گفتگوها
    
گفت‌وگو با نيكي‌ كريمي

No Mind

امروز صبح داشتم نام فيلم‌هاي شما را مرور مي‌كردم. به اين نتيجه رسيدم كه معمولاً انتخاب‌هاي محافظه‌كارانه‌اي داشته‌ايد و از ريسك پرهيز كرده‌ايد. كم‌تر پيش آمده كه در فيلم يك كارگردان ناشناخته كار كنيد يا نقشي ويژه را بپذيريد. اين محافظه‌كاري از كجا مي‌آيد، آيا شما روحيه محافظه‌كارانه‌اي داريد؟
شما بايد فيلم بر باد رفته را ببينيد تا در اين نتيجه‌گيري تجديدنظر كنيد. چون هم با يك كارگردان تازه‌كار همكاري داشته‌ام و هم نقشم يك نقش كاملاً متفاوت است. آدم مجبور است از بين نقش‌‌هاي مختلفي كه پيشنهاد مي‌شود،‌ بهترين‌ها را انتخاب كند و حالا بايد ديد كه اين انتخاب‌ها چقدر متفاوت است. من هميشه سعي كرده‌ام فيلم‌هايم را با دقت انتخاب كنم.

پس بگذاريد از درون نگاه كنيم اين «متفاوت بودن» از نظر شما چه معنايي مي‌دهد؟ اگر بخواهيد پنج تا از اين كارهاي متفاوت را نام ببريد، به چه فيلم‌هايي اشاره مي‌كنيد.
به همه فيلم‌هايم.

همه فيلم‌هايتان؟
بله مثلاً رواني، نسل سوخته، پري، سارا اين‌ها همه كارهاي متفاوتي بوده‌اند.

متفاوت تا كجا؟ تا روي كاغذ يا تا روي پرده؟
منظورم از كار متفاوت نقش متفاوت است. يعني ويژگي‌هايي كه آن شخصيت را از بقيه شخصيت‌هاي سينمايي متفاوت مي‌كند.

آيا نقش متفاوت به معناي نقش قابل دفاع هم هست؟
نه لزوماً به يك معنا نيستند. چطور مگر؟

ببينيد! نقش شما در نسل سوخته يك نقش متفاوت است و خوب هم از كار درآمده، اما اين اتفاق براي نقش متفاوت شما در رواني نمي‌افتد.
البته اين نظر شماست و من هم به آن احترام مي‌گذارم ولي من براي بازي در اين فيلم كانديداي سيمرغ جشنواره شدم. من خودم بازي‌ام را در رواني خيلي دوست دارم. چون علاوه بر خود نقش در شرايط خوبي هم آن فيلم را كار كردم. من به مسأله‌اي به نام انرژي گروهي معتقدم. در رواني همه گروه به شدت مي‌خواستند فيلم خوبي از آب درآورند. من چند صحنه از آن فيلم را بسيار دوست دارم.

وقتي صحبت متفاوت بودن شد، شما گفتيد «همه» نقش‌هايم متفاوت بوده است
بايد اول بگوييد منظورتان از تفاوت چيست؟

شما بگوييد چه معنايي از آن داريد.
يعني شخصيت‌هايي متفاوت با موقعيت‌هايي متفاوت. البته به شما بگويم من خيلي هم به دنبال تفاوت عمده‌اي نيستم.

چرا؟
اين شايد از آن‌جا مي‌آيد كه من عاشق بازيگري نيستم. آدم نمايشي به حساب نمي‌آيم. بازيگرها معمولاً دوست دارند مرتب ديده شوند، ولي من چنين روحيه‌اي ندارم. كمااين‌كه مي‌بينيد به ندرت گفت‌وگو مي‌كنم. در مورد بازيگري هم به دنبال نقش نرفته‌ام اين شانس را داشته‌ام كه نقش‌‌هاي خوبي به من پيشنهاد شده. اما مثلاً سعي كرده‌ام سارا را تكرار نكنم. در نقشي شبيه پري ظاهر نشوم و

اما اين اتفاق در فيلم‌هاي تهمينه ميلاني برايتان افتاده است.
براي اين كار دليل دارم.

