به
مناسبت
نخستين
سالگرد
درگذشت جمشيد
اسماعيل خاني
يادم باشه
برات گل نرگس
بيارم
سلام جمشيدجان
اين
روزا خيلي
گرفتارم. الان
هم قراره
ماشين بياد
دنبالم برم
تست گريم،
بعدشم تمرين.
خيلي وقت
ندارم برات
همه چيز رو
توضيح بدم.
فقط به من بگو
ببينم فكر نميكني
اين سفرت بيشتر
از سفراي كاري
ديگت طول
كشيده؟ فكر دل
تنگيهاي ما
رو هم بكن.
حالا من هيچ،
بچهها چي ميشن.
چند روز پيش
زنگ زدم به
مامانم شيراز.
باز گله داشت
كه ازش
خداحافظي
نكردي و رفتي،
همهاش گريه
ميكرد تو
نبودن تو دلش
شور منو و بچهها
رو ميزنه، چه
جوابي داشتم
بهش بدم وقتي
كارگردان
بزرگ فيلم
جديدت اين
فرصت كوتاه رو
هم از من گرفت
حتي به تو هم
مجال نداد كه
به حسابهات
رسيدگي بكني.
ميدونم كه
نگران وضع
مالي ما هستي،
اما ناراحت نباش
دارم ياد ميگيرم
كه چطور خرج
كنم كه همهي
قرض و قولهها
را بدم و هم از
پس خرج ريز و
درشت خونه بر
بيام. يادت
هست كه هميشه
منو دست ميانداختي
كه حتي بلد
نيستم پول رو
بشمارم. كاراي
اداري و مالي
كه جاي خود
داره، راستي
رفتم بانك پول
آب و برق رو
دادم براي بچهها
يك حساب بانكي
باز كردم كه
حقوق
بازنشستگي تو
رو به حسابشون
بريزن. به
اداره باز زنگ
زدم شماره
حسابها رو
دادم تا امروز
هنوز چيزي
واريز نكردن.
آناهيتا
قراره سهمش كه
سي هزار تومان
ميشه رو جمع
كنه خودش
شهريه
دانشگاه رو
بده
وقتي
نق ميزنه كه
حالا كو تا
اين سي هزار
تومانها جمع
بشه من بتونم
كل شهريه
دانشگاه رو
بدم، نميدونم
بهش چي بگم.
بگم سهم بابات
از زندگي تو
اين سي سال
همين
چندرغازه كه
تازه بايد سه
قسمت هم بشه.
خُب مهم نيست
دارم اميدوارش
ميكنم كه با
قراردادهاي
امسال اين
مشكلات حل ميشه.
اونم كه حتماً
ميدوني با
سفيد امضا
كردنشون
فعلاً هيچي تو
دستم نيست. تو
رو خدا ازم
خرده نگير كه
چرا اين قراردادها
رو سفيد امضا
كردم، بيشترش
تقصير خودته
همهي
مسؤوليت مالي
و اداري سي و
چند سال زندگي
رو به عهده
گرفتي البته
كوتاهي از من
هم بوده. چند
روز پيش
بالاخره يكي
از تهيهكنندگان
يك چك مختصر
برام آورد و
تازه خواهش ميكرد
كه براي نقد
كردنش بازم
صبر كنم حتماً
خبر داري كه نان
و عشق و موتور
هزار تو
جدول پرفروشترين
فيلمهاي سال
قرار گرفت.
ياد آقاي صمدي
ميافتم كه
وقتي آپارتمان
شماره 13 در
شمار فيلمهاي
پرفروش سال
قرار گرفت به
رسم قدرداني
براي تو سكه
فرستاد. ديروز
صبح از دفتر
جشنواره زنگ
زدند از من
بيوگرافي تو
را خواستند من
هم به شوخي
گفتم چطور بعد
از اين همه
وقت ياد
اسماعيلخاني
افتاديد؟
خنديدند و
هيچي نگفتند.
تو هم نميخواد
ناراحت بشي از
وقتي رفتي
سفر، هر
پنجشنبه
سريال رستوران
خانوادگيات
پخش شد حالا
داره سريال جوان
امروزت پخش
ميشه. ميبيني
جمشيدجان تو
با كارات
هميشه حضور
داري تو اين
مدت هيچ جوري
از ذهن هيچكس
بيرون نرفتي.
حالا مگه مهم
است كه خانه
سينما، خانه
تئاتر يا
تلويزون
بخوان از تو
يادي بكنن؟
مهم همين
مردمن كه هر
وقت منو ميبينن
از كارهاي تو
ميگن، هميشه
ازت تعريف ميكنن
و برات دعا ميكنن.
جمشيدجان تا
يادم نرفته
بهت بگم با
مامانم حتماً
تماس بگير
شايد از دلتنگيهايش
كم بشه، اگر
ميتوني از
اونجا يك
كاري بكن كه
اين خونه دومي
مزيناني (تهيهكننده)
هم تو
بهارستان
فروش بره،
بلكه چك ما هم
نقد بشه.
راستي آبجي
«مريمم» از
نرگسهاي باغ
ايلخاني
شيراز ميگفت
كه همهشون گل
دادن. ياد تو
ميافتم كه هر
سال به تعداد
سالهاي عمر
من و زندگي
مشتركمان به
من گل نرگس ميدادي،
صبح جمعه كه
بيام پيشت
حتماً برات گل
نرگس مييارم.
مثل اينكه
زنگ ميزنن،
اومدن دنبالم
بايد برم
قربانت
گوهر
|