گزارش
    
ديدار با واقعيت در پشت صحنه شمعي در باد

يك نفر در آيينه

شبيه هم هستند. شباهتي آشكار و غيرقابل انكار، يك روزگار سختي را پشت سر گذاشته و ديگري به لطف سينما آيينه اي پيش روي او گذاشته تا تصويرگر سالهايي از جواني اين مردم باشد. سالهاي راه ها و بي راهه ها.
پوران درخشنده سال‌ها پس از آخرين فيلمش سرانجام شمعي در باد را مقابل دوربين برده است. نامي كه پيش از اين بر پيشاني فيلم‌نامه‌ي ديگري نشسته بود، حالا روايتگر سرنوشت يك معتاد مبتلا به ايدز است. اين گزارش در يك روز ابري بهاري در بيمارستان بوعلي تهران تهيه شده است. جايي كه قرار است...

* * *
مي‌گويد: «اعتياد يك عكس تخت نيست، چندين بعد دارد. مردم بايد به اين نكته توجه كنند».

نامش فرزين مدني است. چهل‌وچهار سال دارد. روز جمعه سي‌ام فروردين كه گروه فيلم‌برداري در بيمارستان بوعلي تهران مشغول كارند، روي نيمكت كنار ورودي يك بخش بيماستان كنار زن جواني نشسته است. قبلاً با او تلفني حرف زده‌ام و قرار است درباره‌ي زندگي‌اش و نحوه‌ي آشنايي با پوران درخشنده حرف بزنيم. وقتي از يكي از افراد گروه مي‌پرسم با آقاي مدني كار دارم، خودش بلند مي‌شود و جلو مي‌آيد. مرا به همسرش ــ همان زن جوان ــ معرفي مي‌كند و بعد با هم به گوشه‌‌اي مي‌رويم تا راحت‌تر صحبت كنيم. امروز اين‌جاست تا مقابل دوربين هم حاضر شود: «قرار است در نماهاي پاياني فيلم، من، فرزين مدني در كنار بهرام رادان كه نقش مرا بازي مي‌كند، قرار بگيرم و نمي‌دانم خانم درخشنده دقيقاً چه منظوري دارند». حدود نيم ساعت بعد، داخل ساختمان بخش غوغايي برپاست. در راهروي كوچكي كه پله‌ها به آن منتهي مي‌شوند، بشكه‌اي هست و فرزين مدني بايد روي آن قرار گيرد تا سقف را رنگ بزند. كمي آن‌سوتر مرد ديگري سيمان درست مي‌كند و مشخص است در فيلم مكاني درحال بازسازي است. اين‌جا مؤسسه «نگاه سبز» است كه فصل پاياني فيلم در آن مي‌گذرد. فرزين (بهرام رادان) بعد از آن‌كه توانسته خود را از شر اعتياد خلاص كند، بازگشته تا خاطراتش را مرور كند و تولدي دوباره به مؤسسه ببخشد. درحالي كه او، درخشنده و فرهاد صبا (فيلم‌بردار) درباره‌ي چگونگي ضبط اين فصل صحبت مي‌كنند، در اتاق ديگري دو چهره آشنا نظرها را جلب كرده است. باورش كمي سخت است، ولي علي رضاييان بازيگر نوجوان فيلم رابطه و عطيه معصومي بازيگر پرنده كوچك خوشبختي هم حضور دارند. هر دو آن‌قدر بزرگ شده‌اند كه در نگاه اول شناخت آن‌ها مشكل است. برداشت اين نما آغاز مي‌شود. دوربين روي دوش فرهاد صباست. رادان پرده را كنار مي‌زند، برمي‌گردد، قرآن را مي‌بوسد، غبار روي عكس آيدا را پاك مي‌كند و خاطرات گذشته در ذهنش مرور مي‌شود. دوربين از او فاصله مي‌گيرد، از اتاق خارج مي‌شود و در راهرو فرزين مدني را در كادر مي‌گيرد كه درحال رنگ زدن سقف است. پس از يك مكث كوتاه متوجه اتاق ديگر مي‌شود كه دو بازيگر فيلم‌هاي گذشته درخشنده درحال تميز كردن شيشه پنجره هستند، دوربين دور آن‌ها مي‌چرخد و ديالوگ‌هايشان را ضبط مي‌كند. كات. اين نماي بلند در برداشت سوم موردپسند كارگردان و فيلم‌بردار قرار مي‌گيرد. در فاصله‌ي ميان برداشت‌ها همسر فرزين به او سر مي‌زند و گوشزد مي‌كند مواظب خودش باشد تا از روي بشكه نيفتد! تماشاي مدني آدم را به ياد حرف‌هاي درخشنده مي‌اندازد كه مي‌گفت: «او پس از آن‌كه در اين گرداب غرق شد، توانست با تكيه بر معنويت به زندگي بازگردد».

