اين
روزها
با ايرج
جمشيدي
(روزنامهنگار)
دوست داشتم
مولنروژ مال
من بود
روزهاي
نوروز فرصت
خوبي بود تا
سري به آرشيو
قديمي مجلههاي
پدربزرگم
بزنم. يكي از
اسمهايي كه
در لابهلاي
آرشيو مجلههاي
«تهران مصور»
او بسيار و
بسيار تكرار
شده بود نام
«ايرج جمشيدي»
بود. در دامنهاي
از گزارشهاي
اجتماعي تا
يادداشتهاي
هنري. جمشيدي
را امروز در
كسوت سردبير
روزنامه
اقتصادي
«آسيا» ميبينيم.
او در كنار
اين حرفه در
اولين فيلم
بلند «علي
مصفا» سرمايهگذاري
كرده است و
خيال دارد به
زودي مقدمات
تأسيس اولين
راديو و
تلويزيون
خصوصي پس از
انقلاب را
فراهم كند.
گفتوگو با
جمشيدي با كمك
و همراهي
روزنامهنگار
همنسل او
«مسعود مهاجر»
ميسر شد.
ملاقات ما در
ساختمان پنج
طبقه روزنامه
«آسيا» انجام
گرفت. در روز
كه تمام سيمهاي
چراغهاي
اتاق جمشيدي
سوخته بود و
ما مجبور
بوديم در اتاق
مديرمسؤول
«آسيا» دكتر
ساقي
باقرنيا، همسر
جمشيدي به گفتوگو
بنشينيم. اين
روزها همزمان
با برگزاري
جشنواره
مطبوعات، بد
نيست «اين
روزها» را به
يك روزنامهنگار
قديمي اختصاص
دهيم
اين روزها
به چه فكر ميكنيد؟
به
طرحهاي
آيندهاي كه
براي روزنامه آسيا
داريم فكر
ميكنم
اين طرحها
كي عملي ميشود؟
فكرهاي
اوليه شده و
براي اجرا دست
به كار شدهايم.
اين طرحها
چه هستند؟
در
نيمه اول سال 82 آسيا
در
خاورميانه
پرتيراژترين
روزنامه
اقتصادي ميشود،
با بررسيهايي
كه كردم تنها
يك روزنامه
اقتصادي ديگر
باقي مانده كه
تيراژش از آسيا
بيشتر است؛
با تغييراتي
كه در توزيع
خود ميدهيم
اين را هم
جبران ميكنيم.
غير از اين
خيال داريم
كاغذ روزنامه
را عوض كنيم و
با تغييرات
احتمالي كه
روزنامه همشهري
دچار آن
خواهد شد ميخواهيم
به روزنامه
اول مملكت
تبديل شويم
خارج از بحث
روزنامه به چه
فكر ميكنيد؟
همانطور
كه خوانندگان
شما ميدانند
روزنامهها
در تمام دنيا
در كار نشر
نيستند، بلكه
مجموعهاي از
شركتهاي
متعددند و در
بازار بورس
نيز حضور
دارند و در
كار توليد
صنعتي نيز
فعاليت ميكنند
و كارهاي ديگر
اقتصادي نيز
انجام ميدهند.
به اين ترتيب باعث
حفظ روزنامهي
خود ميشوند.
براي همين است
كه در كشورهاي
اروپايي و امريكايي
دهها سال است
رقيب جديدي
براي روزنامههاي
قديمي به وجود
نميآيد. براي
آنكه قديميها
ريشهدار شدهاند
و هزينه رقابت
را سنگين كردهاند.
فكر ميكنم در
ايران هم همينطور
ميشود و غير
از تسلط بر
حرفه روزنامهنگاري،
مسألهي
اقتصادي هم
ركن مهمي براي
ادارهي يك
نشريه ميشود.
ما خودمان را
براي اين
موضوع آماده
كردهايم
پس طبق
صحبتي كه
درباره
روزنامه همشهري
كرديد آسيا از
يك روزنامه
صرفاً
اقتصادي به يك
روزنامه جامع
تبديل ميشود؟
اقتصاد
صرفاً اقتصاد
نيست. اقتصاد
ارتباط
تنگاتنگي با
مسايل روز
دارد، و با
مقولاتي مثل
هنر، مسايل
اجتماعي،
جامعهشناسي،
سياست،
انتخابات و…
مرتبط است.