چه دليلي؟
خب، اين يك سه‌گانه است، نقش‌ها به نوعي ادامه هم محسوب مي‌شوند و درضمن كارگردان اين‌طور مي‌خواست. اما بگذاريد من يك سؤال از شما بپرسم. شما فيلم‌هاي امسال جشنواره را ديديد. چقدر نقش‌هاي متفاوت براي بازيگران زن وجود داشت؟

خيلي كم!
پس به من حق بدهيد كه جاي چنداني براي مانور ندارم. من در واكنش پنجم تمام سعي‌ام را كردم تا نقش متفاوت از آن‌چه در فيلم‌هاي ديگر خانم ميلاني بود بشود. اما يك نكته را فراموش نكنيد. كارگردان‌هاي ما از شما آن چيزي را مي‌خواهند كه قبلاً بوده‌ايد. خانم ميلاني تصوري از فرشته در ذهنش داشت كه شبيه فرشته‌هاي قبلي او بود و دوست داشت همان هم تصوير شود. مخالفت من هم تأثير چنداني نگذاشت. چون به هرحال ايشان معتقد است كه جامعه و آدم‌هاي جامعه را خوب مي‌شناسد و دلايل خاص خودش را براي آن چنان شخصيتي ابراز مي‌كرد.

البته اين حق كارگردان است كه نقشي را كه در ذهن دارد دربياورد، اين‌كه ممكن است آن نقش غلط باشد، بحث ديگري است.
حق كارگردان است، ولي بازيگر هم حق دارد ديدگاه خودش را راجع‌به نقش داشته باشد.

اما بازيگر پذيرفته كه خود را به دست كارگردان بسپارد. پس جاي اعتراض ندارد.
من چانه‌هايم را قبل از فيلم‌برداري مي‌زنم. اما بعضي كارگردان‌ها اهل گفت‌وگو نيستند و آن‌قدر شيفته نقش درون ذهن‌شان شده‌اند كه هيچ‌گاه نمي‌شود نقش را متفاوت كرد.

اما مثلاً در بر باد رفته يا در نسل سوخته يا خيلي از فيلم‌هايي كه كار كرده‌ام زمينه گفت‌وگو براي پرداخت شخصيت طراحي شده باز بود.

اين‌جا يك سؤال ديگر مطرح مي‌شود. شما چقدر به نقشي كه بازي مي‌كنيد اعتقاد داريد؟
بسيار با توجه به حرف‌هايي كه زده‌ام اين شخصيت نهايتاً ساخته و پرداخته ذهن كارگردان است من درنهايت به عنوان بازيگر سعي مي‌كنم نقطه‌نظرهاي خودم را به هنگام كار با كارگردان در ميان بگذارم اما بعضي از كارگردان‌ها اين مدار را مي‌بندند و نهايتاً مسؤوليت نهايي با آن‌هاست و من سعي مي‌كنم در جهت تصوير ذهني كارگردان نقش را كار كنم. چيزي كه هست اين است كه من از مجموعه سناريوهاي پيشنهادي نقشي را مي‌پذيرم كه از همه جهت ارزش‌هايي را كه در نظر دارم داشته باشد. طبيعي است كه به بعضي از نقش‌ها اعتقاد بيش‌تري دارم بعضي‌ها را كم‌تر مثلاً بايد اعتراف كنم كه من مجموعه زن‌هاي فيلم واكنش پنجم را نمي‌شناسم. شايد بهتر است بگويم معادل اجتماعي آن را دور و برم نمي‌بينم. آن‌ها بيش‌‌تر نتيجه ذهن سازنده آن هستند. زن‌هاي ايراني باهوش‌تر از اين حرف‌ها هستند. اما يك چيز را به شما بگويم، من معتقدم كه يك بازيگر مي‌تواند يك جريان به وجود بياورد.

