فيلم کوتاه
    
گفت‌وگو با علي‌محمد قاسمي
كارگردان فيلم كوتاه باد سرخ

اهميت چگونه گفتن

باد سرخ فيلمي فرم‌گراست و شايد در نگاه نخست مخاطب بيش از مضمون با فرم بصري اثر درگير مي‌شود. علي‌محمد قاسمي يكي از كارگردان‌هاي حرفه‌اي فيلم كوتاه به شمار مي‌آيد. او تا به حال فيلم‌هايي چون موج بر ساحل، تا آن اندازه دور، بيگانه و بومي، باد سرخ، لذت آتش، خالق جبار، شب‌هاي سپيد و آواي كليچ را جلوي دوربين برده است. فرم‌گرايي يكي از ويژگي‌هاي كارهاي اين فيلم‌ساز بوده و تجربه‌گرايي به وضوح در فيلم‌هايش به نظر مي‌رسد. به مناسبت نمايش فيلم باد سرخ در جشنواره بين‌المللي سال گذشته و شبكه آرته اروپا با او گفت‌وگويي انجام داده‌ام

رامتين شهبازي

يكي از نكات قابل توجه باد سرخ ايجاز آن است. با توجه به اين‌كه موجز بودن روايت و فرم بصري جزء جدايي‌ناپذير فيلم كوتاه به شمار مي‌آيد، ايجاز فيلم از لحظه تولد فيلم‌نامه و فيلم‌برداري شكل گرفت يا در تدوين به اين شكل دست يافتيد؟
من زمان نوشتن طرح فيلم‌نامه به ايجاز فكر مي‌كنم. اين ايجاز نه تنها در روايت بلكه مختص ديالوگ‌ها نيز مي‌شود. در لحظه‌ي فيلم‌برداري نيز تمام اشياي موجود در صحنه به حداقل مي‌رسند، به‌طور مثال زماني كه فكر انتخاب يك قهوه‌خانه به عنوان بستر مكان قصه در ذهن ما جرقه زد من به هيچ‌وجه به قهوه‌خانه‌اي با شمايل آشنايش فكر نكردم؛ بلكه وجود يك استكان چاي و چند ميز براي من تداعي‌گر قهوه‌خانه بود. در فضاسازي هم اين تأكيد را داشتيم كه هيچ وسيله‌ي اضافي داخل كادر وارد نشود مگر كاركرد معنايي داشته باشد. براي همين بود كه بخشي از فضا را در تاريكي قرار داديم تا اشياي اضافه در آن گم شود. در زمان نوشتن فيلم‌نامه نيز سعي كردم هيچ ديالوگ اضافه‌اي وارد متن نشود. بنابراين اگر در فيلم حاضر ديالوگ‌ها را خوب گوش نكنيد طرح قصه از دست مي‌رود. از سوي ديگر تمام نماهايي را كه فيلم‌برداري كرده بوديم در تدوين مورد استفاده قرار گرفت، جز يك پلان. يعني ايجاز در ذهن من نهادينه شده است

يكي از وجوه درام در باد سرخ از تناقض فضا و داستان شكل مي‌گيرد. مرگ در فضايي سرسبز كه شاداب از زندگي است فرا مي‌رسد. پس از ادامه سير روايت در قهوه‌خانه مجدداً مرگ در طبيعت سراغ پيرمرد مي‌آيد...
در كارهاي اخيرم به حس جالبي رسيده‌ام. جست‌وجوي لطافت و مهرباني در بين خشونت براي من جذاب است. اين‌كه شما بتوانيد در شرايطي بحراني فارغ از مسايل سطحي به عمق قضيه دست يابيد بسيار جالب است. اين نگاه از فيلم تا آن اندازه دور شروع شد. در اين فيلم خشونت لايه ظاهري اثر است، اما وقتي اين لايه را كنار مي‌زنيد معصوميت و پاكي در بطن آن نهفته است. اين تناقض امكان كلنجار رفتن با موضوع را براي من مهيا مي‌سازد
باد سرخ درعين‌حال كه داستاني مشخص را دنبال مي‌كند، ولي دوست داشتم به لحاظ ساختاري فضايي را پديد آورم تا توجه مخاطب به وجه مستند اثر هم جلب شود. دوست داشتم مستند بودن زندگي ملموس باشد زندگي كه حالا اتفاقاتي نيز در آن رخ مي‌دهد. به همين دليل از تكنيك دوربين روي دست استفاده كردم. رنگ را از كليت فيلم حذف كردم و نورها را نيز به حداقل رساندم