شايد اين
مسايل در ظاهر
سياست و يا هنر
باشند، اما با
اقتصاد بيارتباط
نيستند. معنا
و مفهومي را
كه پيش از اين
ما روزنامهنگاران
از اقتصاد
داشتيم من
شكستهام و
بيشتر هم
خواهم شكست.
ما سعي ميكنيم
با افزايش
صفحههاي
روزنامه،
موضوعهاي
جديدي را وارد
روزنامه كنيم،
به گونهاي كه
فعالان بازار
سرمايه توليد
كه خوانندگان
اصلي ما هستند
از مطالعهي
هر روزنامه
ديگري بينياز
شوند
ورود شما به
عرصه تهيهكنندگي
سينما هم با
منظور گسترش
فعاليتهاي آسيا
انجام ميشود؟
بله.
در دنيا
سرمايهگذاران
فرهنگي براي
فيلمهاي
فرهنگي وجود
دارد. يكي از
كارهاي ما هم
ميتواند
سرمايهگذاري
در فيلم باشد.
البته اين
سرمايهگذاري
با باقي
سرمايهگذاريها
در عرصه سينما
متفاوت است
يعني شما در
انتخاب
بازيگر و
داستان فيلم
و... دخالتي
نداشتيد؟
هيچگونه
دخالتي نكردم
و دست
كارگردان را
باز گذاشتم
براي آنكه هر
كاري ميخواهد
بكند. پس از
اين هم اگر در
فيلمهاي
ديگري سرمايهگذاري
كنم به همين
شكل كار خواهم
كرد. غير از اين
ورود من به
بازار سينما
آغازگر
كارهاي ديگري
است كه قصد
انجام آن را
دارم
چه كاري؟
راهاندازي
اولين شبكه
راديو و
تلويزيون بخش
خصوصي در
ايران پس از
انقلاب
اين كار در
چه مرحلهاي
است؟
مطالعات
اوليهمان را
انجام داديم و
مشغول برنامهريزيهاي
اوليه هستيم
اما قانون
اين اجازه را
به بخش خصوصي
نميدهد.
يا
قانون در
ايران تغيير
خواهد كرد، يا
آنكه مجمع
تشخيص مصلحت
نظام در اينباره
تصميمگيري
خواهد كرد. ما
يك ديدار
احتمالي با
آقاي هاشميرفسنجاني
خواهيم داشت و
در اين ديدار
من حتماً اين
موضوع را در
ميان ميگذارم.
برگرديم به
فيلم سيماي
زن در دور دست
شما فيلمهاي
كوتاه علي
مصفا را ديده
بوديد؟
نه
اقتصاددانها
توصيه ميكنند
كه بايد حتماً
موضوع و محلي
را شناخت و بعد
از آن در آنجا
سرمايهگذاري
كرد، چطور شما
بدون شناخت از
فيلمساز روي
كارش سرمايهگذاري
كرديد؟
ايرج
جمشيدي تمايل
به كار فرهنگي
دار. اين
اولين دليل من
براي سرمايهگذاري
در اين فيلم
است. در تمام
دنيا هم رسم
است كه سرمايهداران
در كارهاي
فرهنگي
سرمايهگذاري
ميكنند. غير
از اين بايد
بدانيد كه
سينما در كنار
هنر، صنعت نيز
هست و ما بايد
از آن سو هم به
سينما نگاه
كنيم
غير از
سينما،
مطبوعات هم ميتوانند
يك فعاليت
اقتصادي
باشند. چطور
براي آغاز به
كار همكاران
جوان خود در
عرصه مطبوعات سرمايهگذاري
نكرديد؟
هنوز
مراجعهاي در
اين زمينه
نداشتيم، و من
اگر كسي را
پيدا كنم كه
در اين زمينه
استعداد
داشته باشد و
طرح نويي هم
داشته باشد
حتماً اين كار
را ميكنم
چندي پيش يك
روزنامهنگار
براي انتشار
روزنامه روز
ورزش به
سرمايهگذار
نياز داشت،
اما با وجود
صحبتهاي
اوليه با شما
اين كار را
انجام نداديد.
كسان ديگري هم
بودند كه با
اين مشكل
مواجه شدند.
صرفاً
از روي خستگي
نتوانستم در
انتشار آن
روزنامه
سرمايهگذاري
كنم، و درگيريهاي
غيرمطبوعاتي
آن زمان ما،
كه با جناحي
خاص در موضوعهاي
ديگري درگير
بوديم سبب شد
كه سراغ آن
موضوع نروم.