شما به وجود آورده‌ايد؟
اين‌طور فكر مي‌كنم.

چه جرياني به وجود آورده‌ايد؟
به هيچ‌وجه نقش زنان منفعل را بازي نكرده‌ام. زن‌هايي كه من بازي كرده‌ام، هميشه خودشان تصميم گيرنده بوده‌اند. از عروس تا الان هميشه اين روند را دنبال كرده‌ام. هميشه جست‌وجوگر بوده‌ام و حرف كساني كه مي‌گويند بازيگر نمي‌تواند جريان را به وجود بياورد، قبول ندارم. به نظرم مردم ما را مي‌بينند و از ما بنا به نقشي كه بازي مي‌كنيم تصوير مي‌سازند. البته اين‌طور نيست كه حتماً بايد نقشي كه بازي مي‌كنيم مثبت باشد، به نظرم شخصيت ما درون فيلم ديده مي‌شود، همه بازيگرها جلوي دوربين لو مي‌روند.

شما سوپراستار هستيد؟
نخير، من اصلاً سوپراستار نيستم.

شوخي مي‌كنيد!
نه واقعاً اعتقاد قلبي‌ام است. اصلاً در ايران مگر سوپراستار داريم؟

اصلاً در ايران مگر سينما داريم؟
بله سينماي هاليوودي نداريم، اما سينماي خودمان را داريم.

پس سوپراستار خودمان را هم داريم.
نخير، ممكن است ستاره داشته باشيم، اما سوپراستار نه. اين‌جا روي اين مسايل سرمايه‌گذاري نمي‌شود. اساساً ما عادت به سرمايه‌گذاري روي آدم‌ها نداريم. حالا اين آدم مي‌خواهد دانشمند باشد، مي‌خواهد دانشجو باشد يا بازيگر، فرقي نمي‌كند. سوپراستار كسي است كه روش و منش خاص خودش را دارد تا بشود از قيافه‌اش استفاده كرد. و روي آن سرمايه‌گذاري كرد. اين‌جا شما در چاپ عكس يك بازيگر هم ممكن است به مشكل بر بخوريد، چه برسد به اين‌كه بخواهيد او را روي بيل‌بورد بياندازيد و

چند وقت پيش دانشگاه UCLA يك برنامه ويژه براي سينماي ايران داشت كه فيلم داشتن يا نداشتن ساخته‌ي شما را هم در آن به نمايش گذاشته بودند. در كاتالوگ برنامه توضيح فيلم شما با اين جمله شروع شده بود: «اين فيلم اثر بازيگر صاحب‌نام سينماي ايران است.» آيا اين‌كه اين فيلم را يك بازيگر صاحب‌نام ساخته اهميت دارد؟
خوب اين را مي‌توانيد از آن‌ها سؤال كنيد.

شما از كي به اين فكر افتاديد كه بايد فيلم بسازيد؟
تقريباً از بعد از فيلم رواني. شايد از همان ابتدا هم گاهي به اين مسأله فكر مي‌كردم. هميشه دلم مي‌خواست اين كار را بكنم، اما هيچ‌وقت تصميم نگرفته بودم.

چرا؟ اعتماد به نفسش را نداشتيد؟
نه، فكر مي‌كردم زمانش نرسيده است.

چه اتفاقي بايد بيفتد كه زمانش برسد؟ هنرمند بايد به تفكر خاصي برسد يا بايد كار با ابزارش را ياد بگيرد؟
در سينماي جهان بازيگراني كه كارگردان شده‌اند، فيلم‌هاي بهتري از ديگر صنوفي كه به كارگرداني روي آورده‌اند، ساخته‌اند. اما شايد دليل من كمي برايتان عجيب باشد.

چطور مگر؟
من به «ذن» معتقدم، و اين اعتقاد مي‌گويد كه بايد زمان هر چيزي فرا برسد.

