فيلم کوتاه
    
درباره فيلم‌سازي علي‌محمد قاسمي و «باد سرخ»:

تا اين اندازه دور

اميرحسين تاج‌بخش

علي‌محمد قاسمي از معدود فيلم‌سازاني است كه آثارش را جملگي مي‌توان بي‌دغدغه، «فيلم كوتاه» ناميد. فيلم كوتاه، به معناي واقعي؛ و نه از آن دست تصاويري كه زياد مي‌بينيم و مي‌انديشيم بيهوده با اين عنوان ناميده شده‌اند

ايجاز و كوتاه‌گويي، بارزترين ويژگي فيلم‌هاي قاسمي است. در آثار او معمولاً زمان فيزيكي و روايي به حداقل مي‌رسد. كوتاه بودن پلان‌ها، قطع‌هاي پي‌درپي و ضرباهنگ تند اثر، بيننده را به اين تصور مي‌رساند كه فيلم‌ساز براي گفتن حرفش عجله دارد؛ و اين درواقع همان جانمايه فيلم كوتاه است. بهتر بگوييم، تماشاگر فيلم كوتاه براي شنيدن عجله دارد! اين نگاه زيبا در دو فيلم علي‌محمد قاسمي، نمود بيش‌تري دارد: تا آن اندازه دور و باد سرخ، كه اتفاقاً كوتاه‌ترين آثار او به شمار مي‌روند.

>در اين دو فيلم، كارگردان آگاهانه مضمون‌گرا عمل مي‌كند. گرچه از نظر فني و ساختاري هم ضعفي در اين آثار به چشم نمي‌خورد، اما فيلم‌ساز مشخصاً كوشيده تا ساده‌ترين و بي‌پيرايه‌ترين قالب ممكن را براي بيان تصويري مضامين انتخاب كند تا مبادا رنگ و لعاب بيهوده و متظاهرانه و حرفه‌اي، حواس بيننده را از مضمون ناب اثر دور كند. از همين‌روست كه قاسمي در بيش‌‌تر فيلم‌هايش، خود دوربين به دست مي‌گيرد. اتفاقاً اين ويژگي هم در دو فيلمي كه نام برده شد، مشترك است. اين دو اثر، به تمامي از نماهاي بسته، كلوزآپ از چهره‌ها (و گاه تصاوير «دفرمه» صورت‌ها) و نماهاي متحرك با استفاده از دوربين روي دست تشكيل شده‌اند.

«مرگ» مضمون اصلي و مشترك در فيلم است. در تا آن اندازه دور روايتي از مرگ به تصوير درمي‌آيد و در باد سرخ، حضور و نزديكي مرگ در جاي‌جاي فيلم احساس مي‌شود. باد سرخ در سه بخش روايت مي‌شود. بخش نخست، با يك قتل آغاز مي‌شود و شيون و زاري دختري كه شوهرش را از دست داده، تماشاگر را از جنگلي كه پارس دو سگ در آن طنين‌انداز است، تا قهوه‌خانه‌اي (كه نواي غمگنانه ني پيرمرد در آن بي‌شباهت به ناله حيوانات جنگلي نيست) همراهي مي‌كند. از قتلگاهي تا قتلگاهي ديگر، شايد. اين‌جا بخش دوم فيلم در فضايي سورئاليستي شكل مي‌گيرد. مردمي كه با چهره‌هاي سردشان به ضجه‌هاي دختر چشم مي‌دوزند و انگار اين سرنوشت محتوم را براي همه پذيرفته‌اند. قومي كه مفهوم خدا و گناه و رستگاري را طور ديگري شناخته‌اند. مردي كه همه خانواده‌اش را به تصور رستگاري قرباني كرده، اكنون سروقت قرباني ديگري آمده است. دختري كه به خاطر معصوميتش، به ناگزير هديه پذيرفتني‌تري است! نماهاي پي در پي و كوتاه از چهره‌ي ترسيده دختر، صورت خشن مرد و چهره‌ي سرد پيرمرد، با اينسرت‌هاي متعدد از تبر و دست‌ها كه لابه‌لاي آن‌ها مي‌آيند، ضرباهنگ فيلم و تعليق جاري در آن را به اوج مي‌رسانند. در همه جاي اثر، ماجراها به صورت موازي روايت مي‌شوند: پلان‌هاي پر تنش دويدن دختر در جنگل، در تقابل با روح سرد و سنگين حاكم بر محيط قهوه‌خانه قرار مي‌گيرد و گفت‌وگوي مرد تبر به دست و پيرمرد در اين فضا، هم‌چنان كه سرنوشت در انتظار دختر را لحظه به لحظه آشكارتر مي‌سازد، او را هم مجاب مي‌كند تا بايستد و نگذارد كه بيهوده قرباني شود

استفاده‌ي هوشمندانه از عمق ميدان بالا در نماهاي بسته و نزديك، از شاخصه‌هاي مهم بخش مياني فيلم به شمار مي‌آيد و كاركردي قابل توجه دارد

بخش سوم فيلم باد سرخ در چند نماي كوتاه و كوبنده خلاصه مي‌شود. اهميت و كاركرد سكانس اختتاميه به ويژه در فيلم كوتاه، اين‌جا به خوبي قابل حس است. قاسمي در اين سكانس، با استفاده‌ي بجا از صداي صحنه‌هايي كه كليدي‌ترين اتفاقات داستان فيلم در آن روي مي‌دهد ــ و البته به نمايش در نمي‌آيد ــ بر روي صورت پيرمرد (كه تمام آن‌چه احساس مي‌كند در آن ديده مي‌شود) ضمن افزودن بر هيجان و تعليق، بيننده را آماده تماشاي چيزي مي‌كند كه در آخرين نماي فيلم تصوير مي‌شود: مرد، با تبري كه بر پشتش فرود آمده، در سايه روشن بيرون قهوه‌خانه، به مرگ نزديك مي‌شود...

  
  



















info@new-cinema.com