علاوه بر اين
من انتشار روز
ورزش را
كاري اقتصادي
ميديدم. نه
فرهنگي، و
فراموش نكنيد
كه آن قضيه به
دو سال قبل
باز ميگردد و
امروز من
تصميمهاي
جديدي دارم.
شرايط كشور ما
به نوعي است
كه تصميمگيريها
زود به زود تغيير
ميكنند. ممكن
است اتفاقات
جهاني آنقدر
خودش را به ما
تحميل كند كه
خيلي از برنامههاي
ما زودتر از
آنچه فكر ميكنيم
روي بدهد
همانطور
كه شما اشاره
كرديد بسياري
از سرمايهداران
در دنيا روي
كارهاي
فرهنگي
سرمايهگذاري
ميكنند بدون
آنكه به
بازگشت پول
خود فكر كنند،
اما در آن كشورها
اين افراد
امتيازهايي
چون معافيت
مالياتي
دريافت ميكنند.
چنين قانوني
در ايران وجود
دارد؟
نه.
من هم دنبال
اين چيزها
نيستم. ببينيد
افراد در سنين
بالا و در
دوران موفقيت خود
به دنبال
دلبستگيهاي
گذشته خود
هستند. شايد
من سي سال قبل
ميخواستم
فيلم بسازم،
اما الان
امكان آن
برايم فراهم
شده است
سي سال قبل
نميخواستيد
سينما
بسازيد؟
بله.
امكان دارد
اين كار را
همين سالها
بكنيم. من در
تخيلات خودم
آن روزها، يك
گروه سينمايي
مثل گروه مولنروژها
تشكيل ميدادم،
كه هم سينما
داشتند؛ هم
فيلم وارد ميكردند
و هم روي برخي
از فيلمها
سرمايهگذاري
ميكردند
كاري هم
براي شروع
سينماسازي
انجام دادهايد؟
طرح
اوليه شركتي
را كه چنين
فعاليتهايي
انجام دهد
ريختهايم
از نظر شما
آنقدر امنيت
اقتصادي براي
سرمايهگذاري
در سينماسازي
در ايران وجود
دارد؟
به
نظر من هيچ
چيزي كه دليل
بر ناامني
سرمايهگذاري
باشد در ايران
وجود ندارد،
غير از حالت رواني
آن. در سالهاي
اخير ما هيچگونه
مزاحمتي براي
سرمايهگذار
از سوي هيچ
گروهي نديدهايم.
منتها از لحاظ
رواني اين
حالت براي همه
وجود دارد.
اين نگرانيها
به دهه اول
انقلاب مربوط
است نه زمان
حال
سينمايي كه
شما ميسازيد
چطور خواهد
بود؟
چند
هفته قبل من
در مادريد
براي تماشاي
فيلم شيكاگو به
سينما رفتم.
آنجا چند
سالن داشت، و
شما ميتوانستيد
از گوشه و
كنار شهر به
آنجا بياييد
و فيلمي براي
ذائقه خود
پيدا كنيد. فكر
ميكنم يك
سينما بايد
داراي چند
سالن باشد.
كتابفروشي و
محل فروش
نشريات داشته
باشد. رستوران
داشته باشد با
محلي براي
فروش نوار و سيدي
و فيلم ويديو
و يك سالن
تئاتر
اگر سينما
بسازيد به
كنترلچيهاي
سينماي خود چه
توصيهاي ميكنيد؟
توصيه
خاصي ندارم،
اما كادر
سينما را با
سيستم خودم
توجيه ميكنم
كه چه رفتاري
با مراجعهكننده
داشته باشند.
الان فرهنگ
مردم بالا رفته
و ديگر كنترلچيها
نقش نظارتي
سابق را
ندارند
اگر شما
سينمايي
بسازيد و اگر
كنترلچيها
هنگام پخش
فيلم در سالن
رفتوآمد
كنند و اگر
كسي اين موضوع
را در روزنامه
بنويسد شما چه
ميكنيد؟
عكسالعمل
شديد نشان ميدهم
و با آن افراد
برخورد تندي
ميكنم
دوست داريد
يك مجله قديمي
نشانتان
بدهم؟
حتماً!
سيويك سال
پيش «ايرج جمشيدي»
در هفتهنامه
تهران مصور
نوشته است:
سينماي خوب شهرقصه
كه با نمايش
چند فيلم خوب
پاتوقي شده
است براي دوستداران
سينما،
متأسفانه اين
روزها از طرف
كاركنان
داخلي
ناراحتيهايي
براي
تماشاگرانش
ايجاد ميكند.
