــ ظاهراً ــ
كوچك تغيير
داده كه
تفاوتش با اصل
ماجرا ــ
واقعاً ــ
زياد است.
وقتي گفتوگو
را بخوانيد،
به اين نكته
پي ميبريد و
فكر ميكنم
مثل من از اين
تفاوت متعجب
خواهيد شد.
دردناك است كه
جمعبندي يك
فيلمساز از
كليت اثرش به
اين سادگي
تغيير كند،
ولي به هرحال
اين اتفاق
افتاد و اكران
رنگ شب هم
به پايان
رسيد..
پيش
از آنكه فيلم
را روي ويديو
ببينيم، بحث
با پرسش دربارهي
اين مسأله كه
چرا رنگ شب به
عنوان دومين
بخش از سهگانهاي
كه با شيفته آغاز
شده بود، مورد
توجه سجادي
قرار گرفت، آغاز
شد: تصور كردم
لزوماً فيلمهاي
يك سهگانه
نبايد شبيه هم
باشند و ميتوان
به متضادها
فكر كرد. يعني
اگر در شيفته زن
وجه حماسي
دارد، در فيلم
بعدي ميتواند
اينطور
نباشد. يا اگر
در آن فيلم،
مرد جنبه
انفعالي
دارد، در رنگ
شب ميشود
جنبه انفجاري
داشته باشد.
عليرغم اين
تضادها در هر
دو با
ماجراهايي
واقعي طرفيم و
خانواده در
بطن حوادث
قرار دارد.
ضمن آنكه
تماتيك سوءظن
را كه خيلي
دوست دارم،
باز وجود
دارد
اين
درونمايه
«سوءظن»
تقريباً در تمام
فيلمهايي كه
ساختهايد به
چشم ميخورد.
فيلمهايي كه
در ژانرهاي
مختلف ساخته
شدهاند و
انگار يك
دغدغهي
هميشگي است.
هميشه هم با
معما و رمز و
راز تلفيق شده
و در فيلمهايتان
جريان دارد.
اين دغدغه از
كجا آمده؟
به
نظرم از بطن
زندگي. در
جامعهاي كه
سوءظن حرف اول
را ميزند و
زندگي مثل
جادهاي است
كه از پيچ و خمهاي
پيش رو اطلاعي
نداريم، خود
به خود چنين
دغدغهاي
بيرون ميآيد.
شايد هم چون
به لحاظ
سينمايي اين
تماتيك را
دوست دارم،
مدام تكرار
ميشود
* * *
فيلم
آغاز ميشود.
رسول (فريبرز
عربنيا) در
راه رفتن به
سمت محل كارش
با زن جوان
(حميرا رياضي)
و بچهاش
تصادف ميكند.
اين اتفاق در
همان پنج
دقيقه ابتداي
فيلم رخ ميدهد.
وقتي هنوز هيچيك
از شخصيتها
را نشناختهايم.
سجادي توضيح
ميدهد:
«اين
مسأله از دو
بعد اهميت
دارد؛ اول، به
لحاظ روايي كه
دوست دارم
شخصيتها در دل
روايت شكل
بگيرند و نه
در يك مقدمه
اوليه. دوم
نوعي
باورمندي به
حقيقت تصادف.
بونوئل ميگويد:
«تصادف رهبر
جهان است». اين
نكته در زندگي
امروز مسألهي
مهمي است و
نميتوان به
سادگي از
كنارش گذشت.
در قصه رنگ شب
آنچه برايم
جذاب بود همين
تغيير مسير
زندگي يك خانواده
به واسطهي يك
تصادف است»
پس
از آنكه
رسول، زن جوان
را به
بيمارستان ميرساند
و از سلامتش
اطمينان مييابد،
به اين دليل
كه او سرپرستي
ندارد، زن و فرزندش
را به خانهي
خود ميبرد.
رسول با همسرش
(لعيا زنگنه) و
دخترش سميه زندگي
ميكند. در
اولين صحنهاي
كه سميه و
فرزند زن
درحال بازي
كردن هستند،
با تصاوير
آهستهاي از
ديد رسول
مواجهيم.
سجادي ميگويد:
«در
نسخه اصل،
اينجا رسول
درحال عبادت
بود. اما لانگ
شاتي را كه سجاده
مقابل او پهن
بود، مميزي
حذف كرد و
حالا فقط رسول
در حال نگاه
كردن است»
آرامآرام
زن در خانه
رسول ماندگار
ميشود و در
ميزانسنهاي
مختلفي حضور
مزاحم او جا
ميافتد.