در پرداخت بصري شما از لنز وايد سود جسته‌ايد كه اين لنز تصاويري دفرمه ارايه مي‌دهد. شكل نگاه تا انتها حفظ مي‌شود. علاوه بر ساختار فرمي اثر، حضور مرگ را نيز مؤكد مي‌كند. اين ساختار چطور به وجود آمد؟
به نظر من وقتي يك فيلم‌سازي فيلمي را جلوي دوربين مي‌برد، دنيا را آن‌گونه مي‌بيند كه در فيلم نمايش داده شده است. وقتي شما آثار سينماگران برجسته را مي‌نگريد مي‌بينيد به نگاه مؤلف خود دست يافته‌اند. سينماي افرادي مثل آنجلو پلوس، كوبريك، كوروساوا، كاپولا، پاراجانف و... همگي زاويه ديدي خاص دارند. زاويه‌اي كه اگرچه جملگي انساني است، اما شكل‌هاي مختلف دارند. اين افراد دنيا را به گونه‌اي ديده‌اند كه قبلاً ديده نشده، تصاويري كه آن‌ها پيش چشمان ما قرار مي‌دهند قبلاً از سوي فيلم‌ساز ديگري پيش روي ما قرار نگرفته است. درواقع چيزهايي را كه آن‌ها به ما نشان مي‌دهند همگي را بارها ديده‌ايم، اما نگاه هنرمندانه فيلم‌ساز، عكاس، نقاش و... است كه اين مسايل تكراري را از هم جدا مي‌كند. اين‌گونه ديگر ديدن خيلي مهم است. حال شايد بتوان اين تغيير ديدگاه را در شكل كار جست‌وجو كرد. من فكر مي‌كنم هميشه شكل كار بسيار اهميت دارد. چگونه گفتن در مديومي مثل سينما بسيار مهم‌تر از چه گفتن است. من هم دوست داشتم نگاه ويژه خود را داشته باشم. تكليف هر فيلم‌سازي بايد با دوربينش روشن باشد. خوشبختانه چون با عكاسي و فيلم‌برداري آشنايي داشتم سعي كردم مديوم سينما را خوب بشناسم و از امكانات آن بهره ببرم. مي‌خواستم به جايي برسم كه وقتي مخاطبي فيلمم را مي‌بيند اگر اسم من در تيتراژ نبود بگويد فيلم متعلق به قاسمي است. رسيدن به اين جايگاه بسيار سخت است. در چند كار اخيرم سعي كردم به فرم بصري ثابتي دست يابم و اين سر صحنه‌ گاه به سوهان روحم تبديل مي‌شد. در باد سرخ من از لنز وايد استفاده كردم، چون راه ديگري براي ثبت تصاوير وجود نداشت. اين شيوه‌ي كار از بيگانه و بومي و موج بر ساحل آغاز شده بود. من در كارهاي قبلي تكليفم را با اين لنز روشن كردم و در باد سرخ كاملاً به آن چيزي كه مي‌خواستم رسيدم. وقتي شما از يك لنز خاص استفاده مي‌كنيد بايد عوامل ديگر را هم بر همان اساس انتخاب و تنظيم كنيد. امروز اصلاً تصور كردن با لنز ديگري را ندارم. بايد كاربرد زيباشناختي لنزهاي ديگر را بشناسم تا از آن‌ها استفاده كنم

در باد سرخ نماهاي كلوزآپ با عمق ميدان زياد فراوان ديده مي‌شود. گويا شما تصوير دقيقي از شخصيت‌هاي خود داشته‌ايد.
اين به يك پيش‌زمينه بازمي‌گردد. من در فيلم بيگانه و بومي عمدتاً از نماهاي باز استفاده كردم، چون داستان در فضاي باز اتفاق مي‌افتاد. اين تجربه براي من دلنشين بود. در باد سرخ مي‌خواستم تجربه جديدتري داشته باشم و از حركاتي كه قبلاً انجام داده بودم پرهيز كردم. مي‌خواستم ببينم در يك فضاي بسته چه مي‌توانم بكنم. مي‌خواستم ببينم مي‌توانم ريتم موردنظر خود را در ايستايي و سكون بيابم. دوست داشتم در تصوير پلان‌هاي ساده‌اي را ببينيم، اما تنش در اين تصاوير وجود داشته باشد. از طرف ديگر طراحي يك پلان كلوزآپ نسبت به لانگ شات بسيار مشكل‌تر است هميشه دغدغه برخورد با نماي بسته را داشتم. يادم مي‌آيد وقتي اينسرت‌ها را مي‌گرفتيم دستيارم مي‌گفت چرا اين‌قدر كلنجار مي‌روي، اينسرت‌ها را با لنز نرمال بگير. اما مي‌خواستم فضا در تمامي پلان‌ها يكسان باشد، وقتي فاصله دوربين و سوژه كم باشد، با هم رفيق مي‌شوند و يك كارگردان بسيار بايد كاربلد باشد تا به اين صميميت دست يابد