ذن در بازيگري به شما انرژي مي‌دهد؟
بله. در ذن وضعيتي داريم كه به آن مي‌گوييم No mind يا «هيچ فكري» و تمركز. يك بازيگر موفق، بازيگري است كه وقتي مقابل دوربين مي‌رود No mind باشد. در اين لحظه ذن به افزايش انرژي من به عنوان بازيگر كمك مي‌كند. در لحظه بازي بايد فقط به يك چيز فكر كرد. آن هم موقعيت نقش است. فكر كردن فعالانه به دوربين و گريم و صدا و لباس و چيزهاي ديگر حواس بازيگر را پرت مي‌كند.

پس تكنيك كجاي كار قرار مي‌گيرد؟
تكنيك در ناخودآگاه است. مثل وقتي است كه رانندگي مي‌كنيد. شما ديگر به فرمان و پدال گاز و ترمز و دنده فكر نمي‌كنيد. ناخودآگاه عمل مي‌كنيد.

وقت بازي به فكر نقش‌هاي ديگرتان نمي‌افتيد؟ يعني يك دفعه بگوييد اين لحظه شبيه فلان لحظه در فلان فيلم است؟
اگر كارگردان مجبورم كند، چرا.

مجبورتان كنند؟
بله، كاملاً.

يعني رسماً مي‌گويند مي‌خواهم شبيه فلان نقش باشي؟
بله... با تأكيد هم مي‌گويند اين لحظه بايد شبيه فلان لحظه باشدها....

شما چه مي‌كنيد؟
نهايت تلاشم را مي‌كنم كه اين اتفاق نيفتد!

با بدجنسي تمام؟!
تقريباً.

پس شما بدجنسي هم مي‌كنيد.
بله… ما بسيار سرپيچي مي‌كنيم.

مي‌خندد

راستي شما هم فمينيست هستيد؟
نه… نه… به شدت با فمينيسم مخالفم. من از شكل افراطي هر چيزي بدم مي‌آيد. اصلاً فمينيسم يعني چي؟ فقط باعث فاصله بيش‌تر بين زن و مرد مي‌شود. گاهي وقت‌ها آدم فيلم‌هاي فمينيستي را كه مي‌بيند از خودش نااميد مي‌شود. فكر مي‌كند زن‌ها چقدر ابله در نظر گرفته شده‌اند و به غير از حرف‌هاي خاله‌زنكي حرف ديگري ندارند. اگر فمينيسم اين است كه بايد قيدش را زد. اگر زن‌ها بخواهند با اين افراطي‌گري جامعه را تغيير دهند، به هيچ‌جا نمي‌رسند. اين‌كه مرتب شعار بدهند اين حق من است و آن حق تو نيست فايده‌اي ندارد. اين جريان بعد از مدتي تبديل به ضد خود مي‌شود. در همه جاي دنيا بحث‌هاي فمينيستي ديگر قديمي شده است.

در جايي مي‌گفتيد كه بعضي فيلم‌نامه‌ها را به اين دليل قبول نمي‌كنيد كه تصوير خودتان را در آن نمي‌بينيد. ممكن است درباره اين مسأله توضيح بيش‌تري بدهيد؟
يكي از دلايلي كه من بازيگري را دوست داشتم اين بود كه هميشه وقتي كتاب مي‌خواندم خودم را جاي يكي از شخصيت‌هاي آن قرار مي‌دادم. اگر مي‌توانستم اين كار را بكنم، حتماً از آن كتاب خوشم مي‌آمد. بعدتر در خواندن فيلم‌نامه‌ها هم اين اتفاق افتاد و هنوز هم مي‌افتد. يعني اگر نتوانم خودم را جاي آن نقش تصور كنم، اصلاً نمي‌توانم با آن كنار بيايم. يعني حتي ممكن است آن نقش نسبتاً خوب هم باشد، ولي فكر مي‌كنم واكنش‌هايش طبيعي نيست يا به عبارتي ديگر فكر مي‌كنم تحت هر شرايطي غيرممكن بود كه من چنين واكنشي نشان دهم.