مطابق معمول
فيلمهاي
اخير سجادي با
حركتهاي
فراوان
دوربين
مواجهيم كه
شخصيتها را
دنبال ميكند،
از آنها عبور
ميكند، به آنها
ميرسد و خيلي
سيال و پر رمز
و راز تعليق
ميآفريند.
ظاهراً سجادي
روايت را به
تنهايي براي
ايجاد تعليق كافي
نميداند:
«بهطوركلي
سينماي پر
حركت را دوست
دارم. از طرف ديگر
فكر ميكنم
تعليق را نميتوان
به لحاظ بصري
تخت و يكنواخت
به وجود آورد.
جداي از آن
سليقهي كلي،
اين نوع قصهها
پتانسيل اين
مقدار حركت
دوربين را
دارند. اساساً
فكر ميكنم
سينما يعني
ميزانسن و اگر
از اين عنصر
استفاده
نكنيم، به
سينما نرسيدهايم.
من با سادهتر
كار كردن مشكل
ندارم. ولي
سادگي يك چيز
است و به زور
ساده كردن چيز
ديگر. بعضي
دوستان كه به
من ايراد ميگيرند،
دچار اين
اشتباه ميشوند.
گاهي آنقدر
ميخواهيم
زندگي را ساده
كنيم كه
احمقانه ميشود.
درحالي كه اگر
همه چيز اينقدر
ساده بود پس
چرا با اين
همه مشكل
مواجهيم. زندگي
حكايت همان
جادهاي است
كه هيچ بعدي
در آن ديده
نميشود،
حداقل به نظر
من!»
زن
آنقدر در
خانه ميماند
تا كاسه صبر
همسر رسول
لبريز شود. وقتي
ميخواهند او
را بيرون
كنند، ادعا ميكند
رسول در سفري
به شمال او را
فريب داده و
پسرش به رسول
تعلق دارد.
كار به شكايت
ميرسد و
دادگاه حكم به
آزمايش DNA ميدهد.
پاسخ آزمايش
ادعاي كذب زن
را ثابت ميكند.
ولي با يك شوك
مواجه ميشويم.
مشخص ميشود
رسول اساساً
عقيم است و
اين معنايي به
جز وجود يك
خيانت ندارد.
فيلم از اين
نقطه به لحاظ
روايي و
ساختاري
تغيير ميكند.
به آينده
پرتاب ميشويم،
وقتي كه رسول
را دستگير ميكنند
و بقيه
ماجراها در
قالب فلاشبك
روايت ميشود.
اين، مناقشهبرانگيزترين
نكتهي فيلم
است و عدهاي
به اين دليل،
فيلم را دو
پاره ميخوانند.
سجادي در اينباره
توضيح ميدهد:
«اگر
ميخواستم
ساختار روايي
را به شكل خطي
ادامه دهم، يك
كار تكراري
بود. تجربه
كردن را دوست
دارم. از طرف
ديگر موضوع آنقدر
هولناك بود كه
اگر ميخواستم
به شكل خطي
حركت كنم، فقط
وجه ماجرايي
قضيه پررنگ ميشد.
وقتي به رسول
چنين شوكي
وارد ميشود،
او را به آدم
ديگري بدل ميكند.
نميخواستم
از اين نقطه
زاويه ديد
داناي كل را
به او تحميل
كنم
لحن
فيلم هم به
لحاظ بصري
بايد تغيير ميكرد.
چون اين آدم
ديگر آدم
ابتداي فيلم
نيست، ذهنش
شكسته و از
مدار روزمرگي
خارج شده.
ذهنش ديگر خطي
عمل نميكند.
ميخواستم
پريشاني او را
در ساختار
فيلم هم نشان دهم.
البته ميدانستم
اين خرق عادت،
اعتراض برميانگيزد
و همينطور هم
شد. از نظر عدهاي
تجربه كردن
فقط براي فيلمسازان
خاصي مجاز است
و من چنين
اجازهاي
ندارم. اين
تجربه كردن
البته لزوماً
بينقص نيست،
ولي من قصد و
نيتم را توضيح
دادم»
رسول
پس از آنكه
يك شب را در
سلول انفرادي
ميگذراند،
بازجويي ميشود.
بازجو (فرهاد
قائميان) تكتك
عكس زناني را
به او نشان ميدهد
كه رسول متهم
به قتل آنهاست.