كمي درباره اينسرت‌ها صحبت كنيم. در فيلم دو دسته نماي اينسرت وجود دارد. اينسرت‌هايي كه كاربرد تعليق‌سازي دارند و اينسرت‌هايي كه اطلاع‌رسان هستند. به‌طور مثال نماهايي كه از تبر گرفته شده كاملاً اطلاعاتي است و به بيننده خبر مي‌دهد كه قرار است با اين وسيله اتفاقي در صحنه رخ دهد.
بيش‌تر دوست دارم همان برخوردي را كه با افراد در فيلم انجام مي‌دهم با اشيا نيز داشته باشم. مثلاً باد در اين فيلم شكل خاصي دارد. پنجره داراي معناي خاصي است. اگر استكان و سماوري هست جملگي در جهت ساختن يك فضاي ناب سينمايي است. اگر اين پلان‌ها توانسته باشد فيلم را پيش ببرد و در جهت القاي گذشت زمان باشد من موفق بوده‌ام. آقاي بيضايي هم به عنوان تدوينگر روي همين پلان‌ها تأكيد داشتند. ما زمان را با كمك اين پلان‌ها پيش برديم و به هيچ‌وجه از تمهيداتي چون ديزالو استفاده نكرديم. تمامي نماها با كات به هم متصل مي‌شود

فيلم‌برداري فيلم با نگاتيو سياه و سفيد صورت گرفته است. كنتراست‌هاي نوري بسيار در خلق فضا مؤثر است. چطور شد تصميم گرفتيد سياه و سفيد فيلم‌برداري كنيد؟
من از ابتداي كار وقتي طرح را مي‌نوشتم هيچ رنگي در آن نمي‌ديدم. اگر رنگ را وارد داستان مي‌كرديم فضا به امروز نزديك‌تر مي‌شد و چون دنبال فضايي بدوي بودم، از اين‌رو دليلي براي وجود رنگ نمي‌ديدم
از طرف ديگر با وجود رنگ در فيلم‌هايم مخالفم، و حتي شما فيلم بيگانه و بومي را هم كه مي‌بينيد نوعي تك رنگي در آن به چشم مي‌خورد. اگرچه جنگل سبز است، اما رنگ سبز چندان به سبز نمي‌ماند و به تيرگي مي‌زند. من فكر مي‌كنم سينما يعني سياه و سفيد. اين شكل بيش‌تر به زندگي نزديك است

كنتراست‌ها چطور؟
يكي از قابليت‌هاي سينما اين است كه شما مي‌توانيد برخي مسايل و قضايا را پنهان كنيد و تنها چيزهايي را كه دلتان مي‌خواهد نشان دهيد، اين موضوع تناقض سايه، روشن فضاي بصري خوبي نيز در اختيار مخاطب قرار مي‌دهد. چندان به زيباسازي مجازي تصوير به وسيله‌ي نورها اعتقادي ندارم. زيرا اصولاً كار سينما زيباسازي نيست

نكته آخر درباره‌ي تدوين فيلم است. چطور آقاي بيضايي را براي تدوين برگزيديد؟
من هميشه آثار آقاي بيضايي را خوانده بودم و بسيار دوست داشتم از نزديك با ايشان آشنا شوم. مي‌خواستم ببينم كسي كه چنين نمايشنامه‌هايي را نوشته، خود چطور انساني است
از ديگر سو ــ شايد حرفم كمي خودخواهانه باشد ــ‌ نمي‌توانستم راش‌هاي فيلم را به هر تدوينگري بسپارم. آقاي بيضايي تنها كسي بود كه مي‌توانستم با اطمينان راش‌هاي فيلم را به ايشان بدهم، دوست داشتم شخصي كه قرار است فيلم را تدوين كند فضاي فيلم را بشناسد و براي پلان‌ها دل بسوزاند. آقاي بيضايي با كمال وجود براي كار وقت گذاشتند و جا دارد همين‌جا از ايشان تشكر كنم

  
  



















info@new-cinema.com