به اين صورت
كه درحين
نمايش فيلم
كاركنان و
كنترلچيها
بدون در نظر
گرفتن
ملاحظات
تماشاچي وقت و
بيوقت وارد
سالن نمايش ميشوند
و از اين طرف
سالن به آن
طرف سالن با
سر و صدا رفت و
آمد ميكنند
كه اين رفت و
آمدها چندين
بار رشته
افكار
تماشاچي را
پاره كرده و
سخت باعث
ناراحتياش
ميشود.
سينماي شهرقصه
كه سخت كوشش دارد
سينماي خوب
كشور باشد،
انتظار ميرود
كه به اين امر
توجه كند و به
كاركنان داخلياش
توضيحات لازم
را بدهد.
خيلي
متشكرم كه
چنين
يادداشتي را
كه به يادم
آورديد. من اين
نوشته را نه
در خاطرم دارم
و نه در
آرشيوم
سي سال قبل
فكر ميكرديد
روزي تهيهكننده
سينما شويد و
بخواهيد در
سينماسازي
سرمايهگذاري
كنيد؟
در
تخيلاتم بود و
خوشحالم كه
امروز اين
امكان را
دارم
شما مطالب
بسياري
دربارهي هنر
و مسايل
اجتماعي
نوشتهايد.
چطور شد كه
مسير كارتان
تغيير كرد و
روزنامهنگار
اقتصادي
شديد؟
روزنامهنگار
حرفهاي ميتواند
در تمام زمينهها
كار كند. من
چندين مجله
تأسيس كردم كه
هيچ ربطي به
هم و به
كارهاي پيش از
انقلاب من
نداشتهاند.
در سال 58 من
مجله جمهوري را
تأسيس كردم و
بعد متوجه شدم
با شرايط آن
روز نميتوانم
كار روزنامهنگاري
انجام دهم و
تا سال 70 كار
روزنامهنگاري
نكردم كه تصادفاً
به روزنامه ابرار
دعوت شدم و
در شروع كار
آقاي حسن ملكي
دبير فرهنگ و
هنر آن
روزنامه در
سفر بود و من
به جاي او صفحه
را در ميآوردم.
بعد از آن چند
روز من هفتهاي
دو صفحه
دربارهي
اقتصاد مطلب
مينوشتم. بعد
دبير سرويس
اقتصادي
روزنامه ابرار
در يك حادثه
كشته شد و من
مسؤول سرويس
اقتصادي شدم
چطور شد كه
به چاپ
روزنامه
اقتصادي روي
آورديد؟
در
سفري كه سال 74
به انگلستان
داشتم تصميم
گرفتم يك
روزنامه
اقتصادي
منتشر كنم.
چون ميدانستم
به من امتياز
چاپ روزنامه
نميدهند، به
مدير روزنامه ابرار
پيشنهاد
كردم كه چهار
صفحه ضميمه
اقتصادي براي
ابرار منتشر
كنم، اما اين
تصميم در نيمه
متوقف شد و من
اين چهار صفحه
را براي
روزنامه اخبار
درآوردم. پس
از مدتي
امتياز
روزنامه ابرار
اقتصادي به
آقاي صفيزاده
داده شد و
ايشان شرايط
من را كه سخت
هم بود، قبول
كردند و ابرار
اقتصادي منتشر
شد و موفق شدم
فرهنگ
روزنامه
اقتصاديخواني
را گسترش
دادم
پس اگر دبير
سرويس
اقتصادي
روزنامه ابرار
كشته نميشد
و مثلاً اين
اتفاق براي يك
دبير سرويس
هنري ميافتاد
شما الان مدير
يك روزنامه
هنري بوديد، نه؟
بله.
امكان آن وجود
داشت. هيچ
بعيد نبود من
اين كار را
بكنم. من
هميشه طرحهاي
آمادهاي در
ذهنم دارم
به چند درصد
آرزوها و
تخيلات خود
رسيدهايد؟
به
تمام آرزوهاي
دوران عقلاني
خود رسيدهام.
حتي چاق شدن
چون بسيار
لاغر بودم و
دوست داشتم
گوشتآلود
شوم
رازهاي
مسايل
اقتصادي خود
را كه به ما
نميگوييد.
راز چاق شدن
خود را
بگوييد.
وضع
ماليام خوب
شد و سيگار را
ترك كردم. بعد
هم چاق شدم
بعد از چند
سال ترك
كرديد؟
نزديك
بيستوپنج
سال
|