زندگي شخصي شما چقدر بر بازيگري‌تان تأثير گذاشته؟
فراوان… اين اتفاق نه تنها درباره من كه درباره هر بازيگري در هر سطحي و در هر نقطه‌اي از دنيا مؤثر است. اين‌كه در زمان بازي در يك فيلم در چه مقطعي از زندگي باشم و اساساً حالم چطور باشد مؤثر است. چالش‌هاي دروني ذهن بازيگر بي‌ترديد روي پرده ثبت مي‌شود و چه‌بسا كه اين انتخاب مخصوصاً از سوي كارگردان باهوش در اين مقطع از زندگي او صورت گرفته باشد. من نوع زندگي‌ام را انتخاب كرده‌ام. سعي مي‌كنم هر روز در زندگي‌ام توليد داشته باشم.

پس با اين حال بايد اگر هم بازي نمي‌كنيد، بايد مدام در كار خلق كردن باشيد.
چه تعبير خوبي… آره، مدام درحال خلق كردن. اين جمله خوبي است.

نمونه عيني اين خلق كردن‌ها در زندگي شما چيست؟
كار مي‌كنم، ترجمه مي‌كنم، مي‌خوانم، تجربه مي‌كنم، سفر مي‌كنم، زندگي مي‌كنم و خيلي چيزهاي ديگر. نه به عنوان يك بازيگر بلكه به عنوان يك آدم سي‌ويكساله از وضعيتم راضي‌ام.

گفتيد به عنوان يك آدم چي؟
يك آدم سي‌ويكساله.

مطمئن هستيد كه مي‌خواهيد اين جمله چاپ شود؟
بله، من هيچ مشكلي ندارم. از اين تجربه‌ها، از بروز اين تجربه‌ها در زندگي و كارم… در طول اين سي‌ويكسال راضي‌ام.

حتي اگر اين تجربه‌ها منجر به چروك‌هايي در اطراف چشم شود؟
بله… حتي در اين صورت. تماشاي اين چروك‌ها هم لذت‌بخش است. چون مال خودت است. نتيجه ياد گرفتن هنر زندگي است.

اگر يك سؤال بپرسم راستش را مي‌گوييد؟
حتماً.

از بازي همكارانتان چيزي ياد مي‌گيريد؟
خيلي، خيلي.. من اصلاً همه بازي‌ها را خوب مي‌بينم.

اين يك تعارف است يا حقيقتاً چنين اعتقادي داريد؟
نه… باور كنيد.

از آدم‌ها چطور؟ كساني كه در زندگي آدم، در اطراف آدم، توي كوچه و خيابان سر راه آدم قرار مي‌گيرند… از اين‌ها هم تأثير مي‌گيريد؟
خيلي… خيلي

هنوز هم وقتي كتاب مي‌خوانيد خودتان را جاي شخصيت‌ها مي‌گذاريد؟
بله، هنوز هم اين اتفاق مي‌افتد.

آخرين بار جاي چه كسي قرار گرفته‌ايد؟
جاي شخصيت زن كتاب خانم پيرزاد. چراغ‌ها را من خاموش مي‌كنم.

چه چيز اين شخصيت برايتان جذاب بود؟
چالش‌هاي ذهني‌اش برايم جذاب بود.

در ميان نقش‌هاي كلاسيك ادبيات دوست داريد نقش چه كسي را بازي كنيد؟
كسي مثل جين اير. عاشق نقش اين شخصيت‌ها هستم. با آن درگيري‌هاي عجيب و غريب و دامن‌هاي چين‌چين و…

تا حالا پيشنهادي را به خاطر بازيگر مقابل‌تان رد كرده‌ايد؟
بله… ولي به شما بگويم كه در فيلمي كه اين اواخر كار كردم ديوانه‌اي از قفس پريد، يك‌بار ديگر به قدرت بازيگران حرفه‌اي پي بردم. ايمان آوردم به كار آقاي انتظامي، نصيريان و پرستويي. جايزه‌اي كه به من داده شد درواقع مال آن‌هاست. واقعاً فوق‌العاده‌اند.