چند دقيقه پيش‌تر خود فرزين مدني حرف‌هاي جالب‌تري درباره‌ي گذشته و امروزش داشت كه بگويد و سبك شود. شايد باورش سخت باشد كه او فرد تحصيلكرده‌اي بوده كه به عنوان مترجم فعاليت داشته و در سال‌هاي اوليه پس از انقلاب مجبور مي‌شود تحصيلش را نيمه‌كاره رها كند. يك شكست عشقي و مسابل ديگري زمينه‌ساز گرايش او به موادمخدر مي‌شود و پس از هجده سال موفق مي‌شود از چنگ اعتياد بيرون بيايد. او چهار سال است كه در «سراي احسان» مشغول كار است: مؤسسه خيريه‌اي كه به عنوان يك سامانگاه موقت از آسيب‌ديدگان اجتماعي حمايت مي‌كند.

فرزين مدني درباره‌ي اعتياد تحليل‌هاي جالبي دارد. برايم دور از ذهن بود، ولي نحوه‌ي حرف زدن او و حتي واژگاني كه استفاده مي‌كرد، ديدگاهم را كاملاً درباره‌اش تغيير داد. مي‌گفت: «اعتياد سه وجه بارز دارد: اول وجه فيزيولوژيك كه مي‌تواند ريشه ژنتيك هم در فرد داشته باشد و او را به سمت چنين جرياني هدايت كند. وجه دوم، وجه پسيكولوژيك است كه فرد را به لحاظ رواني به فردگرايي بيش از حد متمايل مي‌كند، و وجه سوم وجه سوسيولوژيك (اجتماعي). اين سه وجه را بايد در كنار هم مورد توجه قرار دهيم. همان‌طور كه براي اندازه‌گيري حجم يك شي از زواياي مختلف به آن مي‌نگريم، در اين‌باره هم اين‌گونه عمل كنيم». او در ادامه‌ي حرف‌هايش به يك تعبير عاميانه كه معمولاً در چنين مواردي پر رنگ مي‌شود، اشاره مي‌كند و آن را به باد انتقاد مي‌گيرد: «اين‌كه همه چيز را در موارد سطحي و صوري مثل «دوست ناباب» خلاصه كنيم، ساده كردن صورت مسأله است. اين كار را مي‌كنيم تا ساده‌تر با آن كنار بياييم، درحالي كه همه چيز به اين سادگي نيست». او سه وجهي را كه در گرايش فرد به اعتياد ذكر كرده بود به يك طيف رنگ تشبيه مي‌كند كه ممكن است درباره‌ي افراد مختلف يك وجه غالب‌تر باشد و تأكيد دارد اين تحليل او از مسأله اعتياد نكته‌اي است كه امروز به آن رسيده: «در آن زمان اين‌گونه نبود، من اسير امواج بودم».

وقتي اين حرف‌ها را با درخشنده در ميان مي‌گذارم، او هم تأييد مي‌كند: «عدم آگاهي مي‌تواند جوان را به نوعي سرگشتگي دچار كند، طوري كه نه مي‌تواند به گذشته‌اش تكيه كند و نه آينده را بسازد. اسير حال مي‌شود و روز به روز بيش‌تر در گرداب فرو مي‌رود. دغدغه‌ي اصلي من در شمعي در باد اين بود كه اين سرگشتگي را از عمق بكاوم و برخورد با فرزين مدني خيلي كمك كرد اين اتفاق رخ دهد».