تمامي نقاط
حذف شدهي
فيلم شامل اين
يادآوريها
ميشود. در
نسخهاي كه در
جشنواره
نوزدهم به
نمايش درآمد،
نحوهي
برخورد رسول
با اين زنان
را نميديديم
و در نسخه
اكران شده اين
صحنهها رنگ
ندارند. سجادي
براي فضاسازي
از رنگهاي
تندي مثل قرمز
استفاده كرده
تا حس و حال و انگيزه
رسول را به
شكل بصري نشان
دهد. ضمن آنكه
به نظر ميرسد
شكل گريم و
آرايش اين زنها
در سياه و
سفيد شدن
اجباري اين
بخشها بيتأثير
نبوده است. در
يك مورد هم،
با يك سكانس حذف
شده مواجهيم:
يك زن چادري
كه شوهرش به
او خيانت ميكند
و درنهايت
قرباني رسول
ميشود
رنگ شب پيش از
افشاي قتلهاي
زنجيرهاي
مشهد كه فردي
به نام سعيد
حنايي مرتكب
شده بود،
ساخته شده.
ولي به شكل
حيرتآوري
نيتها يكسان
است: پاكسازي
جامعه از لوث
وجود پليدي و
انحراف. برملا
شدن ماجراي
سعيد حنايي در
توقيف دوساله رنگ
شب بيتأثير
نبوده، ضمن
اينكه نتيجهگيري
نهايي فيلم به
مذاق مسؤولان
خوش نيامده.
در يكي از
فلاشبكها
همسر رسول
اعتراف ميكند
به خاطر از
دست ندادن او
تن به خيانت
داده. او بچهدار
نميشده و چون
نميخواسته
رسول به اين
دليل از او
جدا شود،
خيانت ميكند.
در نسخهي
اكران شده اين
ديالوگها
حذف شده و به
جاي آن
ديالوگي از
زبان بازجو ميشنويم
كه در پاسخ
آزمايش رسول
اشتباهي صورت
گرفته و همه
چيز حاصل اين
سوءتفاهم است.
ميبينيد كه
تفاوت تا چه
حد است و جنبهي
تراژيك ماجرا
چگونه نابود
شده. با اين
حال سجادي به
اكران اين
نسخه رضايت
داده است:
«فكر
ميكنم هنوز
يك تراژدي
ديگر وجود
دارد، و اينكه
ما تصميم
گيرنده
نيستيم! به
هرحال عدهاي
خود را شبان
جامعه فرض ميكنند
و به خود حق ميدهند
هر نكته خلاف
ميلشان را بيهويت
كنند. چند ماه
بعد از نمايش رنگ
شب در
جشنواره،
ماجراي قتلهاي
مشهد نشان داد
بعضيها دوست
دارند چشم خود
را بر روي
واقعيتها
ببندند. من از
اين اتفاق به
هيچوجه
خشنود نيستم و
دوست داشتم
همين نسخهاي
كه با هم
ديديم، روي
پرده برود.
اتفاقي هم نميافتاد
و مردم درعوض
مطمئن ميشدند
تحمل
انتقادپذيري
وجود دارد.
ولي باز به حداقلها
قناعت ميكنيم.
به لحاظ
انتقال
اطلاعات
سكانسهاي
يادآوري را
سياه و سفيد
كرديم تا مثل
جشنواره تماشاگران
سردرگم
نباشند. به
هرحال مسأله
بازگشت سرمايه
هم وجود دارد.
اگر رنگ شب را
ميسازم، حتي
اگر قرار نيست
فيلم پر سودي
باشد، نبايد
باعث ضرر تهيهكننده
شود. در اين
سالها نشان
دادهام كه با
انتخاب قصههاي
جمع و جور به
بعد اقتصادي
سينما هم فكر
ميكنم
با
اطمينان هم ميگويم
اگر رنگ شب در
همان زمان
اكران ميشد،
فيلم پر فروش
ميشد. كما
اينكه ديديم
يك فيلم باسمهاي
با استفاده از
تب و تاب
جامعه اينچنين
شد و فقط قرار
بود رنگ شب قرباني
شود»
بحث
به پايان ميرسد.
ساعت ده شب از
سجادي
خداحافظي ميكنم
و در راه
بازگشت اين
نكته ذهنم را
مشغول كرده كه
چگونه
سوءتفاهمها
حاصل كار جمعي
يك گروه فيلمسازي
را در حاشيه
قرار ميدهد.
از آن شب تا
زمان تنظيم
مطلب به هركس
كه بر ميخورم،
درباره رنگ
شب ميپرسم.
اغلب ميگويند
نسخه جشنواره
را ديدهاند و
لازم نيست
نسخه كوتاه
شده اكران را
تماشا كنند.
متأسفم كه هيچيك
نميدانستند
ماجرا معكوس
است و اسير
سوءتفاهم ماندند.
شايد اين گفتوگو
در رفع آن
مؤثر باشد،
هرچند كه ديگر
كمي دير شده
است. اكران
عمومي رنگ شب به
پايان رسيده و
تنها خاطرهاش
ــ خوب يا بد
ــ در اذهان
باقي ميماند
|