چطور؟
فقط مي‌توانم بگويم خيلي حرفه‌اي بودند. در اين فيلم هر وقت رفتم سر صحنه، ديدم آقاي نصيريان زودتر از من آن‌جاست. آقاي انتظامي لحظه‌اي از تمرين دست نمي‌كشيد. دائم مي‌آمد و به من مي‌گفت يك بار ديگر تمرين كنيم. بعد از طرف ديگر اين آدم‌ها پر از محبت و انرژي‌اند. اصلاً به فكر خودشان نيستند. مي‌خواهند كاري كنند كه همه ديده شوند.

زيباتر ديده شدن در سينما براي شما مهم است؟ احساس مي‌كنم در اين فيلم بر باد رفته كه صحبتش شد، با قيافه متفاوتي ظاهر شده‌ايد و قاعدتاً بايد خوشحال باشيد.
من خواهش مي‌كنم شما مرا در همه فيلم‌هايم قضاوت كنيد. از سارا به اين طرف من هميشه نقش‌هايي را بازي كرده‌ام كه نياز به كم‌ترين آرايش را داشته است. حتي در واكنش پنجم مي‌بينيد كه اين مسأله اصلاً حذف شده است. پس واقعاً برايم مهم نيست حتي عروس فيلم رواني، تنها عروسي بود كه آرايش نداشت. آرايش چيزي دارد كه روي پرده باور تماشاچي را به هم مي‌زند. به شدت به بيني بزرگ نيكول كيدمن در ساعت‌ها غبطه مي‌خورم. خيلي حسادت‌برانگيز است. خيلي به او در درآمدن نقشش كمك كرده است.

از نيكول كيدمن هم تأثير مي‌گيريد؟
بله… از او هم مثل هر بازيگر ديگري ممكن است تأثير بگيرم. من فيلم زياد مي‌بينم و به بازي‌ها زياد فكر مي‌كنم.

اميدوارم يك روز نيكول كيدمن هم از شما تأثير بگيرد.
اين ديگر از روي بدجنسي بود.

چرا بدجنسي؟ يعني امكان ندارد اين اتفاق بيفتد؟ كافي است آن‌ها فيلم‌هايتان را ببينند.
اتفاقاً در جشنواره سن سباستين جايزه مرا تام كروز داده بود.

يعني شما رفتيد روي صحنه و جايزه‌تان را از تام كروز گرفتيد؟
نه، من در آن جشنواره نبودم.

چه بدشانسي‌اي…
اتفاقاً من از تام كروز خيلي خوشم نمي‌آيد. به نظرم بازيگر معمولي است. امريكا همين است ديگر، وقتي بخواهند روي يك نفر سرمايه‌گذاري كنند و چهره بشود، راهش را بلدند. ووپي گلدبرگ هم كه باشي ستاره مي‌شوي.

اگر درست در همين لحظه نيكول كيدمن بيايد و من بخواهم به جاي شما با او مصاحبه كنم، آيا ناراحت مي‌شويد؟
نه، چون مصاحبه ما تمام شده.

فصل خوبي كه در فيلم هست فصل همراهي بچه‌هاي ترانه با مادر است يكي پاسپورت را مي‌آورد و ديگري كيف را، يعني همراهي‌شان را با مادر نشان مي‌دهند، اصلاً فكر مي‌كنم رابطه ترانه با بچه‌هايش انساني‌تر از فرشته با بچه‌هايش است؟
البته بچه‌هاي فرشته كوچك هستند، شايد فرشته غريزي عمل كند، اما قطعاً رابطه او هم با بچه‌هايش در صورتي كه بچه‌ها بزرگ‌تر شوند فرق مي‌كند...

  
  



















info@new-cinema.com