در همان حالي كه روي پله‌هاي ورودي بخش اطفال بيمارستان بوعلي با فرزين مدني حرف مي‌زدم، به نكته‌اي اشاره كرد كه به نظرم تعيين‌كننده آمد. گفت: «اين‌كه نتوانستم به تحصيلم ادامه دهم، اين‌كه در بيست‌ويك سالگي عاشق شدم و شكست خوردم، من را به سمت يك انتخاب برد. انتخابي كه از سر عدم آگاهي نبود؛ يك جور انتحار بود، يك جور خود ويرانگري». وقتي پرسيدم: چرا؟ مكثي كرد و گفت: «براي انتقام. از خودم و شايد از جامعه». و بعد يك اعتراف مي‌كند: «بيش‌تر كساني كه دچار اين آسيب مي‌شوند، فرافكني مي‌كنند. درحالي كه درنهايت همه چيز به خود فرد برمي‌گردد. آدم بايد خودش را نقد كند، بكشد زير بازجويي و همه چيز را در خودش جست‌وجو كند. اگر توانست به حقيقت مسأله برسد، تا نود درصد مشكل حل شده و مي‌تواند به رهايي برسد». پيش‌تر از درخشنده شنيده بودم كه فرزين مدني پس از آن‌كه در «سراي احسان» موفق مي‌شود از اعتياد به موادمخدر بگريزد، خود را وقف كساني مي‌كند كه آن‌جا به عنوان آسيب‌ديدگان اجتماعي و جسمي و رواني حضور دارند. به همين دليل از مدني سؤال مي‌كنم در سراي احسان بر او چه گذشته و چگونه توانسته به خودسازي جسمي و رواني برسد. در جواب، ابتدا تأكيد مي‌كند كه دوست دارد اين بخش از حرف‌هايش برجسته شود. قول مي‌دهم و او مي‌گويد: «وقتي شخص اسير منيت و فرديت خود مي‌شود، ناخودآگاه درقبال محيط اطرافش به انزوا و بيگانگي مي‌رسد، اولين محيط هم خانواده است. حالا وقتي اين شخص در جوي مثل سراي احسان قرار مي‌گيرد، فرصت فكر كردن به دست مي‌آورد. اگر بتواند چشم دلش را باز كند، انسان‌هايي را مي‌بيند كه ناخواسته آسيب ديده‌اند. خلقت آن‌ها را معلول خواسته و به نظر من خداوند متعال آن‌ها را قرار داده تا انسان‌ها درس عبرت بگيرند. اگر خردمندانه نگاه كنيم، مي‌بينيم خودمان چنان به خودمان آسيب رسانده‌ايم كه با اين افراد در يك سطح قرار گرفته‌ايم. در اين صورت مي‌توانيم به خودمان بياييم. حالا هم اگر خودم را وقف اين آسيب‌ديدگان كرده‌ام، مي‌خواهم تاوان خودخواهي‌هاي گذشته را بدهم». صحبت‌مان كه تمام شد، فرزين مدني رفت و در همان نما بازي كرد.

درخشنده درباره‌ي نحوه برداشت از زندگي فرزين مدني مي‌گويد: «اين يك برداشت آزاد است. ما مسأله درگيري با ايدز را هم به آن افزوديم، چون استفاده از موادمخدر توهم‌زا به وسيله تزريق در بيش‌تر اوقات به اين بيماري ختم مي‌شود و درحال حاضر به معضل بزرگ همه جوامع تبديل شده است». او مي‌افزايد: «گرايش به ماده مخدر «اكس» كه در جامعه ايران هم رايج شده است، مسأله ساده‌اي نيست. استفاده از اين ماده قطعاً به نابودي ختم مي‌شود. اثر آن چنان قوي است كه اگر فرض كنيم منظره‌اي از دريا در يك تابلوي نقاشي ديده شود، فرد استفاده‌كننده از اين ماده احساس خفگي در اين درياي فرضي را خواهد داشت».

بهرام رادان كه نقش فرزين مدني را بازي مي‌كند، با آن گريم متفاوت كه بسيار شبيه دوران جواني مدني است، او را اولين بار در ميانه فيلم‌برداري ديده است. رادان مي‌گويد: «تجربه‌ي عجيبي بود كه مقابل دوربين بودم و فرزين را ديدم. ناگهان از قالب نقش بيرون آمدم و متوجه شدم با يك آيينه طرفم. ولي چون قبلاً نقش را براي خودم پرداخت كرده بودم، ديدار با او تأثير چنداني بر كارم نداشت».

وقتي رادان و مدني دست در گردن هم عكس مي‌انداختند، همه كساني كه آن‌جا بودند از چنين رويارويي احساس خاصي داشتند. از لبخندي كه بر لب همه‌شان نشسته بود، مي‌شد اين احساس را رديابي كرد، به خصوص گريم دست سوخته رادان كه خيلي شبيه دست راست فرزين بود. اين سوختگي يادگار همان دوران سقوط است. شبي كه در حمام تزريق مي‌كرده و براي رد گم‌ كني آب داغ باز بوده، ناگهان از حال مي‌رود و دستش براي مدت طولاني در وان پر از گرما مي‌ماند. ولي امروز فرزين مدني با همان دست كار مي‌كند. وقتي مي‌پرسم در سراي احسان چه كاري داري؟ مي‌گويد: «رخت آن بچه‌ها را مي‌شويم و منت‌شان را هم مي‌كشم. آرزوي من اين است كه زير پاي همان بچه‌ها دفنم كنند». چشمانش تر مي‌شود و سراغ همسرش مي‌رود كه تازه يكسال است با او ازدواج كرده. آن‌ها در سراي احسان با هم آشنا شده‌اند و منتظر تولد فرزندشان هستند. با خودم مي‌گويم حالا ديگر فرزين مدني دارد خوشبختي و آرامش را تجربه مي‌كند. او قطعاً خوشبخت است، چهره‌اش اين را فرياد مي‌زند.

  
  



















info@new-cinema.com